loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 28
پنجشنبه 9 اسفند 1403 زمان : 13:15


قاعده حرمت اعانه بر اثم
قاعده حرمت اعانه بر اثم قاعده‌ای فقاهتی‌‌ که براساس آن امداد به دیگرافراد در ایفا گناه، حرام میباشد. فقها برای ثابت این قاعده به قرآن، احادیث، عقل و اجماع استناد کرده‌اند. آیه «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ: در گناه و اسیب دستیار هم نشوید» و احادیث نهی از امداد به ظالم و...، از مستندات این قاعده‌اند. همینطور در این باره به جهت عقلیِ قبح یاری بر عمل حرام نیز عامل تشریفات ترحیم مشهد گردیده‌است.

قاعده حرمت اعانه بر اثم در ابواب متفاوت دینی همانند باب کسب و کار، حج و عمره، اجاره، زکات، وصیت و جنایات آیتم استناد فقیهان بوده میباشد. حرمت امداد به ظالم، یاری به ایجاد و شرب خمر و همیاری در قتل دیگر افراد از کاربردهای این قاعده میباشد.

روحانی طوسی (درگذشت: ۴۶۰ق)، متفحص حلی (درگذشت: ۶۷۶ق) و علامه حلی (درگذشت: ۷۲۶ق) از اول فقیهانی‌اند که به حرمت اعانه بر اثم تحت عنوان قاعده شرعی استناد کرده‌اند،

معنی‌شناسی و مقام
اعانه بر اثم به‌معنای امداد به دیگر افراد در جهت تحقق گناه میباشد و تفاوتی نمی‌نماید که یاری عملی و یا این که فکری باشد.[۱] ازاین‌رو، موعظه به یک فعل را نیز، اعانه گفته‌اند.[۲] به گفته امام خمینی گاهی این تیتر مشتمل بر بی سر و صدا در قبال معصیت نیز می گردد.[۳] محمد فاضل لنکرانی خواسته از اثم را گناه و یا این که به عبارتی سوراخ واجب و ایفا فعل حرام دانسته میباشد.[۴]

قاعده حرمت اعانه بر اثم به معنای حرام بودن کمک برگناه، یکی قواعدی میباشد که در کتاب‌های قواعد فقهیه به آن پرداخته گردیده است.[۵] این قاعده در بخش اعظمی از ابواب دینی به عنوان مثال ابواب مَتاجِر،[۶] حج و عمره،[۷] اجاره،[۸] زکات،[۹] وصیت،[۱۰] وقف،[۱۱] عاریه[۱۲] و جنایات[۱۳] گزینه استناد فقیهان قرار گرفته میباشد. نکته قابل توجه در قواعد دینی مثلا قاعده حرمت اعانه بر اثم این میباشد که خویش موظف هم قادر است برای یک حکم فقهی از آن به کار گیری نماید و تکلیف خویش را بداند.[۱۴]

بیشترین کاربرد این گفت و گو در فقه و دستمزد در دعوا متاجر و یا این که مکاسب محرمه میباشد لذا این گفت و گو را روحانی انصاری و امام خمینی در مکاسب محرمه مطرح کرده‌اند.[۱۵] اصولیون امامیه در پیشگفتار واجب، تَجَرّی و دلالت نهی بر خرابی و برخی اصولیان اهل‌سنت در مشاجره سَدّ ذَرایِع از اعانه بر حرام این قاعده را مشاجره کرده‌اند.[۱۶]

در حقوق و دستمزد مدنی کشور ایران، در سد چهارم ماده ۱۹۰ و ماده ۲۱۷ ضابطه مدنی از ضرورت مشروعیت جهت معامله صحبت گفته که با دعوا اعانه بر حرام مرتبط میباشد.[۱۷] فقیهان اهل‌سنت نیز در کتاب‌های بیع و بیزنس و قواعد فقه این قاعده را تحقیق کرده‌اند.[۱۸]

پیشینه
به‌گفته علیرضا اعرافی در کتاب قواعد شرعی،[۱۹] اولی افرادی‌که تحت عنوان قاعده دینی به قاعده حرمت اعانه بر اثم استناد کرده‌اند، روحانی طوسی (درگذشت: ۴۶۰ق) در کتاب المبسوط،[۲۰] پژوهشگر حلی (درگذشت: ۶۷۶ق) در کتاب شرائع[۲۱] و علامه حلی (درگذشت: ۷۲۶ق) در کتاب گوناگون[۲۲] و کتاب تذکرة[۲۳] می‌باشند.[۲۴]

بعضا از فقها این قاعده را به‌شرح گزینه مشاجره قرار داده‌اند[۲۵] که عبارتند از: سید میرعبدالفتاح مراغی (درگذشت: ۱۲۵۰ق) در کتاب العناوین الفقهیة[۲۶] و روضه خوان انصاری (درگذشت: ۱۲۸۱ق) در کتاب المکاسب.[۲۷] عالمان اهل سنت نیز بر حرمت اعانه بر اثم تصریح کرده‌اند.[۲۸] از فقیهان قرن چهاردهم هجری قمری نیز می‌اقتدار به‌تیتر مثال به امام‌ خمینی (درگذشت: ۱۴۰۹ق) در کتاب المکاسب المحرمة اشاره نمود که به‌شرح دربارهٔ این قاعده مشاجره کرده‌میباشد.[۲۹] فقیهان بخش اعظمی به حرمت اعانه ظالم یا این که حرمت اعانه بر گناه تصریح کرده‌اند.[۳۰] همینطور ابن‌ادریس (درگذشت: ۵۹۸ق) در کتاب السرائر[۳۱] و شهید نخستین (درگذشت: ۷۸۶ق) در کتاب الدروس،[۳۲] حضور در مجالس منکر را جز برای بایستگی و پرهیز از جاری ساختن گناه، حرام میدانند. شهید نخستین فروش پارچه برای پوشاندن صلیب و بت را نیز حرام می داند.[۳۳]

بازدید : 71
چهارشنبه 8 اسفند 1403 زمان : 16:36


واکنش امام رضا با قصیده
دعبل، بعداز سرودن تائیه، با خویش عهدوپیمان بست آن را قبل از امام رضا(ع)، برای شخص دیگری نخوانَد. ازاین‌رو به مرو رفت و آن را برای امام(ع) خواند.[۱۲] قصیده تائیه بسیار گزینه رضایت امام رضا(ع) قرار گرفت.[۱۳] وقتی که دعبل تائیه را برای امام رضا(ع) خواند، امام بسیار ناله کرد.[۱۴] وی از دعبل خواست تائیه را مجدد و سه‌باره بخواند و دعبل به درخواست امام فعالیت تشریفات ترحیم مشهد کرد.[۱۵]

بعداز آنکه دعبل در شعر خویش به شهیدشدن و محل دفن امامان گذشته اشاره نمود، امام رضا(ع) دو بیت ذیل را به ابیات دعبل اضافه کرد:

وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ يَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ
تَوَقَّدُ فِي الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ‏
إِلَى الْحَشْرِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً
يُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْكُرُبَات‏[۱۶]
امام(ع) در‌این دو بیت خبر داده که در طوس دفن شود و آنجا محل رفت‌وآمد شیعه‌ها قرار خواهد گرفت. همینطور بشارت داده هرکه اورا در طوس زیارت نماید، روز قیامت بخشیده و در فردوس، هم‌درجۀ او می گردد.[۱۷]

وقتی که دعبل در دو بیت خویش به قیام امام مهدی(ع) اشاره نمود، امام رضا آن دو بیت را از جانب روح‌القُدُس دانست که بر گویش دعبل روان نموده است:

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ
يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَات‏
يمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ
وَ يُجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَات[۱۸]


مشوق امام به دعبل

تفصیل تائیه دعبل نوشته علامه مجلسی
امام رضا(ع) برای شعر تائیه، سکه‌هایی از طلا جواهرات یا این که نقره که به نامش ضرب گردیده بود و نیز تی شرت خویش را به دعبل کادو اعطا کرد.[۱۹] بر طبق روایتی که روحانی طوسی در کتاب امالی، از امام رضا(ع) نقل کرده، امام رضا(ع) در آن خرقه، هزار شب و در هر شب هزار رکعت نماز به جا آورده بود. همینطور در آن جامه، هزار توشه قرآن را ختم کرده بود.[۲۰] اهل قم از دعبل خواستند آن تیشرت را به سی هزار درهم به آن‌ها بفروشد؛ البته وی قبول نکرد و فقط آستینی از جامه را به آنان بخشید و وصیت کرد ما‌نده خرقه را در کفنش قرار دهند.[۲۱] طبق برخی گزارش‌ها، شیعه ها هرمورد از سکه‌هایی را که امام به دعبل داده بود، به ده‌موازی، از دعبل خریدند.[۲۲]

گستردن‌های تائیه
تائیه دعبل از سوی اشخاص زیادی گستردن داده شد‌ه‌است.[۲۳] به عنوان مثالٔ آنان کتاب‌های ذیل میباشد:

«گستردن و ترجمه قصیده تائیه دعبل»: این تاثیر به لهجه فارسی و به مداد علامه مجلسی تألیف شد‌ه‌است. محمد لطف‌زاده این کتاب را تصحیح و انتشارات دارالمجتبی(ع) در قم، در سال ۱۳۹۴ش در ۲۰۰ کاغذ منتشر نموده است.[۲۴] تصحیح دیگر این کتاب به‌تلاش علی محدث در سال ۱۳۵۹ش در طهران صورت گرفته میباشد؛[۲۵]
«تفصیل قصیدة دعبل التائیة» تألیف محمد بن محمد بن فسوی (داماد علامه مجلسی): این کتاب را مؤسسه اَلبلاغ بیروت در سال ۱۴۳۶ق در ۴۸۷ کاغذ منتشر نموده است؛[۲۶]
«گستردن قصیدة دعبل» تاثیر سید نعمت‌الله جزایری.[۲۷]

بازدید : 61
سه شنبه 7 اسفند 1403 زمان : 16:52


حضور در غزوات
طلحه، هنگام غزوه بدر، در مدینه حضور نداشت و رسول(ص)، وی و سعید بن زید را برای تجسس به سمت شام نبی بود. او بعداز اتمام مبارزه بدر به مدینه رجوع و برگشت و به نبی(ص) مراجعه و سهم خویش از غنایم این غزوه را درخواست کرد و فرستاده(ص) سهمی از غنایم را به او تخصیص اعطا کرد.[۱۷] وی در غزوه احد حضور داشت و بنابر برخی نقل‌ها از خویش رشادت‌هایی علامت اعطا کرد. او در‌این پیکار زخمی شد و برخی انگشتانش از فعالیت تشریفات ترحیم مشهد به‌زمین‌خورد.[۱۸]

طلحه بعد از ناکامی مسلمانها در اواخر پیکار احد و پخش شدن خبرپراکنی کشته شدن نبی(ص)، به هم پا برخی مهاجرین و انصار، از پیکار گوشه‌گیری کرد.[۱۹] بعضی منابع نیز، طلحه را از نادر افرادی دانسته‌اند که بعداز گریزو فرار مسلمان ها درپی حمله قریش در میانه مبارزه، اثبات‌گام مجاورت رسول(ص) ماند.[۲۰]

وی همینطور پیش از غزوه تبوک، ذمه ‌دار هدایت سریه‌ای‌ شد که مقصود آن، دور از هم کردن گروهی از منافقانی بود که در منزل سویلم یهودی انباشته شده بودند.[۲۱]

آزاردادن رسول(ص) و نزول آیه
مطابق منابع، طلحه درباره یکی همسران رسول (ص) سخنی اظهار‌کرد که موجب غم رسول شد و اورده شده که آیه ۵۳ سوره احزاب در قرآن مهربان، در مذمت این خوی وی میباشد؛ به این دلیل که طلحه ذکر کرد: در صورتیکه فرستاده(ص) بمیرد، با عایشه همسرش وصلت میکنم و در شماتت این فعالیت در قرآن آمده میباشد: وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَ‌سُولَ اللَّـهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّـهِ عَظِيمًا (ترجمه:و شما حق نداريد فرستاده خداوند را برنجانيد، و قطعاً [نبايد] زنانش را بعد از [مرگ‌] وی به نكاح خویش درآوريد، چرا كه اين [كار] نزد آفریدگار همواره [گناهى‌] والا میباشد.)[احزاب–۵۳][۲۲]

بعدازظهر خلفا
طلحة بن عبیدالله به عنوان مثال اشخاصی بود که در رکاب خلیفه اولیه (ابوبکر)، در غزوات، حضور داشت.[۲۳] او همینطور به یاور قدمت بن خطاب، عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن ابوبکر برای مثال افرادی بود که پیش از دفن ابوبکر، وارد قبر او شدند و بعد ابوبکر را در کنار رسول(ص) دفن کردند.[۲۴]

طلحه در برخی موردها ابوبکر را به خیال میدان دادن بیش تر از اندازه به قدمت بن خطاب ملامت می‌نمود[۲۵] و برای مثال عده ای بود که به خلیفه نخستین بعداز اعلام جانشینی قدمت بن خطاب تحت عنوان خلیفه، اعتراض کرد.[۲۶] قدمت در وصف طلحه گفته میباشد: «وی مردی میباشد در جستجوی آبرو و ثنا که جنس خویش را میبخشد تا به محصول دیگر افراد رسد و نیز به کبر گرفتار میباشد.»[۲۷]

