مراتب و اقسام تکبر
تکبر خصلتی ذومراتب میباشد:
یکی از آنکه کبر در دل باشد و در گفتار و اخلاق و رفتار نیز ظواهر گردد؛
دیگر آنکه به گویش نیاید ولی در خوی معین باشد، کهاین از سکو اولیه خفیفخیس میباشد؛
سکو سوم زمانی میباشد که کبر در دل بومی باشد و شخص نتواند خویش را از این عیب خالی نماید، البته همت نماید تا در اخلاق و رفتار و گفتار تکبر نکند. در اینگونه وضعی گناه شخص بسیار کمتر میباشد و چهبسا همین مجاهده در دفع تکبر باعث به رفع بدون نقص آن به موفقیت الهی تشریفات ترحیم مشهد خواهد شد.[۲۵]
برای تکبر اقسامی نیز بیان کردهاند، دربرگیرنده تکبر در قبال خداوند، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر بشرها:[۲۶]
تکبر در قبال پروردگار را بدترین عهد و پیمان تکبر خواندهاند که منشأ آن جاهلیت و گمراهی میباشد؛ همانند تکبر نمرود و فرعون و دعوی خدایی آنها.[۲۷]
تکبر نسبت به پیامبران بازدارنده از ایمان آوردن آدم میباشد، چنانکه کفار قریش در قبال رسول اسلام تکبر کردند، گروهی از آنها پیامبری وی را قبول داشتند لیکن به سبب ساز غلبه تکبر نمیتوانستند به آن اقرار نمایند و گروهی نیز بر تاثیر تکبر حتی از شناختن پیامبری وی بازماندند.[۲۸]
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ (ترجمه: و گفته گردد: «از درهای دوزخ و جهنم درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ وه چه بد [جایی] میباشد مکان سرکشان!».)
سوره زمر، ۷۲، ترجمه فولادوند.
تکبر در قبال دیگر بشرها نیز ناپسند شمرده گردیدهاست تا آنجا که حتی تکبر مؤمن بر اهل شرک و کفر را روا ندانستهاند، چون خیر ماندن مؤمن بر رمز ایمان خویش مسلّم میباشد و خیر سماجت کافر بر کفرش؛ یعنی هیچکس نمیتواند با اعتماد بهنیکی حال و روز خویش و بدی حال و روز دیگرافراد از سرانجام بهتر خویش و عاقبت بد دیگری مطمئن باشد و براینشالوده به دیگری فخر بفروشد.[۲۹] قبح این عهد تکبر از جهتی بسیار زیاد میباشد، به دلیل آنکه بازدارنده تایید حق از سایر افراد میگردد و به معصیت میانجامد[۳۰] و آدم را از طلب کمال گشوده می دارد.[۳۱] اصلیخیس از این، بزرگی، صفتِ خاص خداست و هر کس تکبر و دعوی بزرگی مینماید، در صفت خاص پروردگار با او منازعه نموده است.[۳۲] در واقع آنچه موجب پلیدی تکبر آدم میشود، آن میباشد که او از حد خویش تجاوز کرده و وارد خاک صفات خاص معبود شدهاست.[۳۳]
علل و لوازم تکبر
اصل و انگیزه تکبر، جهل آدم نسبت به سکو واقعی خود[۳۴] و منسوب کردن صفات کمالی به خود میباشد.[۳۵] این انتساب از افراط در حُبِّ نفس ناشی میشود[۳۶] و اسبابی دارااست، برای مثال مغرور شدن به دانش یا این که فعالیت و عبادت یا این که نَسَب یا این که جمال یا این که بضاعت و توان مالی و جسمی یا این که فراوانی اَتباع.[۳۷] یک کدام از بدترین اثر ها اینگونه غروری، بازماندن از کمالِ اموری میباشد که شخص به آن ها مغرور میشود؛ از جملهً مغرور شدن به دانش بازدارنده از همت برای استحصال دانش بیشتر میگردد.[۳۸] سبب ساز آشکار شدن تکبر را عواملی زیرا حسد و کینه و عُجب و ریا و دورویی بیان کردهاند.[۳۹]
معالجه تکبر
امام محمدباقر(ع): الجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس اینجانبَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَةِ (ترجمه: بدورترین عموم ار خدا عزّو جل در روز قیامت سرکشانِ متکبّر میباشند.)
اجر الاعمال، ص۶۸۸.