طلحه برای مثال کمپانی‌کنندگان در بعضا فتوحات مثلا فتح جمهوری اسلامی ایران میباشد که به یار عبدالرحمن بن عوف و زبیر بن عوام هنگام خلافت قدمت بن خطاب درین سلسله پیکار‌ها کمپانی داشت.[۲۸] او همینطور در بعضا کشورگشایی‌ها به قدمت‌ مشورت می‌اعطا کرد.[۲۹]

شورای شش نفره گزینش خلیفه سوم
اعضای شورای شش نفره

برای انتخاب خلیفه سوم
امام علی (ع)
عثمان بن عفان
عبدالرحمن بن عوف
سعد بن ابی وقاص
زبیر بن عوام
طلحة بن عبیدالله

نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: شورای شش نفره
طلحه به هم پا امام علی (ع)، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص در شورای شش نفره گزینش خلیفه سوم قرار گرفت.[۳۰] بعضی معتقدند که او در آن فرصت، فارغ شهر مدینه بود و بعداز رجوع، عثمان را تحت عنوان گزینش خوداعلام کرد.[۳۱] بعضی نیز گفته‌اند او بعداز مرگ قدمت و بیعت با عثمان به مدینه رجوع.[۳۲]

بازدید : 71
دوشنبه 6 اسفند 1403 زمان : 15:50


عید فطر
این نوشته‌ی علمی دربارهٔ عید فطر میباشد. برای اگاهی از نماز عید فطر، مدخل نماز عید را ملاحظه کنید.
عید فطر اولی روز ماه شوال و از مهم ترین اعیاد مسلمان‌ها. بنابر روایاتی که از امامان شیعه گفته شده، عید فطر عید عده ای میباشد که روزه و عبادات آن‌ها پذیرفته گردیده و از آن رو عید قرار داده گردیده که مسلمان‌ها گرد هم آیند و خدا را حمد نمایند. روزه تصاحب کردن در عید فطر حرام و پرداخت زکات فطره بر مسلمان ها تشریفات ترحیم مشهد واجب میباشد.

آداب و احکامی برای شب و روز عید فطر نقل شده میباشد؛ مثلا شب‌زنده‌داری، تلاوت نماز و دعا، خواندن قرآن، غسل و اعلام کردن تکبیرهای خاص. کشورهای اسلامی به‌مناسبت عید فطر، دو روز یا این که بیشتر از آن را تعطیل اعلام می‌نمایند. مسلمان‌ها نماز عید فطر را به جماعت برگزار می‌نمایند و طبق آداب و رسوم خویش جشن و پایکوبی می گیرند. شاعران فارسی‌زبانی برای مثال سعدی شیرازی، عبدالرحمن جامی و قیصر امین‌پور، درباره عید فطر اشعاری سروده‌اند.

رده و التفات
عید فطر او‌لین روز ماه شوال میباشد و در احادیث اسلامی، روزه پاداش‌های آفریدگار،[۱] روز جایزه نیکوکاران[۲] و روز آمرزش گناهان[۳] معرفی گردیده است. بنابر روایتی که از امام علی(ع) اورده شده، عید فطر عید کسی میباشد که معبود روزه او‌را پذیرفته و عبادتش را قبول نموده است.[۴] در داستان دیگری منقول از امام رضا(ع)، بیان شده که روز فطر عید قرار داده گردیده تا مسلمان ها در آن روز گرد هم آیند و خدا را برای نعمت‌هایی که به آن‌ها داده حمد نمایند، و از همین رو تکبیر در نماز آن بیش تر از روزهای دیگر قرار داده شد‌ه‌است.[۵]

نامگذاری
واژه و کلمه «فِطر» از ریشه فَطر، به‌معنای شکافتن، آغاز و ابتکار عمل، گرفته گردیده است.[۶] بیان شده که «عید فطر» نیز از همین ریشه میباشد، چون روزه‌دار دهانش را در روز عید فطر بر خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها گشوده می‌نماید.[۷]

احکام

نماز عید فطر در مصلای طهران به امامت آیت‌الله خامنه‌ای (سال ۱۴۳۷ق) [۸]
زکات فطره: بنابر عهد پر اسم و رسم فقها، فرصت وجوب زکات فطره، استارت شب عید فطر میباشد، ولی سید ابوالقاسم خویی، فرصت آن را هنگام طلوع فجر روز عید دانسته میباشد.[۹] همینطور به‌فتوای مراجع تبعیت، وقت پرداخت زکات فطره در روز عید فطر تا ظهر میباشد؛[۱۰] ولی از این فی مابین، سید موسی شبیری زنجانی آحاد روز را مجال پرداخت زکات فطریه دانسته میباشد.[۱۱] با این هم اکنون اورده شده که در صورتی کسی نماز عید فطر می خواند، بایستی زکاتش را قبل از نماز پرداخت نماید یا این که به‌فتوای بعضی، آن را از اموالش مستقل نماید.[۱۲]
نماز عید: تلاوت نماز عید در طی غایب بودن امام مهدی(عج) مستحب، و در بعد از ظهر حضور و حاکمیت امام(ع) واجب میباشد.[۱۳]
روزه تصاحب کردن در روز عید فطر حرام میباشد.[۱۴]
اجرا و آداب
شب عید
در کتاب‌های دعاها، جاری ساختن و آدابی برای شب عید فطر پیشنهاد شد‌ه‌است؛ مثلا:

تلاوت دعا، نماز و خواندن قرآن.[۱۵]
قرائت دعای استهلال به‌هنگام رؤیت هلال شوال.[۱۶]
زیارت امام حسین(ع).[۱۷]
غسل کردن: وقت غسل شب عید فطر، از اولیه مغرب تا اذان صبح میباشد.[۱۸]
تلاوت این دعا بعداز نماز مغرب و نافله آن: «یَا ذَا الْمَنِّ وَالطَّوْلِ، یَا ذَا الْجُودِ، یَا مُصْطَفِیَ مُحَمَّدٍ وَ ناصِرَهُ صَلِّ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَحْصَیْتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتابٍ مُبِینٍ؛ ای صاحب و مالک نعمت و کرم، ای دارنده جود، ای برگزیننده محمّد و ای یار وی، بر محمّد و بستگان محمّد سلام فرست و بر اینجانب بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‌اش و آن پیش تو در کتابی آشکار میباشد.» بعداز آن بایستی سجده نماید و صد توشه در سجده بگوید: «أَتُاینترنتُ إِلَی اللّٰهِ». آن گاه هر حاجتی که دارااست از خداوند بخواهد.[۱۹]
تکبیرهای اختصاصی: مستحب میباشد بعداز نماز مغرب و عشای شب عید فطر این تکبیرها گفته گردد: «الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر، ولله الحمد، الحمدلله علی ما هدانا، وله الشکر علی ما اولانا.[۲۰][یادداشت ۱]
شب‌زنده‌داری: در روایتی که امام کاظم(ع) از امام علی(ع) نقل کرده، آمده میباشد: من را خوشحال می‌سازد هر هر کس در حین سالْ خودش را در چهار شب (برای عبادت) سوا سازد: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نصفه شعبان و شب نخستین ماه رجب.[۲۱] همینطور از امام باقر(ع) آورده شده که علی بن حسین(ع) شب عید فطر را در مسجد میماند و تا صبح نماز میخواند و شب‌زنده‌داری می کرد و می‌فرمود:‌ «این شب کمتر از شب قدر وجود ندارد».[۲۲]

بازدید : 36
شنبه 4 اسفند 1403 زمان : 16:08


حکومت آل صفی بر قم
نوشته‌علمیٔ مهم: حکومت صفی
آل صفی، خاندانی محلی و شیعی در قرن هشتم قمری بودند که بر قم حکومت می‌کردند.[۴۶] در زمانه حکومت آن ها بناهایی بر مرقد برخی از امامزادگان تاسیس شده است. به عنوان مثال آن‌ها سید سربخش، بقاع سلطان احمد قاسم، مقبره خدیجه خاتون، امامزاده ابراهیم و ابواحمد محمد بن حنفیه میباشد.[۴۷] همینطور کتاب تاریخ قم، در‌این زمان ترجمه تشریفات ترحیم مشهد گردیده است.[۴۸]

زمان صفویه
شاهان صفوی به قم نگاه ویژه‌ای داشتند. در زمان حکومت آن ها، بعضی از بناهای تاریخی قم مانند مقبره حضرت معصومه و مسجد امام حسن عسکری مرمت شد. اولیه بارگاه مرقد حضرت معصومه در عصر پادشاه طهماسب نخستین تاسیس شده است. مدرسه های دارالشفاء، آیت‌الله بروجردی و فیضیه در دروه صفویه سازه شد‌ه‌است. سلطان عباس دوم نیز به قم می‌آمده میباشد. چهار بدن از پادشاهان صفوی درین شهر مدفونند.

ورود تشیع
بیشتراز ۹۹ درصد جمعیت قم شیعه دوازده امامی می‌باشند. پیشینه ورود تشیع بدین شهر به قرن نخستین قمری و مسافرت قبیله اشعریون از کوفه و سکونت آنها در قم برمی‌شود.[۴۹] بعداز باخت قیام مختار و کشته شدن سائب بن صاحب اشعری[۵۰] اشعریون از کوفه به نقاط گوناگون کشور ایران آمدند. احوص و عبدالله پسران سعد بن صاحب و مالک اشعری وارد قم شدند.[۵۱] عموم قم، پیش از مسافرت اشعریون بدین شهر زردشتی بوده‌اند.[۵۲] با آن که قم در سال‌های اول فتوحات به دست مسلمانها به‌زمین‌خورد اما عموم آن بر آیین خویش ماندند.[مستلزم منبع]یاقوت حموی، مروج تشیع در قم را عبدالله بن سعد و مذهب اورا امامی دانسته میباشد.[۵۳] بعضا نیز کمپانی سائب بن صاحب اشعری در قیام مختار و مخالفت فرزندش محمد بن سائب با حجاج بن یوسف ثقفی را از نماد‌های رغبت آنها به اهل بیت دانسته‌اند.[مستلزم منبع] یاقوت حموی خبر داده میباشد که کلیه اهل قم شیعه امامی بودند و در بین آن ها کسی یافت نمی شد که نامش ابوبکر و قدمت باشد.[۵۴] و مقدسی گفته که لقب بیشترشان ابوجعفر بوده میباشد.[۵۵] بعضا از جغرافی‌دانان مانند مقدسی،[۵۶] سمعانی،[۵۷] اصطخری [۵۸] و سایرافراد[۵۹] اهل قم را شیعه معرفی کرده‌اند.

نقل شده اول هر که تشیع خویش را در قم علنی تشکیل داد، موسی بن عبدالله اشعری بود.[۶۰]

مسئله‌های پیشرفت تشیع
در بعضی منابع عواملی برای توسعه تشیع در قم مذکور میباشد:

مسافرت خویشان اشعری
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: بستگان اشعریون
اشعریون قوم و قبیله‌ای یمنی‌الاصل بودند که در طی رسول، اسلام آوردند و در حین خلفا در کوفه مستقر شدند. آن‌ها در سال ۸۵ق به قم مهاجرت کردند. ورود آنها مقدمۀ ورود تشیع به قم و درپی آن دیگر نقاط کشور‌ایران بوده میباشد.[مستلزم منبع] بعداز آنکه اشعری‌ها در قم بومی و حکم دهنده گردیدند، قم مأمنی برای شیعه ها و فرزندان ائمه(ع) شوید. در تاریخ قم، فصلی به عنوان کردن عده ای از فرزندان علی بن ابی‌طالب(ع) معروف به «‌طالبیه‌» تخصیص دارااست که به قم و فضا آن آمدند و در آنجا سکنا گزیدند.[۶۱]

بقاع حضرت معصومه
حضرت معصومه(س) در سال ۲۰۱ قمری از مدینه به سوی مرو تکان کرد[۶۲] اما کاروانش در ساوه توقیف شد. آن حضرت به قم تغییر تحول مسیر اعطا کرد و بعد از ۱۷ روز اقامت در قم، درگذشت و در آنجا دفن شد.[۶۳] آرامگاه وی قم را به دومی شهر مذهبی کشور ایران و او‌لین مقر شیعی درین میهن تبدیل کرد. بعد از او سادات و امامزادگان متعددی به قم [۶۴] و گوشه و کنار آن زیرا آوه و کاشان آمدند.

حضور فقها و راویان حدیث
حضور برخی از اصحاب ائمه و عالمان شیعی در قم را از عامل ها توسعه تشیع در‌این شهر دانسته‎اند. ابواسحاق قمی، زکریا بن انسان و احمد بن اسحاق از آن گزاره‌اند.[مستلزم منبع] ابواسحاق قمی، او‌لین کسی میباشد که روایات کوفیان را در قم انتشار داده میباشد.[۶۵] احمد بن اسحاق را قافله سالار و روحانی قمیین نامیده‌اند.[۶۶] روحانی صدوق مثلا عالمان شیعی بود که در قم سکونت کرد.[مستلزم منبع] کتاب تذکره مشایخ قم از ۱۱۲ راوی و دانشمند قمی مذکور[۶۷] که اسم آنها در یک کدام از کتاب‌های رجال کشی، رجال نجاشی، رجال طوسی، فهرست طوسی، خلاصة الاقوال و فهرست روضه خوان منتجب الدین آمده میباشد.[۶۸] همینطور تاریخ قم از ۲۶۶ و ریاض المحدثین از حدود ۶۶۰ دانا و تبارک قمی ذکر شده‌‎اند.[۶۹] در تنزیه القمیین نیز فهرستی از پژوهشگران قمی گرد آمده میباشد.[۷۰]