برای معالجه تکبر طرزهایی، هم در جایگاه دانش هم در منزلت فعالیت، بیان کردهاند. در جایگاه دانش، روش معالجه تکبر آشنایی عظمت خداوند و وقوف به تخصیص این صفت به اوست. شخص با اینگونه شناختی، به غربت خویش از عظمت هم پی می برد. گستردنِ این آشنایی هنگامی میباشد که شخص اسباب و اثاث تکبر را نظارت مینماید تا بیمحور بودن تکبر به اینگونه اموری مشخص و معلوم خواهد شد، به این دلیل که همگی این کارها یا این که فارغ ذات بشر یا این که فانی و تباه شدنی میباشد.
در جایگاه فعالیت، پیشنهاد کردهاند که آدم در گفتار و رفتار ظریف خواهد شد تا آنچه از وی پدید می آید از راز تواضع و بهبدور از خودپسندی باشد.[۴۰] دراین مورد در فقه پیشنهادهای بخش اعظمی در مفاد گوناگون وجود دارااست، برای مثالً یکی علل تحریم پیاله طلا و جواهرات و نقره را اظهار تکبر در استعمال از اینگونه کاسههایی دانستهاند یا این که به همین سبب ساز برخی جامهها را برای نمازگزار مکروه شمردهاند.[۴۱]اعتنا به شروع و نقطه پايان معاش نیز در احادیث از عامل ها جلوگیری از تکبر دانسته گردیدهاست. از امام کاظم(ع) قصه میباشد که فرموده اینجانب در شگفتم از متکبری که فخر می فروشد درحالیکه روز گذشته نطفهای بوده و فردا مردار خواهد بود. [یادداشت ۱][۴۲]
از سایر طرق معالجه تکبر این میباشد که آدم به آنچه موجب تکبر می شود، دقت نکند؛ یعنی محاسن و امتیازات خویش را در حیث نگیرد و درعوض همواره عیوب خویش را در حیث داشته باشد. همینطور خویش را با اشخاص فرودستخیس مقایسه نکند تا کمالات خویش را بلندمرتبه نبیند.[۴۳]
مراتب و اقسام تکبر
تکبر خصلتی ذومراتب میباشد:
یکی از آنکه کبر در دل باشد و در گفتار و اخلاق و رفتار نیز ظواهر گردد؛
دیگر آنکه به گویش نیاید ولی در خوی معین باشد، کهاین از سکو اولیه خفیفخیس میباشد؛
سکو سوم زمانی میباشد که کبر در دل بومی باشد و شخص نتواند خویش را از این عیب خالی نماید، البته همت نماید تا در اخلاق و رفتار و گفتار تکبر نکند. در اینگونه وضعی گناه شخص بسیار کمتر میباشد و چهبسا همین مجاهده در دفع تکبر باعث به رفع بدون نقص آن به موفقیت الهی تشریفات ترحیم مشهد خواهد شد.[۲۵]
برای تکبر اقسامی نیز بیان کردهاند، دربرگیرنده تکبر در قبال خداوند، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر بشرها:[۲۶]
تکبر در قبال پروردگار را بدترین عهد و پیمان تکبر خواندهاند که منشأ آن جاهلیت و گمراهی میباشد؛ همانند تکبر نمرود و فرعون و دعوی خدایی آنها.[۲۷]
تکبر نسبت به پیامبران بازدارنده از ایمان آوردن آدم میباشد، چنانکه کفار قریش در قبال رسول اسلام تکبر کردند، گروهی از آنها پیامبری وی را قبول داشتند لیکن به سبب ساز غلبه تکبر نمیتوانستند به آن اقرار نمایند و گروهی نیز بر تاثیر تکبر حتی از شناختن پیامبری وی بازماندند.[۲۸]
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ (ترجمه: و گفته گردد: «از درهای دوزخ و جهنم درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ وه چه بد [جایی] میباشد مکان سرکشان!».)
سوره زمر، ۷۲، ترجمه فولادوند.