بازدید : 39
چهارشنبه 1 اسفند 1403 زمان : 15:47


خصوصیات طبیعی و انسانی

آزمون کنکور سراسری در نیلی،راس دایکندی
جمعیت دایکندی در ۱۳۹۶ش، حدود ۷۲۳هزار نفر برآورد گردیده‌است.[۶۰] دای‌کندی در پارلمان افغانستان، ۴ نماینده داراست که دست کم یک‌نفر بایستی زن باشد.[۶۱] ۸۰درصد این ولایت کوهستانی میباشد. نصفه شمالی دایکندی، دارنده دره‌های بسیار و فصل‌زمستان‌های بسیار سرد و فصل تابستان‌های گرم و کم آب میباشد. نصفه جنوبی، گرم‌خیس بوده، و زمین‌های هموار و کشاورزی بیشتر تشریفات ترحیم مشهد داراست.[۶۲]

اکثری از عموم دایکندی، خویش را قربانی تبعیض حکومت افغانستان می دانند.[۶۳] دایکندی در بخش اعظمی از شاخصها بخصوص بهداشت، علم آموزی و امنیت از بخش ها محروم افغانستان به‌شمار میاید.[۶۴] با این وجود، در سال‌های اخیر، علم‌آموزان این حوزه‌ توانسته‌اند در کنکور سراسری نتیجه ها توفیق‌آمیز بدست آورند.[۶۵]

اقتصاد

بازار سنگ‌تخت دایکندی
در واپسین گزارش اقتصادی افغانستان درباره فقر (۱۳۹۷ش)، ترازو فقر در ولایت دایکندی بیشتراز ۵۰درصد میباشد.[۶۶] خشکسالی شدید و وقتگیر و نرخ بیکاری بالا (۶۰٪) از عمده‌ترین دلایل ارتقا فقر درین ولایت محسوب میشود.[۶۷] سفر عموم این ولایت به بخش ها گوشه و کنار و حتی کشورهای اهالی، در دو دهه اخیر پیوسته جریان داراست.[۶۸] بیشتر عموم در دایکندی به کشاورزی و دام‌پروری اشتغال دارا هستند. به جهت سردی و کوهستانی بودن (۸۰٪) و کمبود آب، زمین‌های قابل کشت اندک بوده، زمانه کشاورزی کوتاه و بیشتر بصورت دیم میباشد. محصول ها عمده زمین‌ها، گندم و جو میباشد.[۶۹] [یادداشت ۵]

جستارهای متعلق
قیام دایکندی
حمله داعش به شیعه‌ها دایکندی
پانویس
پولادی، هزاره‌ها، ۱۳۸۷ش، ص۷۸-۷۲
شهرستانی، خبر نامه غرجستان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴.
دهخدا، لغت‌طومار، کلمه و واژه نماید
یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزاره‌ها، ۱۳۹۰ش، ص۲۷۵.
پولادی، هزاره‌ها، ۱۳۸۷ش، ص۷۸-۷۲
پولادی، هزاره‌ها، ۱۳۸۷ش، ص۷۸-۷۲
پولادی، هزاره ها، ۱۳۸۷ش، ص۸۲-۸۱.
یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزاره‌ها، ۱۳۹۰ش، ص۲۸۰.
خانوف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۶۸.
دولت‌آبادی، هزاره‌ها از قتل‌عام تا احیای نام و نشان، ۱۳۸۵ش، ص۱۷۵-۱۷۶.
میتلند، هزاره‌ها و هزارستان، ۱۳۷۶ش، ص۱۱۲-۹۳.
نایل، کشور و رجال هزاره‌جات، ۱۳۷۰ش، ص۱۵۲-۱۳۹.
موسوی، هزاره‌های افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۸-۱۸۵.
موسوی، هزاره‌های افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۵.
نایل، مملکت و رجال هزاره‌جات، ۱۳۷۰ش، ص۱۵۲-۱۳۹.
خاوری، امثال و حِمعدود عموم هزاره، ۱۳۸۰ش، ص۲۰-۱۶.

بازدید : 75
سه شنبه 30 بهمن 1403 زمان : 11:52


حوزه علمیه جبل‌دلیل
حوزه علمیه جبل ادله، دسته‌ای از مرکز ها علمی آموزشی شیعی در برخی شهرها و روستاهای جبل دلیل در مملکت لبنان، از اواسط قرن هشتم تا وسط قرن دهم هجری قمری.

مهم ترین منطقههای علمیه جبل ادله در روستای میس و شهرهای جِزّین، عَیناتا، جُبَع، مَشْغَرَه و کَرَک شالوده‌گذاری گردیده بودند. بیشتر این مرکز ها علمی متعلق به نهاد‌گذارش بوده که با وفات وی، راءس علمی به جایی دیگر منتقل تشریفات ترحیم مشهد می‌گردیده است.

شهید نخستین، شهید ثانی، روضه خوان حر عاملی و پژوهشگر کرکی از علمای معروف حوزه علمیه جبل ادله می باشند. علم‌آموختگان حوزه جبل ادله و اثر ها تألیف گردیده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در تکوین حوزه علمیه اصفهان، ناحیههای شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته میباشد.

مختصات
این مرکزها حوزوی سنت‌های آموزشی معلوم و ثابتی نداشته‌اند. از این‌رو، حتی نمی‌قدرت این مرکزها را با مثال‌های پیشتر (مانند حوزه حلّه) یا این که مثال آجل (حوزه اصفهان) همچون دانست.
تکوین ناحیههای این ناحیه به واسطه یک مدرس پر رنگ بوده که با مرگ وی یا این که انتقال وی به مکانی دیگر، آن حوزه نیز از در میان میرفت.
محدوده
خواسته از جبل برهان، جبل استدلال فرهنگی میباشد که نباید با جبل ادله تاریخی یکی از گرفته گردد. جبل دلیل هیچگاه واحدی سیاسی با حد و مرز معلوم نبوده میباشد. این حوزه‌، در واقع، یک محدوده گرانقدر مسکونی بوده که بعد از هجرت خاندان یمنی عامله بدانجا، اسم اولیه آن، یعنی جبل الجلیل، به ندرت متروک گردیده و به مکان آن جبل برهان به عمل رفته میباشد.

تاریخچه
مرکزیت منطقههای علمیه
 حوزه علمیه   زمانٔ مرجعیت
حوزه علمیه قم قرن سوم و چهارم
حوزه علمیه بغداد قرن چهارم و پنجم
حوزه علمیه نجف قرن پنجم و ششم
حوزه علمیه حله قرن هفتم تا نهم
حوزه علمیه نجف قرن دهم
حوزه علمیه اصفهان قرن یازدهم و دوازدهم
حوزه علمیه نجف سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم
حوزه علمیه قم چهاردهم و پانزدهم
ناحیههای علمیه جمهوری اسلامی ایران • ناحیههای علمیه عراق • منطقههای علمیه لبنان
در بعد از ظهر ممالیک و ذیل تأثیر اِعمالِ نظام رَوک،[۱] جبل برهان به دو شهر صور و نبطیه محصور شد و آخر و عاقبت بر تاثیر نهضت علمی شیعی، که دلیل پیوندبخش مهم ساکنان جبل استدلال به یکدیگر بود، این ناحیه عنایت فرهنگی ویژه‌ای یافت و نصیب‌هایی از مغرب و راس دشت حرم نیز بدین جغرافیای فرهنگی پیوستند و دو شهر مَشْغَره و کرَک نیز بدان‌ها اضافه شدند. بر مبنای این منطقه جغرافیایی بود که اول و مهم ترین کتاب تاریخی تفصیل جنبش‌های علمی در جبل ادله و عالمان آن، یعنی کتاب امل الآمل فی علماء جبل دلیل را روحانی حرّ عاملی تألیف کرد.[۲]

پیشینه فرهنگی
درباره پیشینه فرهنگی حوزه جبل دلیل، شواهدی در اختیار وجود ندارد که نماد دهد احوال فرهنگی آنجا قبل از فعالیتهای محمدبن مکی عاملی (متوفی ۷۸۶ق) دارای شهرت به شهید اولیه و تأسیس حوزه جزین، با اوضاع و احوال فرهنگی شام و تشیع شامی چه تفاوتی داشته میباشد.

خصوصیت تشیع شامی
خصوصیت تشیع شامی، نداشتن فرهنگ وتمدن مکتوب و فقدان سنّت فکری بود؛ ولی دو شهر حلب و طرابلس، به باعث رابطه علمی با حیطههای بغداد و حلّه، اوضاع و احوال متفاوتی داشتند. اما نباید اقدامات شخصی بعضی عالمان جبل دلیل را، در طی دو قرن قبل از شهید اولیه، نادیده گرفت.

بازدید : 39
دوشنبه 29 بهمن 1403 زمان : 15:54


الحسن و الحسین امامان قاما وی قعدا
الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَولی أَوْ قَعَدا روایتی از نبی(ص) میباشد که اشاره به امامت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در کلیه درحال حاضر داراست؛ چه بایستند و چه بنشینند. این حدیث بر امامت حسنین(ع) با وجود تفاوت در تلاش ظاهری تصریح می‌نماید. درین حدیث، قیام(ایستادن) را به جنگیدن امام حسین(ع) برای تقابل با ظلم و اقامهٔ حق، و قُعود(نشستن) را به صلح امام حسن(ع) با معاویه از روی تقیه معنی تشریفات ترحیم مشهد نموده‌اند. .

این مضمون با سه نقل در منابع مهم حدیثی شیعه امامیه، زیدیه و اسماعیلیه داستان شد‌ه‌است. گزارش اولیه از امام حسن(ع) زیر تبیین حکمت صلح با معاویه میباشد. ماجرا دوم از ابوایوب انصاری در نبرد جمل و در تبیین حقانیت حضرت علی(ع) میباشد. نقل سوم نیز از ابوذر غفاری میباشد که از عیادت رسول(ص) در واپسین روزهای قدمت وی و جزئیات سخنها وی حکایت می‌نماید. با آن‌که در سلسلهٔ راویانِ این نقل‌ها، اشخاص مجهول و ضعیف وجود دارااست. با این حالا محدّثان، این داستان را درست، پر اسم و رسم، تأییدشده با احادیث دیگر و گزینه اجماع مسلمان‌ها میدانند.

نقل‌های متعدد حدیث و عنایت آن
«الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدا» (حسن(ع) و حسین(ع) هر دو امام می باشند چه قیام نمایند و چه بنشینند) روایتی از نبی اکرم(ص) میباشد که به امامت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در موقعیت قیام و عدم قیام اشاره داراست.[۱] این حدیث در منابع متقدم امامیه بوسیله روضه خوان صدوق،[۲] روحانی اثر گذار[۳] و خَزّاز قمی[۴] گزارش گردیده است؛ همینطور ابن عُقده کوفی[۵] از بزرگان زیدیه و حکم کننده نعمان مغربی،[۶] از عالمان اسماعیلیه، نیز این حدیث را نقل کرده‌اند.

براساس نقل روحانی صدوق، امام حسن(ع) در جواب به هر که از انگیزه صلح با معاویه پرسید، علاوه‌بر ذکر حکمت‌های صلح، به‌این گفته رسول(ص) اشاره نمود که حسن و حسین امام میباشند چه قیام نمایند و چه بنشینند. آنگاه امام حسن(ع)، صلح خویش را مصداق قُعود (نشستن) شمرد.[۷]

ابن‌عُقده کوفی این قصه را پایین ماجرای دیگری نقل نموده است. در نبرد جمل بعضا به ابوایوب انصاری خُمنزلت می گیرند که تو با وجود نبرد‌هایی که در رکاب رسول(ص) با مشرکان داشته‌ای، امروز در مقابل مسلمان ها صف کشیدی. او در جواب آن‌ها و تبیین حقانیت امیرالمؤمنین(ع) نقل می‌نماید که از نبی خداوند(ص) شنیدم: «حسن(ع) و حسین(ع) دو نوادهٔ اینجانب از این امت، امامند چه قیام نمایند و چه بنشینند و پدرشان از آنها عالی میباشد».[۸]

نقل دیگری نیز بوسیله خَزّاز قمی انجام یافته میباشد: ابوذر غفاری در آخرین روزهای قدمت رسول(ص)‌ به عیادت وی رفت و نبی با اشاره به اتفاقات بعداز وفاتش و مظلومیت اهل بیت(ع)، به امامت حَسَنین(ع) در اکنون صلح و قیام اشاره می‌نماید.[۹] در دو نقل اخیر تعبیروتفسیر «و أَبوهما نهٌ منهما» (و بابا آن دو از آنان عالی میباشد) نیز وجود دارااست.[۱۰]

گزارش روضه خوان موءثر با اندکی تفاوت به‌شکل «ابْنَای هَذَانِ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا» (این دو فرزند اینجانب [با اشاره به امام حسن(ع) و امام حسین(ع)] امام می باشند چه قیام نمایند چه بنشینند) آمده میباشد.[۱۱] او این داستان را نص در امامت حسنین(ع) میداند.[۱۲] ابن حیّون نعمان مغربی، فقید اسماعیلی مذهب در قرن چهارم قمری، نیز به طور «الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَا حَقٍّ قَامَا أَوْ قَعَدَا وَ أَبُوهُمَا خَیرٌ مِنْهُمَا» (حسن و حسین دو امام حق می‌باشند چه قیام نمایند و چه بنشینند و پدرشان از آنها عالی میباشد) قصه نموده است.[۱۳] کتاب‌هایی که در ارتباط نصوص امامت مندرج‌اند این ماجرا را نصّ در امامت حسنین(ع) قلمداد کرده‌اند.[۱۴]