تکبر در قبال دیگر بشرها نیز ناپسند شمرده گردیدهاست تا آنجا که حتی تکبر مؤمن بر اهل شرک و کفر را روا ندانستهاند، چون خیر ماندن مؤمن بر رمز ایمان خویش مسلّم میباشد و خیر سماجت کافر بر کفرش؛ یعنی هیچکس نمیتواند با اعتماد بهنیکی حال و روز خویش و بدی حال و روز دیگرافراد از سرانجام بهتر خویش و عاقبت بد دیگری مطمئن باشد و براینشالوده به دیگری فخر بفروشد.[۲۹] قبح این عهد تکبر از جهتی بسیار زیاد میباشد، به دلیل آنکه بازدارنده تایید حق از سایر افراد میگردد و به معصیت میانجامد[۳۰] و آدم را از طلب کمال گشوده می دارد.[۳۱] اصلیخیس از این، بزرگی، صفتِ خاص خداست و هر کس تکبر و دعوی بزرگی مینماید، در صفت خاص پروردگار با او منازعه نموده است.[۳۲] در واقع آنچه موجب پلیدی تکبر آدم میشود، آن میباشد که او از حد خویش تجاوز کرده و وارد خاک صفات خاص معبود شدهاست.[۳۳]
علل و لوازم تکبر
اصل و انگیزه تکبر، جهل آدم نسبت به سکو واقعی خود[۳۴] و منسوب کردن صفات کمالی به خود میباشد.[۳۵] این انتساب از افراط در حُبِّ نفس ناشی میشود[۳۶] و اسبابی دارااست، برای مثال مغرور شدن به دانش یا این که فعالیت و عبادت یا این که نَسَب یا این که جمال یا این که بضاعت و توان مالی و جسمی یا این که فراوانی اَتباع.[۳۷] یک کدام از بدترین اثر ها اینگونه غروری، بازماندن از کمالِ اموری میباشد که شخص به آن ها مغرور میشود؛ از جملهً مغرور شدن به دانش بازدارنده از همت برای استحصال دانش بیشتر میگردد.[۳۸] سبب ساز آشکار شدن تکبر را عواملی زیرا حسد و کینه و عُجب و ریا و دورویی بیان کردهاند.[۳۹]
معالجه تکبر
امام محمدباقر(ع): الجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس اینجانبَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَةِ (ترجمه: بدورترین عموم ار خدا عزّو جل در روز قیامت سرکشانِ متکبّر میباشند.)
اجر الاعمال، ص۶۸۸.
برای معالجه تکبر طرزهایی، هم در جایگاه دانش هم در منزلت فعالیت، بیان کردهاند. در جایگاه دانش، روش معالجه تکبر آشنایی عظمت خداوند و وقوف به تخصیص این صفت به اوست. شخص با اینگونه شناختی، به غربت خویش از عظمت هم پی می برد. گستردنِ این آشنایی هنگامی میباشد که شخص اسباب و اثاث تکبر را نظارت مینماید تا بیمحور بودن تکبر به اینگونه اموری مشخص و معلوم خواهد شد، به این دلیل که همگی این کارها یا این که فارغ ذات بشر یا این که فانی و تباه شدنی میباشد.
در جایگاه فعالیت، پیشنهاد کردهاند که آدم در گفتار و رفتار ظریف خواهد شد تا آنچه از وی پدید می آید از راز تواضع و بهبدور از خودپسندی باشد.[۴۰] دراین مورد در فقه پیشنهادهای بخش اعظمی در مفاد گوناگون وجود دارااست، برای مثالً یکی علل تحریم پیاله طلا و جواهرات و نقره را اظهار تکبر در استعمال از اینگونه کاسههایی دانستهاند یا این که به همین سبب ساز برخی جامهها را برای نمازگزار مکروه شمردهاند.[۴۱]اعتنا به شروع و نقطه پايان معاش نیز در احادیث از عامل ها جلوگیری از تکبر دانسته گردیدهاست. از امام کاظم(ع) قصه میباشد که فرموده اینجانب در شگفتم از متکبری که فخر می فروشد درحالیکه روز گذشته نطفهای بوده و فردا مردار خواهد بود. [یادداشت ۱][۴۲]
از سایر طرق معالجه تکبر این میباشد که آدم به آنچه موجب تکبر می شود، دقت نکند؛ یعنی محاسن و امتیازات خویش را در حیث نگیرد و درعوض همواره عیوب خویش را در حیث داشته باشد. همینطور خویش را با اشخاص فرودستخیس مقایسه نکند تا کمالات خویش را بلندمرتبه نبیند.[۴۳]

تشریفات ترحیم مشهد و مدیریت مراسم در روزهای شلوغ؛ چگونه از بینظمی و فشار کاری جلوگیری کنیم؟