معنای قیام و قعود

بازدید : 34
يکشنبه 28 بهمن 1403 زمان : 17:42


غایب بودن
برای دیگر کاربردها غایب بودن (عدم وضوح‌زدایی) را ملاحظه کنید.
کردار

آیه ها اخلاقی
آیه ها افک • آیه اخوت • آیه اطعام • آیه نبأ • آیه نجوا • آیه مشیت • آیه بر • آیه اصلاح ذات در میان • آیه ایثار
روایات اخلاقی
حدیث قرب نوافل • حدیث مکارم کردار • حدیث معراج • حدیث جنود عقل و جهل
فضیلت ها اخلاقی
تواضع • قناعت • سخاوت • کظم غیظ • اخلاص • خشیت • حلم • زهد و تقوا • شجاعت • عفت • انصاف • اصلاح ذات البین • عیب‌پوشی • بلاکشی
رذایل اخلاقی
تکبر • حرص • حسد • لاف • غایب بودن • کلام‌چینی • بهتان • بخل • عاق پدر و مادر • حدیث نفس • عجب • عیب‌جویی • سمعه • انقطاع رحم • ترویج فحشاء • کفران نعمت
اصطلاحات اخلاقی
جهاد نفس • نفس لوامه • نفس اماره • نفس مطمئنه • به حساب آوردن • مراقبه • مشارطه • گناه • درس خلق و خوی • تشریفات ترحیم مشهد استدراج
عالمان کردار
ملامهدی نراقی • ملا احمد نراقی • میرزا جواد ملکی تبریزی • سید علی حکم دهنده • سید رضا بهاءالدینی • سید عبدالحسین دستغیب • عبدالکریم حق‌شناس • عزیزالله خوشوقت • محمدتقی بهجت • علی‌اکبر مشکینی • حسین مظاهری • محمدرضا مهدوی کنی
منابع اخلاقی
قرآن • نهج البلاغه • مصباح الشریعة • مکارم الاخلاق • المحجة البیضاء • رساله لقاءالله (کتاب) • تیم وَرّام • جامع السعادات • معراج السعادة • المراقبات
نبو
غِیبَت از گناهان کبیره به معنای بدگویی پشت راز دیگرافراد میباشد که در اسلام به‌شدت از آن نهی گردیده است. قرآن این گناه را همانند میل کردن گوشت اخوی مرده تعریف کرده و در احادیث گناه آن شدیدتر از زنا معرفی شد‌ه‌است. خلال ارتکاب غایب بودن، گوش دادن به غایب بودن نیز حرام میباشد. غایب بودن، پایمال کردن حق دیگران به شمار می آید؛ ازاین‌رو، بنابر برخی احادیث، توبه از آن منوط به سپری شد کردن غایب بودن‌شونده میباشد. در احادیث، برای غایب بودن اثر ها و عذاب‌هایی مذکور میباشد مانند این که محرک اجرا با تقوا غایب بودن‌کننده به غایب بودن‌شونده و گناهانِ غایب بودن‌شونده به غایب بودن‌کننده منتقل میگردد.

غایب بودن را موجب بدبینی، کینه ورزی و کینه، جدا ارتباط و خرابی ایمان و خوی در جامعه و حتی از میان رفتن معاش اجتماعی دانسته‌اند.

معنی‌شناسی
در اصطلاح دانش رفتار، غایب بودن آن میباشد که در غیاب اخوی فقهی، به ذکر آنچه نقلش مایه ناخشنودی وی می گردد بپردازند،[۱] خواه آن نقص در تن وی باشد یا این که در نَسب یا این که در صفات و افعال و اقوال وی یا این که در چیزی که وابسته به وی باشد مثل منزل و خرقه.[۲]

به گفته علامه طباطبایی، برای غایب بودن، به دلیل اختلاف در مصادیق آن، تفاسیر و تعاریف مختلفی ارائه شد‌ه‌است که وجه مشترک آن ها این میباشد که پشت راز کسی چیزی گفته خواهد شد که در حالتی‌که بشنود،‌ غمگین خواهد شد. ازهمین رو، بدگویی پشت راز متظاهر به فسق را غایب بودن نشمرده‌اند.[۳]

اورده شده غایب بودن، صرفا بدگویی با لهجه وجود ندارد؛ بلکه بدگویی با کنایه و اشاره و تایپ کردن و مانند آن ها را نیز دربرمی‌گیرد.[۴] در روایتی آورده شده زنی بر عایشه وارد شد، زیرا خارج رفت، عایشه با دست خویش اشاره نمود که‌این قدکوتاه میباشد. پیامبر پروردگار(ص) فرمود: غایب بودن اورا کردی.[۵]

به نظریه نراقی (درگذشت: ۱۲۰۹ق)، نقطه مشترک غایب بودن با تهمت و بهتان، در آزرده شدن فرد با شنیدن نسبت نارواست با این تفاوت که در صورتی‌که آن نسبت زشت در فرد نباشد افترا میباشد و در صورتیکه در غیاب او گفته گردد غایب بودن میشود و در‌صورتی‌که در حضور فرد گفته خواهد شد بدترین نوع لاف و افترا میباشد.[۶]

تفاوت با بهتان و حرف‌چینی
نوشته‌ی علمی‌های مهم: بهتان و کلام‌چینی
به گفته امام خمینی، بدگویی پشت راز کسی را غایب بودن گویند خواه آن عیب در وی باشد خواه نباشد؛ البته بهتان، آن میباشد که عیبی که در کسی وجود ندارد،‌ به وی نسبت داده خواهد شد خواه پشت راز وی باشد یا این که در حضور وی.[۷]

در حالتی که پشت راز دیگری مقاله دروغی ذکر خواهد شد، گناهی مضاعف میباشد که بهتان اسم داراست: ترکیبی از لاف و غایب بودن. [۸] همینطور در‌حالتی که در غیاب کسی حرف یا این که رفتاری به حقیقت (خیر لاف) البته با مقصود برهم زدن رابطه ها صمیمانه آن دو ذکر گردد، گناه این فعالیت حرف‌چینی و نَمّامی میباشد که جزو گناهان کبیره میباشد. [۹] ذکر خیر و خوبی و کمال بقیه افراد را غایب بودن ندانسته‌اند. [۱۰]

در روایتی نقل شد‌ه‌است وقتی که درباره عیب کسی حرف گفته می گردد، در صورتی‌که آن عیب در آن شخص باشد و معبود آن را بد می‌شمارد،‌ غایب بودن میباشد و در‌حالتی که آن عیب در وی نباشد،‌ افترا میباشد.[۱۱]

بازدید : 39
شنبه 27 بهمن 1403 زمان : 11:49


مراتب و اقسام تکبر
تکبر خصلتی ذومراتب میباشد:

یکی از آنکه کبر در دل باشد و در گفتار و اخلاق و رفتار نیز ظواهر گردد؛
دیگر آنکه به گویش نیاید ولی در خوی معین باشد، که‌این از سکو اولیه خفیف‌خیس میباشد؛
سکو سوم زمانی میباشد که کبر در دل بومی باشد و شخص نتواند خویش را از این عیب خالی نماید، البته همت نماید تا در اخلاق و رفتار و گفتار تکبر نکند. در اینگونه وضعی گناه شخص بسیار کمتر میباشد و چه‌بسا همین مجاهده در دفع تکبر باعث به رفع بدون نقص آن به موفقیت الهی تشریفات ترحیم مشهد خواهد شد.[۲۵]
برای تکبر اقسامی نیز بیان کرده‌اند، دربرگیرنده تکبر در قبال خداوند، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر بشر‌ها:[۲۶]

تکبر در قبال پروردگار را بد‌ترین عهد و پیمان تکبر خوانده‌اند که منشأ آن جاهلیت و گمراهی میباشد؛ همانند تکبر نمرود و فرعون و دعوی خدایی آنها.[۲۷]
تکبر نسبت به پیامبران بازدارنده از ایمان آوردن آدم میباشد، چنانکه کفار قریش در قبال رسول اسلام تکبر کردند، گروهی از آن‌ها پیامبری وی را قبول داشتند لیکن به سبب ساز غلبه تکبر نمی‌توانستند به آن اقرار نمایند و گروهی نیز بر تاثیر تکبر حتی از شناختن پیامبری وی بازماندند.[۲۸]
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِ‌ینَ (ترجمه: و گفته گردد: «از درهای دوزخ و جهنم درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ وه چه بد [جایی‌] میباشد مکان سرکشان!».)

سوره زمر، ۷۲، ترجمه فولادوند.

تکبر در قبال دیگر بشر‌ها نیز ناپسند شمرده گردیده‌است تا آنجا که حتی تکبر مؤمن بر اهل شرک و کفر را روا ندانسته‌اند، چون خیر ماندن مؤمن بر رمز ایمان خویش مسلّم میباشد و خیر سماجت کافر بر کفرش؛ یعنی هیچکس نمی‌تواند با اعتماد به‌نیکی حال و روز خویش و بدی حال و روز دیگرافراد از سرانجام بهتر خویش و عاقبت بد دیگری مطمئن باشد و براین‌شالوده به دیگری فخر بفروشد.[۲۹] قبح این عهد تکبر از جهتی بسیار زیاد میباشد، به دلیل آنکه بازدارنده تایید حق از سایر افراد می‌گردد و به معصیت می‌انجامد[۳۰] و آدم را از طلب کمال گشوده می دارد.[۳۱] اصلی‌خیس از این، بزرگی، صفتِ خاص خداست و هر کس تکبر و دعوی بزرگی می‌نماید، در صفت خاص پروردگار با او منازعه نموده است.[۳۲] در واقع آنچه موجب پلیدی تکبر آدم میشود، آن میباشد که او از حد خویش تجاوز کرده و وارد خاک صفات خاص معبود شد‌ه‌است.[۳۳]
علل و لوازم تکبر
اصل و انگیزه تکبر، جهل آدم نسبت به سکو واقعی خود[۳۴] و منسوب کردن صفات کمالی به خود میباشد.[۳۵] این انتساب از افراط در حُبِّ نفس ناشی میشود[۳۶] و اسبابی دارااست، برای مثال مغرور شدن به دانش یا این که فعالیت و عبادت یا این که نَسَب یا این که جمال یا این که بضاعت و توان مالی و جسمی یا این که فراوانی اَتباع.[۳۷] یک کدام از بد‌ترین اثر ها اینگونه غروری، بازماندن از کمالِ اموری میباشد که شخص به آن ها مغرور میشود؛ از جملهً مغرور شدن به دانش بازدارنده از همت برای استحصال دانش بیشتر میگردد.[۳۸] سبب ساز آشکار شدن تکبر را عواملی زیرا حسد و کینه و عُجب و ریا و دورویی بیان کرده‌اند.[۳۹]

معالجه تکبر
امام محمدباقر(ع): الجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس اینجانبَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَةِ (ترجمه: بدور‌ترین عموم ار خدا عزّو جل در روز قیامت سرکشانِ متکبّر می‌باشند.)

اجر الاعمال، ص۶۸۸.

برای معالجه تکبر طرز‌هایی، هم در جایگاه دانش هم در منزلت فعالیت، بیان کرده‌اند. در جایگاه دانش، روش معالجه تکبر آشنایی عظمت خداوند و وقوف به تخصیص این صفت به اوست. شخص با اینگونه ‌شناختی، به غربت خویش از عظمت هم پی می برد. گستردنِ این آشنایی هنگامی میباشد که شخص اسباب و اثاث تکبر را نظارت می‌نماید تا بی‌محور بودن تکبر به اینگونه اموری مشخص و معلوم خواهد شد، به این دلیل که همگی این کارها یا این که فارغ ذات بشر یا این که فانی و تباه شدنی میباشد.

در جایگاه فعالیت، پیشنهاد کرده‌اند که آدم در گفتار و رفتار ظریف خواهد شد تا آنچه از وی پدید می آید از راز تواضع و به‌بدور از خودپسندی باشد.[۴۰] دراین مورد در فقه پیشنهاد‌های بخش اعظمی در مفاد گوناگون وجود دارااست، برای مثالً یکی علل تحریم پیاله طلا و جواهرات و نقره را اظهار تکبر در استعمال از اینگونه کاسه‌هایی دانسته‌اند یا این که به همین سبب ساز برخی جامه‌ها را برای نمازگزار مکروه شمرده‌اند.[۴۱]اعتنا به شروع و نقطه پايان معاش نیز در احادیث از عامل ها جلوگیری از تکبر دانسته گردیده‌است. از امام کاظم(ع) قصه میباشد که فرموده اینجانب در شگفتم از متکبری که فخر می فروشد درحالی‌که روز گذشته نطفه‌ای بوده و فردا مردار خواهد بود. [یادداشت ۱][۴۲]

از سایر طرق معالجه تکبر این میباشد که آدم به آنچه موجب تکبر می شود، دقت نکند؛ یعنی محاسن و امتیازات خویش را در حیث نگیرد و درعوض همواره عیوب خویش را در حیث داشته باشد. همینطور خویش را با اشخاص فرودست‌خیس مقایسه نکند تا کمالات خویش را بلندمرتبه نبیند.[۴۳]

تعداد صفحات : 49

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 491
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه