loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 26
شنبه 24 آذر 1403 زمان : 12:38


ظاهرگرایان
اینان گروهی‌اند که در دایره آیین اسلام به بایدها و نبایدهای عملی و احکام دینی براین باوراند و بدان کار می‌نمایند؛ ولی به دلیل توقف در سطح و شکل عبادات، اهل معرفت آن‌ها‌را ملامت کرده‌اند. امام‌خمینی نیز این مجموعه را سرزنش کرده و بر این یقین میباشد که ایستادن در معانی عرفی و سطحی از ذکر ها و ادعیه و محدودکردن عبادات به قشر و شکل و هیئت ملکی، ضمن اینکه مخالف عقل و نقل میباشد، برای سیر علمی و عملی بشر مضر میباشد تشریفات ترحیم مشهد .[۷۵] وی ظاهرگرایی را دارنده اثر ها و آفاتی می داند، ازجمله:

انکار مقامات معنوی و اسرار الهی و نسبت‌دادن این حقایق به تخیلات و اوهام[۷۶]؛
غفلت از اسرار و آداب باطنی عبادت که موجب طهارت باطن آدم و تجدید بنا قلب می‌گردد[۷۷]؛
بدگویی و بدبینی به عارفان و اولیاءالله و تکفیر آن‌ها[۷۸]؛
منع بندگان پروردگار از خط مش معارف و حصول به جمال خدای گران قدر[۷۹]؛
پشیمان‌کردن قلب بندگان معبود از روحانیات و روشن بختی‌های عقلی به جهات دنیوی و جسمانی[۸۰]؛
منحصردانستن به روزی و لذت‌ها به خوشبختی و لذت‌های حیوانی[۸۱]؛
تمجید حداقلی از شریعت که لازمه آن ورود نقص در شریعت میباشد.[۸۲]
بنابر حیث وی این دسته بر مبنای استدلال عقلی و فلسفی به خوشبختی عقلانی نمی رسند و در دنیا آخرت هم برای آن‌ها مقامی فراتر از برزخ حیوانی وجود ندارد.[۸۳]

صوفیان جاهل
این تیم عارف‌نمایانی‌اند که دانش و فعالیت ظاهری را منحصربه‌فرد عوام و جاهلان دانسته و اهل رازّ و اصحاب قلوب را بی‌نیاز از ایفا ظاهری میدانند و با تمسک به آیه «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یأْتِیکَ الْاعتقاد‏»[۸۴] معتقدند اجرا ظاهری برای استحصال حقایق قلبی و وصال به مقصد میباشد و با وصال سالک به مقصد، پرداختن به آنان غربت از واقعیت میباشد.[۸۵] امام‌خمینی این مجموعه را خارج از دایره اهل معرفت[۸۶] و جاهل به مقامات اهل معرفت[۸۷] میداند. دو روش یادشده، از دید امام‌خمینی در جانب افراط و تفریط‌اند.[۸۸] به اعتقاد وی این دو دسته از جامعیت و میانه روی بیرون و از فروغ و روشنایی هدایت به صراط بدون واسطه قرآنی محروم‌اند.[۸۹] وی اعتقاد دارد در صورتیکه سالک فقط به ظواهر تمسک نماید و متوقف گردد، کوتاهی کرده و در قشر و سطح شریعت ما‌نده میباشد؛ به عبارتی‌سیرتکامل که در صورتی به درون لحاظ نماید و به ظواهر و شریعت اعتنا نکند، از صراط بی واسطه بدور می گردد.[۹۰]

عارفان
عارفان راستین شریعت را دارنده دو روی ظواهر و داخل میدانند و در کار، علاوه بر کسب به داخل و واقعیت، پای‌بندی به ظواهر شریعت دارا هستند.[۹۱] به یقین امام‌خمینی، فقیه و عارف پژوهشگر می بایست قیام به ظواهر و داخل نماید و به آداب صوری و معنوی متأدب شود و در‌صورتی‌که ظواهر را به نوروروشنایی قرآن منور می‌نماید، درون را نیز می بایست به انوار معرفت و توحید، نورانی گرداند[۹۲] و اهل تصوف سوای آنکه متوجه باشند، از حکمت عیسوی(ع) و اهل ظواهر، از حکمت موسوی(ع) دم می زنند؛ ولی جامع این دو مجموعه، مشرب محمدی(ص) میباشد[۹۳]؛ در واقعیت عارف بدون نقص کسی میباشد که مالک هر دو جايگاه میباشد؛ چون ظواهر فارغ از درون، جسدی سوای روح و دنیایی سوای آخرت میباشد.[۹۴] وی این نظر را دارد فرد عارف با اینکه مستغرق در تجلیات و انوار حق میباشد، هیچ جزء یا این که شرطی از آداب صوری در عبادات و مناسک وی معدود یا این که زیاد نمی شود و برخلاف احکام فقهی اقامه نمی شود.[۹۵] وی در ذکر آیه «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یأْتِیکَ الْیقِین‏»[۹۶] و قضیه قطع عبادت بعد از وصال به واقعیت، اعتقاد دارد تا زمانی بشر در جامه عبودیت میباشد، نماز و کل جاری ساختن وی از خویش اوست و زیرا فانی در حق شد و به موت کلی و فنای مطلق دست یافت، تک تک انجام از حق میباشد و سالک تصرفی در آن ندارد و این به عبارتی قطع عبادت بعداز وصول میباشد و به این شکل وجود ندارد که جاهلان متصوفه گمان کرده‌اند عبادت ساقط میگردد.[۹۷] (ملاحظه کنید: عرفان)

طریقت برای استخراج به واقعیت
اهل معرفتْ طریقت خویش را نوعی ریاضت‌کشیدن در تحمل شریعت برای به دست داخل شدن واقعیت می دانند.[۹۸] از نگاه آن ها فقط روش وصال بدین غرض تاسی از شریعت خدا و سنت و طریق فرستاده(ص) میباشد[۹۹] و شیوه های دیگر، سالک را به مقصد نخواهد رساند.[۱۰۰] آنها معتقدند شریعت مانند کشتی میباشد که بایستی برای رفتن به دریای واقعیت و کشف گوهر واقعیت، بر آن سوار شد و هر کس به غیر این طریق اخلاق و رفتار نماید، به واقعیت نخواهد رسید.[۱۰۱]

امام‌خمینی نیز تاسی از شریعت و ملاحظه ظواهر آن را صرفا روش وصال به طریقت و واقعیت می داند[۱۰۲] و این نظر را دارد هیچ راهی در معارف الهی پیموده نمی شود، مگر آنکه ظواهر شریعت ملاحظه خواهد شد و سوای اتصاف به ظواهر شریعت نمی‌قدرت به درون دست یافت[۱۰۳]؛ همچنان‌که خط مش وصال به داخل ایفا دینی و عبادات، مانند نماز، رعایت آداب دینی در آن عبادت میباشد و این دستور منش بی واسطه به اسرار ربوبیت و انوار غیبی میباشد.[۱۰۴] وی دانش شریعت را راهی بدون واسطه به اسرار و تجلیات الهی و محور اجرا ظاهری و تکالیف الهی می داند[۱۰۵] و بر این یقین میباشد که مجاورت‌ترین رویه وصول الی الله و صراط بدون واسطه اهل سلوک، شیوه فرستاده معبود(ص) و اهل بیت(ع) اوست.[۱۰۶]

امام‌خمینی با این باور که امر تربیت آدم در شرایع الهی وجود داراست،[۱۰۷] این نظر را دارد هر که با مداومت بر جاری ساختن اجرا ظاهری شریعت و تقلید از تکالیف الهی به داخل دست نیابد، می بایست بداند آن‌سیرتکامل که سزاوار و بایسته میباشد بر اجرا وظایف ظاهری قیام نکرده میباشد[۱۰۸] و در صورتی‌که که سالک در ریاضت خویش، طرز شریعت را در پیش نگیرد و به ریاضت‌های فسخ روی آورد، نفس و شیطانِ داخل وی بر وی تجلی می‌نماید و به ادعاهای فسخ و شطحیات در گیر می‌گردد و این در واقعیت از نقصان سلوک و بقای انانیت سالک میباشد[۱۰۹]؛ از این‌رو سالک ما یحتاج میباشد در مسیر خویش، استاد و مرشدی داشته باشد تا رویکرد ریاضات فقهی را به وی بیاموزد.[۱۱۰] به اعتقادوباور وی سالک بعداز آنکه ملتزم به احکام شریعت شد و درگیر تهذیب درون شوید، معدود‌معدود انوار غیبی الهی در آینه قلبش تجلی می‌نماید و با جذبه‌های باطنی و عشق و علاقه فطری ذاتی، مجذوب فقیه غیب میشود و بعداز گذر از این پروسه، سلوک الی اللّه با دستگیری باطنی غیبی استارت میگردد و قلب، حق‌طلب و حق‌جو میشود و دقت قلب از طبیعت جداشده به واقعیت می رسد

بازدید : 31
پنجشنبه 22 آذر 1403 زمان : 11:17


حالت عقلایی برای صلح

و ولی بعض مسائلی که ما الآن در پیش داریم: شما میدانید که ما از او‌لین که‌این مبارزه استارت شد تا درحال حاضر، چه آن روزی که صدام کوس قادسیه برای خودش می‌زد و چه امروز تشریفات ترحیم مشهد که دیگر اسمی از وی وجود ندارد و رفته میباشد آنجایی که معبود می‌‌داند، ما مسائلمان مسائلی بوده میباشد که یکی از بوده؛ آن هم برای این میباشد که یک مسائلی که ما گفتیم، یک چیزی نبوده که می‌‌خواستیم زور کنیم، یک چیزی بوده میباشد که هنگامی عرضه کنیم به همۀ عقلای عالم و همۀ جنگنده‌‌های عالم، عرضه کنیم به آن‌ها، از ما ‌می‌پذیرند. ما از نخستین می‌‌گفتیم که شما ریختید در خانه ما، در شهرهای ما، در سرزمین ما، حمله کردید و غافلگیرانه وارد شدید در مرزو بوم ما و آنهمه فساد کردید و آنهمه جرم کردید و آنهمه کشتار کردید، بایستی بروید خارج. یک کدام از وضعیت ما این میباشد که بروید خارج. این را چه انسانی می‌‌تواند بگوید که‌این شرط، یک شرط تحمیلی میباشد؟ بهتر، سارق آمده تو خانۀ ما، تو اثاث ما‌را برداشته و توده کرده، می‌‌گوید: اکنون بیا صلح کنیم، اینها فرآورده اینجانب! عالی همین میباشد دیگر؛ اینها دزدهایی بودند که ریختند بدین مرز و بوم و هر چه هم بود در‌این شهرها برده‌اند. هر چه عموم متاع داشتند، در صورتی‌که یک مقدارش را توانستند خویش اینها حمل نمایند از محلشان، کرده‌اند، در صورتی خیر، آن‌ها برده‌اند و از فی مابین برده‌‌اند و آنهمه فساد کرده‌اند و فساد‌هایی که در هیچ جامتعارف وجود ندارد. مغول هم که به جمهوری اسلامی ایران حمله کرده، اینطور نبوده میباشد که هنگامی یک شهری را می‌‌گیرد تا انتها خرابش نماید. شهرهای ما‌را اینطور کرده‌‌اند اینها. بهتر ما میگوییم که شما وارد شدید به[میهن]ما و اینهمه جرم کردید، درحال حاضر می گویید که بیایید با هم صلح کنیم. صلح کنیم؛ یعنی، خوزستان فرآورده شما؛ یعنی، آنقدری که شما گرفتید فرآورده شما. خیر، هیچ گاه، هیچ کس نمی‌پذیرد. ما میگوییم شما فارغ از قید و شرط، می بایست خارج بروید. درصورتی که هم خارج نروید، بیرونتان می کنیم. عالی هم برای خودتان همین میباشد که بی‌‌خویش این جوانهای بیچاره را به اجبار نیاورید و به کشتن بدهید. خودتان بروید خارج. این یک موضوع‌‌ای میباشد که همۀ عقلای عالم می‌‌پسندند از ما که کسی آمده میباشد خانه شما و خرابکاری کرده، هم اکنون به وی میگویید: بروید خارج، در حالتی‌که می‌‌خواهید یک تفاهمی بشود، می بایست بروید خارج.

تشویق جانی در صلح با متجاوز

مسئلۀ دوم، مورد خسارتهایی میباشد که وارد کردند. قضیۀ جبران ضرر و زیان یک جهت دنیوی داراست، یک جهت سیاسی و معنوی. جهت دنیوی‌اش گرچه زیاد میباشد برای ما، اینطوری که همۀ شهرها را وخیم کرده‌اند و هر چه ما داشتیم به هم زده‌‌اند و ولی جوان‌های ما هر دانه‌ایش بها همۀ لشکر آن ها را داشت و از دست ما گرفته شدند اینها؛ قیمت دنیوی موضوع خیلی زیاد وجود ندارد، عمده بها معنوی میباشد و بها سیاسی موضوع. در شرایطی که سازه باشد که یک کسی بیاید، هر چه جرم دارااست بکند و هر چه دستش می رسد جنایت وارد نماید و آن گاه بگوید که عالی، درحال حاضر دیگر صلح می‌‌کنیم، اینجانب میروم خارج؛ بسیار عالی، صلح می‌‌کنیم! بهتر، این جنایتی که کردی چرا؟ در شرایطی‌که ما این مقاله را اغماض کنیم، خیر از باب این میباشد که یک مورد ـ برای مثالً ـ دنیوی را اغماض کرده‌‌ایم، یک مورد معنوی را ما اغماض کرده‌ایم؛ یعنی، یک ستمگر و یک دسته ظالم را ما تشویق کرده‌ایم به اینکه گشوده[ظلم]بکنید. فردا هم گشوده مجدد برگردند و همین بساط را در آورند، بعد از آن هم بگویند که آقا، بسیار عالی، گشوده صلح می کنیم! هی مغایر نمایند و هی بگویند صلح می‌‌کنیم! این بایستی جلویش گرفته بشود. در جهان بایستی اینطور تعدیاتی که واقع می‌‌گردد جلویش گرفته بشود. یک کدام از مواقعی که می بایست، جهتی که می بایست به وی خودداری بشود این میباشد که همۀ خسارتهایی که وارداتی بایستی بدهید. الآن میگویید که ما ـ دروغی هم می‌‌گویند ولی ـ که ما خارج می رویم و قبول می‌‌کنیم فلان، بهتر، بسیار عالی، الآن بروند خارج، و همین درحال حاضر متخصص‌ها هم بیایند و جریمه‌‌های اینها را نظارت نمایند که چقدر بوده. یک مجموعه دیگر هم بیایند و تحلیل نمایند که کی متهم میباشد. ما در شرایطی‌که تبهکار را امروز رهایش کنیم؛ مدرن که ما اقتدار داریم، [جسور میشود. ]ما آن روزی هم که صدام آن کوس کذا را می‌زد، مسائلمان همین بود، امروز هم که توان دست ماست و صدامی تو فعالیت وجود ندارد، امروز هم به عبارتی حرفها را ما می‌‌زنیم و آن کلام این میباشد که تبهکار می بایست معین بشود کی میباشد. در‌صورتی‌که ما تبهکار هستیم، عالم به ما هر چه می خواهد، بگوید و در‌صورتی‌که آن‌ها جنایتکار می باشند، می بایست همان گونه حکومت بشود، بطور عدل و داد حکومت بشود. ما عدل و داد را میخواهیم. ما هیچ زمان طالب نزاع از اولیه نبودیم. در حالتی که اگر عراق به ما حمله نکرده بود، ما جانبداری نمی‌کردیم. ولی پناه ما کردیم، ما مبارزه نکردیم تا هم اکنون. در عین حالی که رزمندگان ما و فرماندهان ارتش و سپاه به ما گفتند اذن بدهید ما وارد بشویم در آنجا و با آن‌ها چه بکنیم[ما گفتیم: تنها حمایت فرمائید]عالی، ما هم، ما می‌‌خوا‌هیم تامین بکنیم؛ امان که یک موضوع عقلی میباشد. یک موضوع‌ای میباشد که حتی حیوان ها هم ابداً هنگامی بخواهند حمله نمایند، پشتیبانی می‌‌نمایند. نگهبانی یک مورد طبیعی میباشد. ما مدام پشتیبانی کرده‌ایم تا اکنون، هیچ گاه پیکار نکرده‌‌ایم.

صلح‌طلبی صدام نظیر صلح‌‌طلبی اسرائیل

ما که می‌‌گوییم که ما اهل نبرد نیستیم مثل شماها!؟ ما درست می‌‌گوییم و شاهد داریم و آن میباشد که از ما مدد میباشد. شمایی که می‌‌گویید ما صلح طلبیم، صلح‌طلبی شما مثل صلح‌‌طلبی اسرائیل میباشد تا هم اکنون. اسرائیل هم حال می‌‌گوید: بیایید صلح کنیم. یعنی، چه؟ یعنی وارداتی میباشد و شهرهای لبنان را گرفته میباشد و اکنون می گوید که ما، بیایید اکنون دیگر حریق بس کنیم. آن روز حریق بس میباشد که با مشت بزنند اسرائیل را بیرونش نمایند از شهرهای خودشان و آن وقت بگویند که بسیار عالی، حال حریق بس! بنشینید جنایتکار را بفهمیم کی میباشد. آن وقت هم صلح همین طوری نباید بشود. تبهکار بایستی مشخص گردد کی میباشد. اسرائیل بیاید هر چه جرم دارااست بکند، بعد از آن بگوید که عالی، ما دیگر کاری نداریم، شما بروید سراغ کارتان، اینجا هم که ما گرفتیم محصول خودمان! معنای حریق‌بس این میباشد؟ به عبارتی حریق بس صدامی میباشد. این حریق بسی میباشد که اسرائیل هم دارااست مطرح می‌نماید؛ یعنی، همگی چیزمان را دادیم، هم اکنون بس؛ بسم‌اللّه، تشریف بیاورید هم اکنون دیگر با هم زیرا، شکل هم را ببوسیم و اینهایی را هم که بردید؛ جنس شما باشد! حریق بسی هم که اینها الآن دارا‌هستند اظهار می‌‌نمایند، به عبارتی وقت هم که حریق بس نمایند، سه ساعت بعدش آبادان را تیرباران می‌‌نمایند و بشر می کشند در‌صورتی‌که که آبادان مبارز وجود ندارد، آبادان یک جمعیتی دارا‌هستند سرگرم دستیابی خودشان می‌باشند. اینها می گویند که اینها کردند و ما کردیم کی؟ کدام وقت اینها بدین شهرهای شما کاری کردند؟ اینها هم با شما نبرد دارا هستند، شما هم با اینها نزاع دارید. شمایی که می گویید حریق بس بسیار عالی، می‌‌گویید که زیرا اینها به ما حمله کردند، ما هم کردیم. اینها به شهر شما[حمله]کردند یا این که به شما؟ شما بایستی به تلافی، [به]خویش اینها[حمله]بکنید، شما تلافی به آبادان می کنید؟ به عبارتی کارهایی که از اولیه به آبادان می‌کردید، اکنون هم به عبارتی امور را دارید می کنید و این حریق بس وجود ندارد.

بازدید : 39
چهارشنبه 21 آذر 1403 زمان : 12:18


بگویى، تمامی اینها را براى چه جاری ساختن دهم؟ مى‌گویند: چرا ندارد، تشریفات ترحیم مشهد صرفا تمرین كن كه دیده اعلام کردن و تسلیم بودن را بیاموزى!

به ابراهیم(علیه السلام) مى‌گویند فرزندت را راز ببُر! آیا كارى مشكل‌خیس از این وجود دارااست؟! عقل آدمى از این فرمان چه مى‌فهمد؟ معبود مى‌فرماید: اى ابراهیم با دست خویش نوجوان پاك و معصومت را قربانى كن و راز ببُر! ابراهیم چه مى‌گوید؟ دیده! واكنش اسماعیل در مقابل این مسأله چیست؟ ابراهیم مى‌گوید: پسرم در خواب دیدم كه به ذبح تو دستور داده شدم! اسماعیل مى‌گوید:

یا این که أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرِین؛(1)پدرم! آنچه را مأمورى جاری ساختن ده. به خواست خداوند من‌را از شكیبایان خواهى یافت.

آرى، رمز و راز تكامل آدم در «تسلیم» بودن میباشد خیر در آزاد و رها بودن و به دل‌خواه خویش فعالیت كردن. این سنّت تغییرناپذیر الهى میباشد و حتى فرستاده بزرگى زیرا ابراهیم(علیه السلام)نیز براى نیل به عالى‌ترین مقامات انسانى بایستی امتحان «تسلیم» را پشت‌راز بگذارد.

بحثى درباره قاعده میانه‌روی و حد اواسط
قانون‌اى كه درین آیه در خصوص انفاق مطرح گردیده، معمولا در بسیارى از كارهاى دیگر نیز وجود داراست. آیه آیتم دعوا، كسانى را معرفى مى‌كند كه با نفى دو حد افراط و تفریط در انفاق، شیوه اواسط و روش میانه‌روی را بر مى‌گزینند: وَكانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواما. در امر بسیارى از کارها دیگر نیز مسأله به همین شکل میباشد و در ایفا آن‌ها دو حد افراط و تفریط وجود داراست و نحوه درست، دورى از این هر دو حد و پیمودن رویکرد میانه‌روی میباشد. عمومیت این مقاله منجر گردیده كه بسیارى از مكاتب و فیلسوفان خوی، همین پایه را پایه اصلى نگرش و عقیده خویش قرار دهند. بسیارى از عالمان شیعه و رفتار اسلامى نیز همین پایه و قاعده را پذیرفته‌اند و كتاب‌هاى خویش را مطابق آن نگاشته‌اند. در حالتی که كتاب‌هایى نظیر جامع السعادات، معراج السعاده را مراعات كنید، مشاهده خواهید كرد كه براساس همین قاعده «میانه‌روی» و «حد میانه»، در ذکر مكارم و فضیلت ها اخلاقى، براى هر صفتْ دو حد

1. صافات (37)، 102.

﴿ برگه 250 ﴾
افراط و تفریط ذكر مى‌گردد و علاوه بر نكوهش این دو طرف، حد اواسط آن دو تحت عنوان فضیلت اخلاقى معرفى مى‌خواهد شد. براى نمونه، گفته مى‌خواهد شد این‌كه آدم بیشتراز حد نترس باشد نامش «تهور» و بى‌باكى میباشد كه مناسب وجود ندارد. درصورتی که هم بیشتراز حد ترسو باشد اسم آن «جُبن» میباشد و بایستی از آن بر حذر بود. حد وسط این دو، كه آدم خیر بیشتراز حد بى‌باك باشد و خیر بیشتراز اندازه احتیاط كند، صفتى میباشد به اسم «شجاعت» كه ممدوح و از فضیلت ها اخلاقى میباشد. یا این که در دعوا كنونى ما كه انفاق میباشد، حد افراط آن راز از «اسراف» در مى‌آورد، و حد تفریط آن نیز به «بخل» مى‌برسد، و میان این دو، صفتى به اسم «سخاوت» وجود داراست كه از فضیلت ها اخلاقى به شمار مى‌آید. براى این قاعده، یعنى اصل «میانروی» و «حد اواسط» در احادیث اسلامى نیز كم و بیش مى‌قدرت شواهد و مؤیداتى یافت. عبارتى فی مابین ما دارای شهرت میباشد و حدوداً به طور ضرب المثل در آمده، كه مى‌گوییم: خَیْرُ الامُوْرِ اَوسَطها؛ این پاراگراف برگرفته از برخى احادیث اسلامى میباشد و عیناً به همین شکل درضمن آن ها آمده میباشد.(1)امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در قسمتى از عهدنامه دارای شهرت خویش به مالك اشتر مى‌فرماید:

وَلْیَكُنْ اَحَبُّ الاُمُورِ اَلیْكَ اَوْسَطَها فِى الْحَق؛ و می بایست دوستداشتنی‌ترین كارها نزد تو، اواسط‌ترین آنان در حق باشد.

این دو حد افراط و تفریط را معمولا در اكثر كارها مى‌اقتدار تصویر كرد و سود گرفت كه كار صحیح آن میباشد كه حد وسطى میان آن دو گزینش خواهد شد.

شیطان نیز براى فریب بشر از هر دو رویه افراط و تفریط به کارگیری مى‌كند. اما غالباً و درباره ی اكثر اشخاص، شیطان از رویکرد تفریط وارد مى‌خواهد شد. براى نمونه، كارى مى‌كند كه بشر ـ خداى ناكرده ـ نمازهایش را صحیح نخواند، یا این که عمداً برخى نمازهاى واجبش را ترك كند. ولی گاهى كه در زمینه ی برخى اشخاص نمى‌تواند از این شیوه در آن ها نفوذ كند، از رویکرد افراط وارد مى‌گردد و به آدم این‌سیرتکامل القا مى‌كند كه هرچه آن كار را بیشتر جاری ساختن دهد عالی و مناسب‌خیس میباشد. براى نمونه، درباره ی نماز و عبادت گاهى كسانى را مى‌بینیم كه تک تک كار و زندگى خویش را رها كرده و همیشه درگیر نماز و عبادت مى‌شوند. در مواردى نیز این كار
كم كم به طور بینش و مسلك و مشربى در مى‌آید و شعبه‌هایى پیدا مى‌كند و گردآوری‌اى كه حسن نیت هم دارا‌هستند به این‌راه كشیده مى‌شوند. این اشخاص مى‌پندارند كارشان بسیار نیکو و گزینه رضایت خداى متعال میباشد، در حالى كه غافلند در تاثیر این كار، بسیارى از کارها واجب از آنان فوت مى‌خواهد شد و درواقع، براى جاری ساختن مستحب به ترك واجب اقدام ورزیده‌اند.(1)وی دل‌خوشند كه زیاد نماز مى‌خوانند، غافل از این‌كه واجباتى نظیر: علم آموزی دانش، كسب رزق و روزى، فرمان به مشهور و نهى از منكر، جنگ با ظلم و ده‌ها واجب دیگر را در تاثیر مداومت بر اجرا این مستحب، ترك كرده و گزینه بى‌اعتنایى قرار داده‌اند.

ولی به عبارتی‌سیرتکامل كه اشاره كردیم، نوعاً اشخاص گرفتار «تفریط» در كارها میباشند و شیطان این‌شیوه را براى اشراف بر آن‌ها گزینش مى‌كند. براى نمونه، در باب نمازْ آغاز از رعایت نخستین وقت آغاز مى‌كند و آدم كم‌كم به قرائت نماز در اولیه وقت مداقه نمى‌دهد. بعد آدمى را از جاری ساختن نوافل گشوده مى‌دارااست. سپس نیز آدم را نسبت به ایفا بقیه مستحبات نماز بى‌تمایل مى‌كند، تا كم‌كم دفعه به واجبات آن مى‌برسد. در واجبات هم، براى نمونه، از این‌جا آغاز مى‌كند كه، این كلمه در حالتی‌که اعرابش صحیح عدم وجود چندان اساسی وجود ندارد، یا این که رعایت تجوید و هزینه های حروف ضرورتى ندارد و فارغ از آنان هم نماز صراحت دارد. به‌دنبال این‌طور وسوسه مى‌كند كه نماز صبح یك دقیقه این طرف و آن طرف بودنش مگر چه تفاوتى دارااست؟ و بنابراین به ندرت كار آدم به جایى مى‌برسد كه نماز صبحش را بعداز طلوع آفتاب مى‌خواند. كم‌كم مى‌بینى گاه و بى‌گاه اساسا نماز تشكیك مى‌كند و در غایت به جایى مى‌برسد كه نماز را به صورت كلى كنار مى‌گذارد.

آرى، شیطان در كار خویش معلم میباشد و در امر یك مؤمن نمازخوان هیچ‌گاه آغاز از این شیوه وارد نمى‌گردد كه بگوید تارك الصلاة شو،و او‌را به ترك نماز ترغیب کند. وی آهسته آهسته و بسیار با شکیبایی به بشر نزدیك مى‌خواهد شد و حركتش گاه چنان خزنده و بى‌آشفتگی میباشد كه حتى خویش آدمى نیز غافل مى‌خواهد شد از این‌كه كژ راهه مى‌رود. از این رو ما بایستی در كارهایمان بسیار مراقب باشیم و حتى در اجرا كارهاى عالی مقررات را در لحاظ

بازدید : 22
سه شنبه 20 آذر 1403 زمان : 12:07


زهدوتقوا از رایج‌ترین کلمه ها نهج البلاغه میباشد. در کمتر کتابى مانند نهج البلاغه بر عنصر زهدو تقوا توکل گردیده، و در نهج البلاغه به کمتر معنى و مفهومى به اندازه زهد التفات شد‌ه‌است. زهدوتقوا تشریفات ترحیم مشهد چیست؟


معمولاً اینگونه فرض مى‏گردد که زهدو تقوا یعنى «پرهیزکارى» و به عبارت دیگر زهد یعنى یک نحوه عملى منفى، هر چه اجتناب‌کارى و پرهیزکارى و گوشه‏گیرى بیشتر باشد زهد بدون نقص‌خیس میباشد.
طبق این تعبیر و تفسیر اولاً زهد مفهومى میباشد که از مرحله فعالیت، انتزاع مى‏گردد، ثانیاً روشى میباشد منفى، ثالثاً هر اندازه جنبه منفى شدیدتر باشد زهد بی نقص‌خیس میباشد.
به همین جهت متظاهران به زهد براى این که کوچکترین خدشه‏اى بر تقواى آنان وارد نیاید از سیاه و سپید، خیس و کم آب، گرم و سرد اجتناب مى‏نمایند و از
هر نوع مداخله‏اى در هر نوع کارى دوری مى‏کنند.
تردید وجود ندارد که اصل جلوگیری و اجتناب یکى از اصول زندگى سلامت انسان میباشد. در زندگى تندرست، نفى و ثابت، سلب و ایجاب، رخنه‌ و فعل، اعراض و اعتنا توأم میباشد. با نفى و سلب میباشد که مى‏اقتدار به ثابت و ایجاب رسید، و با سوراخ و اعراض مى‏اقتدار به فعل و دقت تحقق اعطا کرد.
کلمه و واژه توحید یعنى واژه «لا اله الا الله» جمعاً نفیى میباشد و اثباتى، سوای نفى ماسوا دم از توحید زدن غیر ممکن میباشد. این میباشد که عصیان و تسلیم، شرک و ایمان قرین یکدیگرند، یعنى هر تسلیمى متضمن عصیانى و هر ایمانى دربرگیرنده کفرى و هر ایجاب و ثابت نیازمند سلب و نفیى میباشد: فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقى.(۱)
ولی در‌صورتی‌که نیروى روحانى زهد در روح فردى پیدا شد، ضرورتى ندارد که فضا را رها نماید، سوای آزاد کردن اطراف، خویش را منزه و تمیز نگه مى‏دارااست.
البته اولاً پرهیزها و نفی‌ها و سلب‌ها و عصیان‌ها و کفرها نزدیک به «تضاد و مغایرت» هاست. جلوگیری از ضدى براى عبور به ضد دیگر میباشد، براندن از یکى، پیشگفتار لینک با دیگرى میباشد.
از این رو پرهیزهاى سلامت و اثرگذار، دریک سمت و مقصود دارااست و هم محصور میباشد به حدود مشخص. پس یک طریق عملى کورکورانه که خیر جهت و هدفى دارااست و خیر محصور به حدى میباشد، قابل نگهبانی و تقدیس وجود ندارد.
ثانیاً معنا زهد در نهج البلاغه مرادف با معنی خودداری حتى به معنا منطقى آن وجود ندارد. زهدو تقوا در نهج البلاغه نیرویى میباشد روحانى که بر تاثیر تمرین‌هاى زیاد پدید مى‏آید و پرهیزهاى سنجیده و منطقى از یک طرف سبب ساز و پیشگفتار پدید داخل شدن این وضعیت روحانى میباشد و از طرف دیگر علیل و فیض آن میباشد و از اثاثیه آن به شمار مى‏رود.
این موقعیت، روح را نیرومند و شاداب مى‏نماید و به آن مصونیت مى‏دهد. انسانى که از این نیرو بى‏فایده باشد، در‌صورتی‌که بخواهد خویش را از گناهان مصون و محفوظ بدارد راه حل‏اى ندارد جز این
که خویش را از موجبات گناه به دور نگه داراست، و زیرا همواره موجبات گناه در اطراف اجتماعى وجود دارااست بدون چاره میباشد از گوشه و کنار کنار بکشد و انزوا و کناره‏گیرى سپردن نماید.
بر پایه ی این منطق یا این که می بایست متقى و پرهیزکار بود و از فضا گوشه‏گیرى کرد و یا این که بایستی وارد اطراف شد و زهدو تقوا را بوسید و کنارى گذاشت. طبق این منطق هر چه اشخاص اجتناب‌کارتر و منزوى‏خیس شوند جلوه تقوایى بیشترى در حیث عموم عوام پیدا مى‏نمایند.
البته در شرایطی‌که نیروى روحانى زهد و تقوا در روح فردى پیدا شد، ضرورتى ندارد که اطراف را رها نماید، سوای آزاد کردن فضا، خویش را منزه و پاک نگه مى‏داراست.
مجموعه نخستین مانند کسانى میباشند که براى دوری از آلودگى به یک بیمارى مسرى، به دامنه کوهى نگهبانی مى‏مارک و تیم دوم مانند کسانى میباشند که با تزریق نوعى واکسن، در خویش مصونیت به وجود مى‏آورند و خیر صرفا ضرورتى نمى‏بینند که از شهر بیرون شوند و از تماس با عموم خودداری نمایند، بلکه به یاری بیماران مى‏شتابند و آنها‌را نجات مى‏دهند. آنچه سعدى در گلستان آورده مثال تیم نخستین میباشد:
بدیدم عابدى در کوهسارى‏ *** قناعت کرده از جهان به غارى‏
چرا گفتم به شهر اندر نیایى *** که بارى سد از دل برگشایى؟
بگفت آنجا پریرویان نغزند *** چو گل بسیار شد پیلان بلغزند.
نهج البلاغه زهد را تحت عنوان یک نیروى معنوى و روحى که بر تاثیر ممارست و تمرین پدید مى‏آید و به نوبه خویش اثر ها و اثاثیه و نتایجى دارااست و از آن گزاره جلوگیری از گناه را سهل مى‏کند، طرح و تیتر نموده است:

بازدید : 26
دوشنبه 19 آذر 1403 زمان : 11:37


امروزه، نقش مذهب و عقاید مذهبی در بهداشت خل وچل و سالم روحی بسیار گزینه دقت دانشمندان و محققان قرار گرفته میباشد و سبب ساز به جاری ساختن پژوهش ها بسیار گوناگون و متنوع گردیده‌است و در غایت تمامی این پژوهش ها، نقش مثبت و مؤثر مسایل فقهی و مذهبی را در بهداشت خل وچل تأیید می نماید.

بدین ترتیب زیارت و دعا که در آئین نورانی اسلام از مقام بسیار رفیع برخوردار‌است، تشریفات ترحیم مشهد می‌تواند در برطرف نمودن نیازهای معنوی و روحی آدم نقش مفید ای داشته باشد.

می قدرت اثر روحی - دیوانه زیارت را اینگونه برشمرد:

گناه زدایی: گناه اثری بدون نور بر دل آدمی می‌گذارد و تمایل و میل به اجرا شغل های نیک و خدایی را کاهش می‌دهد. در قبال زیارت، بندگی و خاطر معبود، وجدان خدایی را در دل آدم رشد می‌دهد و عشق به اجرا فعالیت نیک را در وجود بشر بیشتر کرده، موجب تقرب به خداوند و غربت از خرابی و شرّ و گناه می شود. (إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکرِ)(عنکبوت/ 45).

معالجه رذایل اخلاقی: در نهج البلاغه بعداز اشاره به یه خرده از صفات رذیله در اخلاق و رفتار انسانی، مثلا طغیان، ظلم و تکبر آمده میباشد: زیرا آدم در معرض آفات متفاوت اخلاقی و بیماری های دیوانه جای‌دارد، خدا متعال توسط نماز و دعا بندگان مؤمن خویش را از دغدغه در دامان این صفات شیطانی مراقبت و حراست می نماید. (نهج البلاغه/ خطبه234) زیارت نیز از این اثر بی سود وجود ندارد.

- نورانیت و بینایی دل، تقوا و وارستگی از لذات دنیوی.

- جلب اعتنا و لحاظ الهی به خویش.

- ادب قلبی و توان روحی. (سادات، 1389: 56) أَلاَ بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَـلـِنُّ الْقُلُاینترنتُ (رعد/ 28).

اهل ایمان به برکت وجود رابطه تولیدکننده با آفریدگار، طبق تصریح قرآن(فتح/ 4) در وقار و امنیت خل وچل بی نقص به رمز میبرند. از‌آن‌جا‌که نابهنجاری های خل وچل و رفتاری در آدم وقتی شروع میشود که شم ناامنی در آدم به شدت قاضی شود، لذا می اقتدار با الهام دریافت کردن از آموزه های شرعی و اعمال مناسکی همانند زیارت و دعا و برقراری پیوندی قدرتمند با سازنده متعال، بر این ناامنی غلبه نمود و سرنوشت به سالم روحی و بهداشت دیوانه شخص امداد کرد.

پزشک معالج احمد ذکر معمار روانپزشک اهل ایران، می‌گوید: «حضور در اماکن مقدس و زیارتگاههای شخصیتهای معنوی و الهی، موجب تخلیه هیجانی در آدم می‌گردد و این تخلیه هیجانی با متانت درونی در آدمی یاور میباشد. مراسمی نظیر نذر، اطعام نیازمندان، عبادات گروه جمعی و کمپانی در شغل های مذهبی در اماکنی مانند مسجد، اکثراً میتوانند کارکردهای جاری درمانی داشته باشند».

حضور در اماکن مقدس و زیارتگاهها و یا این که کمپانی در مراسم مذهبی جمعی، منجر می‌گردد که شخص در هماهنگ شدن با محیطی که در آن قرار گرفته برای دقایق یا این که ساعاتی کشمکش های درونی و تضادهای خل وچل خود را به بیماری آلزایمر بسپارد. "نیس" و "وینتراب" دو محقق غربی طی پژوهش کاملی که درباره‌ی 400 نفر ایفا دادند، به‌این فیض رسیدند که کمپانی اشخاص در مراسم شرعی از قبیل زیارت و عبادت، با کاهش اختلالات کم عقل آنان همدم میباشد. همینطور آن‌ها به‌این سود رسیدند که کمپانی در مناسک فقاهتی و حضور در اماکن زیارتی، منجر کاهش اضطراب و عصبانیت و اختلالات کم عقل میگردد.

2. تاثیرات اجتماعی
1- نقش امامزاده در شهر
امامزاده ها در شهرها یک منطقه مرکزی اساسی را به وجود میاورند. در جمهوری اسلامی ایران مداقه مذهبی این ساختمان ها بالاتر از التفات مسجد جامع میباشد. امامزاده ها اکثر زمان ها به جای های اساسی برای دیدار و تجمع شهروندان و نیز زیارت تبدیل می شوند. وجود امامزاده ها در جمهوری اسلامی ایران از چنان اعتباری بهره مند بوده میباشد که در بخش اعظمی از مورد ها دلایل عمده تأسیس اول یا این که پیشرفت آجل شهرها به شمار می آمدند. یک نمونه بارز از این دست، شهر والا مشهد، دومی شهر ایران بزرگ میباشد. مشهد در اوایل قرن نهم میلادی روستایی به اسم سناباد بود. در اثنای آن قرن، امام رضا (ع) هشتمین امام شیعه ها مسموم شده و به قصه شیعه ها درین دهکده مدفون شد. بقعه امام رضا (ع) بازدید کنندگان و زایران را از اکناف دنیا شیعه جذب کرد و تدریجاً روستای خرد سناباد به یک شهر عمده مبدل شوید.

اسم سناباد به مشهد تبدیل شد و به‌تدریج از دو شهر باستانی خویش یعنی نیشابور و طوس اعتبار بیشتر یافت. این شهرها در خراسان بنا شده در شمال شرقی جمهوری اسلامی ایران قرار داشتند. طوس طی اولی دهه قرن سیزدهم بوسیله خویشان مغول ویران شوید و جمعیت بازمانده، به شهر مشهد نقل جای کردند و براین اساس مشهد جایگزین طوس شد و به اول شهر خراسان تبدیل شد.

حیطه پیرامونی بقعه دربرگیرنده ایوان ها، مساجد، شبستان ها، مدرسه ها، کاروانسراها و بازارها میشود.

این شرکت به تنهایی یک شهر را تشکیل میدهد. تا میانه قرن قبل دیواری بر گرد این نصیب وجود داشت که بخش مطهر را از سایر شهر مشهد تماماً جدا از هم میکرد. مقبره تحت عنوان راءس اساسی شهر، کانونی بود که خیابان ها و کوچه های اکثری به طور شعاعی از آن به فضا منشعب می شدند. خیابان ها بوسیله دیوار شهر محدود بودند. این دیوار بارها همپا با رویش شهر در زمان های گوناگون تاریخی در جای جدیدش بازسازی شوید.

بقاع امام رضا (ع) به خیال مداقه فوق العاده مذهبی – فرهنگی خویش همچنان تحت عنوان هسته اساسی شهر مشهد باقی‌مانده و حالت مکانی آن بر ساختار شهر تأثیر داشته میباشد؛ به‌این مضمون‌ که مورفولوژی سنتی مشهد از موفولوژی اکثر شهرهای دیگر جمهوری اسلامی ایران تقلید نمیکند. اکثر زمان ها شهرها عمدتاً تحت عنوان مرکزها تجاری دارنده بازار به مثابه هسته مرکزی به رویکرد توسعه و گسترش خویش افتاده اند، در حالی که در مشهد مقبره، هسته مهم شهر را تشکیل می‌دهد.

2- نقش امامزاده بر نگهداری نام و نشان اسلامی
مسائل مختلفی در نگهداری نام‌و‌نشان و تولید همبستگی عاطفی اجتماعی جامعه اثرگذار میباشد. از این در بین می شود به نقش عمده بناهای مذهبی تحت عنوان یکی‌از جای های نام و نشان قسمت و ارتقای دهنده فرهنگ و تمدن اسلامی اشاره کرد.

بناهای مذهبی در بخش اعظمی از شهرهای سرزمین اسلامی کشور ایران تحت عنوان عاملی شاخص نام‌و‌نشان شهری شناخته می‌گردد درین راستا می قدرت نقش امامزاده ها را در ثبت نام و نشان و تمدن اسلامی ذکر نمود امام زاده ها از دیرباز باعث جذب جمعیت و تلاقی اذهان و فرهنگ و تمدن مردمی میباشد که بخشی از باورهای اعتقادی و مذهبی شان در آن تجلی پیدا می نماید. عنایت و لزوم مراقبت اثرها دیرین خیر تحت عنوان پدیده های نمادین، بلکه به جهت آشنایی سیر دگرگونی و تکامل تاریخ شهرسازی و فرهنگ شهرنشینی، مراقبت نام و نشان و اصالت شهری و تبیین حیات شهری بر طبق شواهد و مدارک علمی همواره آیتم اعتنا بوده میباشد. بناهای امام زادگان با اعتنا به اعتقادات مسلمان ها و احترام ویژه آن‌ها، جای هایی می باشند که از دیرباز نقش ارتقای نام‌و‌نشان شهری و اسلامی شهروندان را بر ذمه داشته اند. نام‌و‌نشان شهری وجه تمایز شهری از شهر دیگر میباشد که‌این فرمان موجب می گردد احساس وابستگی مکانی در شهروندان به وجود آید و در تشکیل داد و بسط شهر خویش و منفعت گیری از اقسام نمادهای مذهبی شرکت کردن نمایند.

3- نقش جای های زیارتی در همبستگی اسلامی
اسلام خلال کنگره سراسری هر ساله در مکه معظمه توانسته میباشد همواره نشست های مذهبی، فرهنگی و اقتصادی خویش را برگزار نماید؛ همینطور از لحاظ سیاسی توانسته در شکل بروز اختلاف در بین بعضی کشورهای اسلامی، در رفع آن از تفکر و پندار یکی‌از اعضاوجوارح و یا این که از وجدان همگانی امت اسلامی استمداد بطلبد و از نقش، تأثیر فرهنگی و توشه احساساتی زمان ها و اماکن اسلامی، مثل ماه رمضان و یا این که شهر مکه، پیوسته در این باره به کار گیری نماید.(آندره و هانری، 1381: 643). از آن جا جای ها مشمول بها های ویژه و خاص خویش می‌باشند، میتوانند توشه احساساتی فراوانی برای بشر ها یار و همدم داشته باشند.(مویر، 1379: 34) جای های زیارتی عالم اسلام از بها های والای مذهبی و فرهنگی میان مسلمانها بهره مند می باشند و تحت عنوان تداعی کننده اینگونه توشه رمانتیک برای مسلمان ها، می اقتدار با استعمال و تقویت این توشه احساساتی اتحاد و انسجام را میان مسلمان‌ها و کشورهای اسلامی تقویت کرد.

بازدید : 29
يکشنبه 18 آذر 1403 زمان : 11:58


نگارگری زمان سامانیان
امیران سامانی در دربار خویش از نقاشان چینی سود گرفتندو آن‌ها‌را به مصور کردن کتاب ها منظوم و ادبی فارسی مانند کلیله و دمنه گماشتند. ( کلیله و دمنه بیدپای، احتمالا سوریه، 596-616 هجری،کتابخانه ملی پاریس)
خصوصیت نگارگری این عصر:

شکل های گرد چشمان تنگ و فراخ و بسیار کشیده، وضعیت سه فیس رخ هاو دهن تشریفات ترحیم مشهد خرد و بسیار معمولی و دورگیری پیاده سازی ها با رنگ تیره میباشد.
نگارگری زمان ی غزنویان
تبادلات و مراودات پادشهان چینی و خاور به دور با دولت غزنویان سبب ساز شد تا هنرمندان آسیای وسط و چینی همیاری نمایند.
شاعران مالک اسم مانند فردوسی و ناصرخسرو و کتاب ها آنها موجب شکوفاترشدن هنر نگارگری درین عصر شد.
خصوصیت های نگارگری عصر :
تصاویر درباریان در سه فیس، هاله هایی از نوروفروغ به دور راز، اندام کل صورت پاها نیم فیس، جامه های معمولا آستین کوتاه
جزئی از دیوارنگاری کاخ لشکری بازار
1950 میلادی گزینه کاووش قرار گرفت.
44پیکر ایستاده با شکل های گرد.
نگارگری عصر سلجوقیان
در زمان ی سلجوقی مرزوبوم های کشور‌ایران و شام و عراق جزو توان یکدست سلجوقیان بود و به انگیزه محصور شدن چهر نگاری هنرمندان به راه‌های انتزاعی خیس رو آوردند در‌این زمان نگارگری روی سفالینه ها و ظروف هفت رنگ مینا کاری به نقطع ی عطف خویش رسید. به این انگیزه ظروف مینا کاری را هفت رنگ می نامیدن که از هفت رنگ : آبی رنگ لاجوردی،سبز فیروزه ای،قرمز‌رنگ، قهوه ای، سیاه،زرد رنگ و سپید برای لعاب ظروف استعمال می شد. مسئله نگارگری ها شکار قهرمانان روایت های ادبی و اشعار ناب اهل ایران مانند بیژن و منیژه میباشد. برگه و گلشاه از
نقاسی عصر ی ایلخانیان
حمله ی مغول و ویرانی و تخری اثرها اهل ایران باعث شد تا فرهیختگان پژوهشگران اهل ایران به سرپرستی «خواجه رشید الدین ادب الله همدانی» به تجدید بنا فرهنگ اهل ایران بپردازند.
درین زمان نگارگری اصیل اهل ایران نماند و به انگیزه وقوع پیکار های صلیبی فی مابین مسلمان ها و مسیحیان در آسیای صغیر فرهنگ وتمدن و هنر چینی و هنر بیزانس در کشور‌ایران نفوذ یافت.مدرسه های تبریز و شیراز و هرات در‌این زمان صورت گرفتند.

شیر نروماده، منفع الحیوان،مراغه، 698 هجری، کتابخانه چی یر پانت مرگان، نیویورک

نگارگری عصر تیموریان
تیمور به انگیزه عشق ی فراوانی که به هنر داشت هنرمندان و صنعتگران بخش اعظمی را به سمرقند دعوت کرد.و شاهرخ پسر تیمور عشق ی فراوان به کتاب ها ادبی فارسی هرات را راس شغل های هنری قرار اعطا کرد. و کارخانه های بزرگی برپا کرد و نقاشان به رسم نگارگری درگیر شدند.
از شاهکارهای هنری این زمان شاهنامه بایسنقریست.
در تعدادی دهه نگارگری در گیر رکود شد صرفا چندین نقاش به نقاشی پرداختند که که امضاهایی مشابه مهر پای کارهایش می‌باشد. این نگارگری ها به نگارگری های بی رنگ دارای اسم و رسم شدند و طرح های مرکبی اند. این نگاره ها مضامینی عارفانه و بی آلایش و بی پیرایه دارا‌هستند.
خصوصیت نگارگری این عصر( هرات): پیکره های فربه، صورت های گرد، دهن و بینی خرد و حالاتی تخیلی و رویایی، وحدت بی نقص مخلوط بندی ، آلرژی در جابجایی دور و بر و نگارگری های شادمانه از معاش روزانه
کتاب ها دارای اسم و رسم مصور گردیده این عصر : کلیله و دمنه، همای و همایون خواجوی کرمانی، هفت پیکر نظامی گنجوی، بوستان سعدی و غیره.
نگارگری زمان صفویان
مدرسه هرات درین زمان تا مدتها ترویج داشت تا اینکه نحوه خاص بهزاد اساس گذار مدرسه عصر صفوی شد. آدم برای نخستین دفعه در آثارش برتری داشت چشم انداز سازی هم اشاعه یافت. فضای بسیار شاداب و مملو‌از گل و شکوفه های خوشگل، افق ، گل و بوته درختان بید مجنون استعمال از دست کم رنگ نازکی در پیاده سازی گیسو و ریش مردان
بعداز اینکه فرمان روا عباس صفوی اصفهان را به پایتختی خود برگزید در نگارگری مدرسه اصفهانی صورت گرفت.
رفته رفته در‌این عصر اثر کارداران مغول و تیموری در نگارگری نابودشد و موادتشکیل دهنده و نقوش اهل ایران اسلامی نایان شد. نقوش گیاهی بسیار دقیق به عنوان مثال اسلیمی و ختایی و گل دارای اسم و رسم فرمانروا عباسی و نقوش دقیق و ظریف حیوانی رایج شد و به خصوصیت های نگارگری مانی و نگارگری های اوایل اسلام مجاورت شد. و همینطور خصوصیت های نگارگری هنر غربی و وجود فضاهای منفی و مثبت نمایان شد.( جوانی در چنبره گلها، فعالیت بهزاد، حدود 885-890 هجری، کتابخانه توپقاپی سرای ، استامبول)

با آنکه شاهان این عصر مسلمان بود محدودیت های جزمی اسلام راجع به تجسم پیکره ی بشر به طوری آزاد منشانه تعبیر می کردند و بر هنرهای غیر فقاهتی اثر نمی گذاشت. آقا میرک اصفهانی در تابلوی لیلی و مجنون به عشق و علاقه ورزی در مدرسه یک کدام از شعرهای عاشقانه نظامی را به تصویر درآورده میباشد. (گاردنر،1392:265)

ورژن خطی خمسه نظامی،1524-1525 ب.م، رنگ و طلاکاری روی برگه، موزه مترو پولیتن ، نیویورک.

نگارگری زمان زند و قاجار
اثر نر نگارگری غربی به انگیزه مراودات بازرگانی و رابطه نقاشان با دنیای غرب بر نگارگری اهل ایران به وضوح مشاهده میشود. نقوش و موتیف های غربی و سیاق و راه‌های اروپایی نگارگری ایرا ن را در گیر دگرگونی کرد. به کار گیری از ورنی برای درخشان کردن و دوری از هرگونه جراحت. از نگارگران دارای اسم و رسم این زمان می قدرت از آقا راست گو محمدعلی و محمدحسین اسم موفقیت.
طریق ی نگارگری روی بوم در عصر قاجار اشاعه یافت. نگارگری های این زمان توانست تحت عنوان مدرسه های اصیل و خوشگل و لبریز صلابت و جاودانه در تاریه هنر کشور ایران تصویب خواهد شد.
طریق گل و مرغ طرز نگارگری تحت لاکی روش خارجی سازی نگارگری منحصربه‌فرد قاجار و طرز نگارگری قهوه منزل ای نگارگری پشت شیشه پیکره نگاری درباری طرز چاپ روی سنگ. از هنرهای متداول زمان قاجار به‌حساب می‌آید.
فتحعلی سلطان در جامه قانونی.

طرق معاصر
ابوالحسن غفاری پس برگشت از سفرهای اروپا از اثر ها هنرمندان رنسانس نسخه برداری برداری کرد و او‌لین مکتب دولتی نگارگری و چاپ را احداث کرد و شاگردانی را به بدون پول فراگیری اعطا کرد. نقاش باشی دربار اسم گرفت و ابعاد کنیه صنیع الملک کنیه گرفت. موسسه هنری وی رونق گرفت و شاگردان وی برای دستیابی علم بیشتر در نگارگری راهی اروپا شدند. به عنوان مثال ی آن‌ها اکبرخان مزین الدوله بود که پس نقطه پايان عصر ی آموزشی به درس دادن در دارالفنون پرداخت.
محمد غفاری در دارالفنون به شاگردی مزین الدله درآمد و هنگامی ناصر الدین سلطان از آنجا بازدید میکرد توجهش به محمد غفاری جلب شد و او را به دربار پیروزی.و به وی نقاش باشی دربار کنیه اعطا کرد و بعد ها بعداز استحصال تبحر به کنیه کمال الملک مفتخر شد. نگارگری بعداز کمال الملک به تقلید از الگوهای غربی در عین حالا به طور شش روش یهمزمان ارائه می‌شد

بازدید : 25
شنبه 17 آذر 1403 زمان : 12:06


اجرا جایگاه دکه القضا
دکه‌القضا، مقامی میباشد که برخی‌ از احادیث دارای اسم و رسم مانند روحانی عباس قمی، می گویند: این رده در واپسین مرحله از جاری ساختن مسجد کوفه، زیارت میگردد. البته در کتاب مفاتیح تشریفات ترحیم مشهد الجنان و مصباح الزائر بعد از رده ابراهیم (ع) میباشد.
دکه‌القضا مکانی در کوفه میباشد که حضرت علی (ع) بر روی آن می‌نشستند و به قضاوت می‌پرداختند.
نماز دو رکعتی در‌این جایگاه همانند نماز صبح می‌خوانید و بعد از اتمام نماز تسبیحات حضرت زهرا (س) خواندن میگردد.

اجرا رده بیت‌الطشت
درین رده به منزلت دکه‌القضا مربوط میباشد. دو رکعت نماز نیز درین محل می‌خوانید و تسبیحات حضرت فاطمه (ع) بیان می‌گردد. در رکعت نخستین نماز سوره ستایش و توحید و در رکعت آینده توصیه میشود سوره ستایش با کافرون خوانده خواهد شد.

در فضیلت و آداب این دو رده نیز، در مفاتیح‌الجنان دعاهای بیان کردند که تلاوت آن دراین مکان به‌تیتر یکی‌از اجرا مسجد کوفه، اجر متعددی دارااست.

ایفا جایگاه دکه‌المعراج
انگیزه اسم‌گذاری این منزلت، این میباشد که فرستاده در شب معراج خویش، از آفریدگار اذن می خواهد و درین مسجد فرود میاید و دو رکعت نماز در مسجد کوفه می خوانند.

در رکعت اولیه نماز این رده، سوره ستایش و توحید تلاوت می‌شود و در رکعت دوم آن، سوره ستایش با سوره کافرون خوانده میگردد. درنهایت با تسبیحات اربعه و قرائت این دعا، انجام مسجد کوفه در معراج جاری ساختن می‌شود.

اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ وَ إِلَيْكَ يَعُودُ السَّلامُ وَ دَارُكَ دَارُ السَّلامِ حَيِّنَا رَبَّنَا مِنْكَ بِالسَّلامِ اللَّهُمَّ إِنِّي صَلَّيْتُ هَذِهِ الصَّلاةَ ابْتِغَاءَ رَحْمَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ وَ تَعْظِيما لِمَسْجِدِكَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْفَعْهَا فِي عِلِّيِّينَ وَ تَقَبَّلْهَا مِنِّي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

انجام رده حضرت بشر (ع)؛ اجرا ردیف هفتم
در ارتباط این باب، اجرا متعددی نام برده میباشد که بی نقص آن را می‌توانید در مفاتیح الجنان بخوانید. این مقامی میباشد که پروردگار متعال در آن، موفقیت توبه و رجوع و برگشت حضرت انسان را به وی عطا فرمود.

درین رده، چهار رکعت نماز می خوانید؛ به‌نحوی که در رکعت نخستین و سوم، سوره ثنا و قدر را میخوانید و در رکعت دوم و چهارم، سوره ستایش و توحید را خواندن می کنید و بعد از فراغت از نماز، تسبیحات حضرت زهرا را به‌مکان می‌آوردی و اعمالیرا که در مفاتیح آمده میباشد ایفا میدهید.

انجام رده جبرئیل؛ جاری ساختن ردیف پنجم
یکی رده‌های پر رنگ همچون ردیف هفتم، این رده میباشد که به‌ جایگاه جبرئیل دارای اسم و رسم شد‌ه‌است. ولی ماجرا میباشد که حضرت ابراهیم (ع) و امام حسن مجتبی (ع) نیز در‌این محل نماز اقامه کردند.

نمازی که به‌تیتر یک کدام از انجام مسجد کوفه می‌خوانند نیز، همانند نماز صبح میباشد و بعداز درود نماز، تسبیحات حضرت زهرا (س) بیان میشود.

بازدید : 65
چهارشنبه 14 آذر 1403 زمان : 11:54


مؤذن یا این که أذین نیز گفته میگردد، فردی میباشد که عموم را به نماز دعوت می‌نماید. مؤذن معمولاً در جایی بلند می‌ایستد، در بالا اسلام، مؤذن بر بامسجد می رفت امّا بعداز مدّتی در مساجد مناره یا این که گلدسته پدیدآمد و مؤذّن از آن جا اذان می‌اظهار‌کرد.بلال اولی مؤذن بود. مسلمانها معتقدند که مؤذّن بایستی فردی باشد که عربی فصیح بداند، وقت شناس باشد، و صدای بلند داشته باشد. در طول‌های قدیم، معمولاً مؤذن‌ها را از در بین نابینایان گزینش تشریفات ترحیم مشهد می‌کردند چون ممکن بود گلدسته‌ها به حریم سری منزل شهروندان تسلط داشته باشند.

نقل عهد ها[دستکاری]
«و ولی حق اذان گو این میباشد که بدانی وی خدایت را به حافظه تو میاورد و تو‌را به حظ و نصیبی که داری، دعوت می‌نماید و وی شایسته ترین یاروهمدم و امداد تو درانجام واجبی میباشد که معبود به ذمه تو گذاشته میباشد. پس اورا بر این فعالیت قدردانی گوی، همچنان که پسندیده کاری را نسبت به معبود تشکر می گویی و می بایست بدانی که وی نعمتی خدادادی میباشد و بایستی با نعمت معبود خوشرفتاری کنی و در هر درحال حاضر شکرگزار نعمت‌های الهی باش.»
امام باقر
«آفریدگار برای مؤذن تا آنجا که دیده عمل می‌نماید و می‌بیند و تا زمانی صدایش بلند میباشد، غفران و آمرزش قرار داده و هر خیس و بی آبی که صذای او‌را می‌شنود، او را تصدیق می‌نماید. هر س در مسجدی که مؤذن در آن اذان گفته، نماز بخواند، مؤذن در نماز وی سهم داراست و کسی که که با اذان وی اعتنا کرده، نماز بخواند، وی نیز در قبالش حسنه میگیرد.»
امام درستگو
«سه چیز میباشد که در صورتی عموم اثرها آن را می‌دانستند، به دلیل حریص بودن به نه و برکتی که در آن ها می باشد، به قرعه متوسل می‌شدند: اذان نماز، عجله به نماز جماعت و نماز در صف نخستین.»

بازدید : 23
سه شنبه 13 آذر 1403 زمان : 11:23

اسلام و قرآن همواره بر این تأکید دارند که جهان بینی، معارف و قوانین اسلام، یک کل منسجم است، باور و برنامه در آن هماهنگ است؛ کسی که به یگانگی پروردگار و آفریدگار هستی باور دارد و آن را گواهی می دهد، برنامه زندگی خویش را نیز بر اساس برنامه او تنظیم می کند. چنین باوری او را از پرستش و کمک خواستن از غیر «الله» یا پذیرش و پرستش طاغوت باز می دارد وگر نه کافر به حساب می آید: «والذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت…» بقره/257 چنان که حق ندارد داوری در امور خویش را به دست طاغوت بسپارد: «یریدون أن یتحاکموا لی الطاغوت و قد أمروا أن یکفروا به…» نساء/60 می خواهند داوری در امور (اجتماعی) خویش را به طاغوت بسپارند؛ در حالی که فرمان تشریفات ترحیم مشهد داده شده اند که به طاغوت کفر بورزند… برنامه طاغوت ها به سویی جز صراط مستقیم است. قرآن خود برنامه دارد، و این برنامه که حق و تکلیف را مشخص می کند مرزهای قوانین الهی است که نباید از آنها فراتر رفت. عدالت یعنی رعایت حقوق و تکالیف در چارچوب قانون الهی، و ستم، نقطه مقابل آن است؛ عبور از این مرزهای قانون الهی، نه تنها ظلم بر دیگران که بر خویش نیز هست. «…و تلک حدود الله و من یتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه…» نساء/1 اینها مرزهای (تعیین شده از سوی) خدا است، هر که از این مرزها بیرون رود بر خویشتن ستم کرده است. این حدود، همان حقوق و تکالیف است که انسان ها نسبت به هم، نسبت به جهان و نسبت به خدای متعال دارند؛ البته حق انسان بر خداوند را خداوند بر خویش واجب کرده است: «کتب علی نفسه الرحمة» انعام/12 اگر کسی میان باور و برنامه تفکیک قایل شود، در عین باورمندی به خدا،برنامه های تعیین شده از سوی او را نپذیرد، یا گزینشی رفتار کند؛ برخی را بپذیرد و برخی را نپذیرد و به دست فراموشی بسپارد، چنین کسی نمی تواند به نسبت آنچه انجام داده مزد و پاداش بخواهد. و در این جهت فرق نمی کند که پاداش به تفضل باشد یا استحقاق، زیرا بند دیگری از کتاب قانون الهی این شیوه گزینشی را طرد می کند و می گوید: این کتاب یک برنامه کامل است، و نمی توان برخی از قوانین آن را پذیرفت و برخی را کنار گذاشت: «…أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم إلاّ خزی فی الحیوة الدنیا و یوم القیامة یردّون إلی أشدّ العذاب و ماالله بغافل عمّا تعملون» بقره/85 آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می آورید و به بعضی کافر می شوید؟ برای کسانی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهند جز رسوایی در این جهان چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار خواهند شد. همه قوانین این گونه است. کسی که از میان صدها ماده قانونی فقط یکی را محترم نشمرده باشد مؤاخذه خواهد شد، مانند راننده ای که با تخلف از یک ماده قانون راهنمایی جریمه می شود. لازم است به این نکته اشاره شود که فرق است بین کسی که حکمی را به گونه ای دیگر می فهمد ـ که چه بسا شناخت او حجت و عمل او مجزی باشد ـ با کسی که به اصل حکم شرعی اعتراف دارد، ولی به دلیل ناسازگاری آن با یک قانون دیگر، قانون اسلام را کنار می گذارد. اگر تنها به دلیل حکم عرف، یا قوانینی که در فلان مجمع یا نهاد تصویب شده یا چند کشور به آن رأی داده اند، حکم خدا را به حالت تعلیق در بیاوریم، این گزینشی عمل کردن است؛ بویژه اگر در مورد آن میان مسلمانان اتفاق وجود داشته باشد. بحث برون دینی کردن نیز در اینجا بیرون رفتن از بستر اساسی مسأله است.
پذیرش گزینشی دین
اکنون نمونه ای از این دست نظریه پردازی را مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم. این تلاش ها بی تردید اهداف اجتماعی و سیاسی مشخصی را دنبال می کنند، چرا که اگر یک تلاش روشنفکرانه، هدف اجتماعی خاصی را دنبال نکند، بیهوده خواهد بود، پس لازم است در این بررسی با نگاه هرمنوتیکال، این فعالیت اجتماعی مطالعه و هدف آن کشف شود. به بیان دیگر، باید این تلاش ها را همان گونه که بفهمیم که عرضه کنندگان از طرفدارانشان انتظار دارند، و همان چیزی را از کارشان بفهمیم که آنان انتظار دارند هوادارانشان بفهمند. با این روش ما با متن؛ نه به عنوان پدیده ای صامت، بلکه به عنوان یک کردار اجتماعی معنی دار روبه رو می شویم. زیرا سخن گفتن، به تعبیر جامعه شناسی معنی کاو، کردار معنی دار اجتماعی است، همان گونه که سکوت و حتی انصراف نیز، به نظر این مکتب، کردار اجتماعی معنی دار به حساب می آید.2 به همین دلیل آنان رابطه وثیقی بین متن و کردار اجتماعی برقرار می بینند.3 یکی از کارهای مهمی که برخی از روشنفکران انجام می دهند این است که بسیاری از اساسی ترین مباحثی را که در حوزه دین از آن سخن به میان آمده و دین درباره آن برنامه یا داوری دارد، از بستر دینی خارج کرده و به اصطلاح، با نگاه برون دینی به آن می نگرند و نظریه می دهند. بی تردید طبیعت برخی از مباحث به گونه ای است که باید برون دینی بحث شود، اما این سبب شده که عده ای تمام مسائل را برون دینی کنند و سپس درباره آن سخن بگویند. بسیاری نیز در اصل به دین اعتقادی ندارند تا نیاز به شناخت نظر دین داشته باشند، آنان مباحث علمی و ارزشی یا مسائل اجتماعی را با نگاه برون دینی مطالعه و بررسی می کنند؛ بی آن که ملامتی بر آنان باشد، یا ما ملزم به رعایت نظر آنان باشیم. اشکال در این است که کسی به عنوان روشنفکر دینی، یا قرآن شناس، بخواهد دایره باورها و برنامه های دین را تنگ کرده و به سخن آن در جایی که باید گوش بدهد گوش ندهد و به این نیز بسنده نکرده در هنگام سخن گفتن دین جنجال و هیاهو به راه اندازد و از رسیدن صدای دین به گوش مخاطبان جلوگیری کند. این افراد گاه آنچه را می کوشیده اند در لفافه نگاه دارند، آشکارا نشان داده اند. مثلاً ابوزید (روشنفکر مصری، که آثاری از وی به فارسی نیز ترجمه شده) که تلاش می کند خود را اسلام شناس معرفی کند و رشته تخصصی خود را علوم قرآن می داند، از اینکه برخی از روشنفکران در مسائل مربوط به زنان، به متون قرآن و حدیث استناد کرده اند، برآشفته و آنان را نکوهش کرده توصیه می کند در این مباحث برون دینی بحث کنند و گرنه با نگاه درون دینی پیروزی از آن اسلام گرایان و عالمان اسلامی خواهد بود. «بی تردید مسأله زن جز به عنوان مسأله ای اجتماعی قابل گفت وگو نیست، وارد کردن آن در مسائل دینی، لوث کردن آن است و سبب از بین رفتن تمامی امکانات گفت وگوی آزاد درباره آن خواهد شد… و این از تفکر آزاد جلوگیری می کند».4 هدف او آن قدر در لفافه نیست که نتوان بدان دست یافت و به همین جهت بدین گونه می تواند تحلیل شود: یک. مسائل مربوط به زن از مسائل اجتماعی است. دو. حکم مسائل اجتماعی را نباید در متون دینی جست وجو کرد. سه. جست وجوی مسائل اجتماعی، از جمله موضوع زن در قرآن و حدیث، لوث کردن قضیه است، و بنابراین به هیچ صورتی نباید تن به این کار داد. بحث باید برون دینی باشد. چهار. بنابراین، درباره مسائل زن نباید با دانشمندان علوم دینی، در چارچوب متون دینی گفت وگو کرد، زیرا این کار جلو گفت وگوی آزاد را می گیرد. همین نویسنده، در همان کتابی که این سخنان را گفته، عمل خویش را اجتهاد خوانده، همان چیزی که در اسلام برای آن پاداش در نظر گرفته شده است.5 گویا هدف، بیرون بردن بحث از دایره دین است، نه اینکه طبیعت آن بحث برون دینی باشد. یکی از عناوینی که در این زمینه جلب نظر می کند این پرسش است که آیا ما حق داریم دیندار باشیم یا مکلفیم؟

بازدید : 66
يکشنبه 11 آذر 1403 زمان : 11:55


آیه شریفه در باره گروهی از یهودیان به اسم بنی نضیر نازل گردیده است كه در حومه مدینه به رمز می بردند و با مسلمانها عهد و پیمان معاش مسالمت آمیز داشتند، اما به قول خویش مکر كردند، از این رو معبود سبحان امر جهاد علیه آنها را برای مسلمان‌ها صادر نمود. آن‌ها به خیال داشتن دژهای مستحكم، خویش را ایمن از تعدی دیگر افراد می پنداشتند و برای هیچ كس قدرت نفوذ در آن دژها كه زیرا حصاری دورشان را فراگرفته بود، نمی دیدند. ولی آفریدگار سبحان از راهی كه گمان نمی كردند به سراغشان آمده میباشد: «فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا». به تعبیر و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی عزم خدای والا، خیر از راهی كه آن‌ها گمان می كردند كه به عبارتی دژها و درهاست، بلكه از روش باطنشان تشریفات ترحیم مشهد كه به عبارتی رویه های قلبی شان میباشد، میان آن‌ها نفوذ كرد و دلشان را از واهمه مالامال كرد۴۶ و با پرتاب کردن واهمه در دلشان، قضیه شكست آنها‌را آماده ایجاد کرد.
مثال دیگر، جریان مبارزه بنی قریظه میباشد. آنها یهودیانی بودند كه در قلعه هایی در كنار مدینه معاش می كردند و با مسلمان ها عهدوپیمان عدم تجاوز و توطئه داشتند، اما در نبرد احزاب این عهدوپیمان را شكستند و وقتی كه شهر مدینه در محاصره سپاه كفر قرار داشت قصد چاقو زدن از پشت داشته و با مکر گری بر ضد مسلمانها، به كمك كفار شتافتند، چنان كه قرآن كریم از کارشکنی آن‌ها پرده برداشته میباشد:
وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ;۴۷ و خدا گروهی از اهل كتاب (یهود) را كه از آنها (مشركان عرب) پناه كردند، از قلعه هایشان زیر كشید.
پس از نقطه نهایی یافتن مبارزه احزاب و شكست كفار، نبی اكرم(صلی الله علیه وآله) از روش وحی مأمور شد كه به فتنه گری منافقان یهود، خاتمه دهد، از این رو با بسیج نیروی اسلام، قلعه های بنی قریظه را محاصره نمود كه ۲۵ روز طولانی شد.۴۸ به رغم آن كه یهودیان بنی قریظه نیروی شایان توجه و دژهای مستحكمی داشتند، خویش را تسلیم سپاه اسلام نمودند و بعد از واگذاری مورد به حكمیت و صدور حكم در امر آنان، به امر پیامبر پروردگار(صلی الله علیه وآله) مردان آن‌ها كشته و زنانشان اسیر شدند. قرآن كریم در تبیین این برد، از رعب و وحشتی كه در دل كفار به زمین خورد خبر میدهد:
وَقَذَفَ فِی قُلُاینترنتِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا; و در دل هایشان رعب افكند، (و كارشان به جایی رسید كه) گروهی را به قتل می رساندید و گروهی را اسیر می كردید.
در واقع، همین رعب و وحشت كفار موجب تسلیم شدن آن ها شد، به گونه ای كه نیروهای اسلام، فارغ از تحمل شهید و زخمی و حتی جنگیدن، بنیاد آن‌ها‌را نابود ساختند و میزان دارایی های آن‌ها به تملك سپاه اسلام درآمد:
وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِیَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا;۴۹ و اراضی و منزل ها و اموالشان را در مشت شما گذاشت و (هم اینگونه) زمینی كه هیچوقت در آن قدم ننهاده بودید.
تعبیروتفسیر به ارث (اورثكم) در‌این غنایم; بدین عامل میباشد كه مسلمان ها زحمت چندانی برای آن نكشیدند و به سادگی، آن کلیه غنیمت كه فیض سالیان متمادی ظلم و بیدادگری یهود و استثمار آنان در مدینه بود به دست مسلمان ها به زمین خورد.۵۰
ساخت‌و‌ساز خوف در دل كفار و معارضان سپاه اسلام به نحوی میباشد كه اقتدار حقیقی و واقعی معاند را از آن‌ها سلب می كند و در حالی كه در مقابل سایرافراد قدرت مقاومت و غلبه داشتند، هنگام رویا رویی با سپاه حق، ضعیف گردیده و به شكست بدن میدهند:
لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُری مُّحَصَّنَهٔ أَوْ مِن وَرَاء جُدُر بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ...; آن‌ها هیچ وقت با شما به طور گروهی نمی جنگند، جز در دژهای محكم یا این که از پشت دیوارها، پیكارشان در بین خودشان شدید میباشد.
آیه شریفه واهمه منافقان و یهودیان بنی نضیر را از مسلمان ها ذکر می كند كه این دو طایفه از جنگیدن با شما در فضای گشوده، دوری می كنند و جز در قلعه های محكم یا این که از پس و پشت دیوارها با شما كارزار نمی كنند. اما این به جهت ضعف و ناتوانی شان وجود ندارد، چون شجاعت و دلاوریشان در میان خودشان شدید بود و هرگاه با هم مشغول می شدند پیكارشان شدید بود (بأسهم بینهم شدید)، البته همین كه با مسلمان‌ها روبه رو می شدند، خدای بلندمرتبه رعبی از آنها به دل هایشان می افكند و درنتیجه، از مسلمان‌ها طاقت فرسا می ترسیدند.۵۱
آین آیه‌ها گرچه در امر اتفاق خاص تاریخی نازل شد‌ه‌است، البته تخصیص به به عبارتی آیتم ندارد; به عبارت دیگر، جریان های ذكر گردیده، رویدادها غیر قابل تكرار و منحصربه‌فرد به زمان صدر اسلام وجود ندارد. به تفسیر شهید صدر هنگامی قرآن میخواهد شكست را در پیکار احد در ادامه موفقیت دیده گیری كه آنها در نبرد بدر به دست آوردند تفصیل دهد و توضیح دهد كه چرا بعداز موفقیت، شكست خوردند، چرا نزاع احد به ضرر و زیان آنان به انتها رسید؟قرآن میگوید: «تلك الأیّام نداولها میان الناس; ما این شكست و موفقیت را به دفعه میان عموم قرار می‌دهیم». در این مکان قرآن با عموم تحت عنوان خویش عموم صحبت میگوید و یادآور می‌شود كه این ماجرا به سنن و مقررات تاریخی مربوط میباشد. مسلمان ها كه در مبارزه بدر برنده گردیده بودند خویش، حالت برد را مهیا ساخته و این وضعیت طبق سنن تاریخ، ایجاب می كرد كه آنها موفق شوند و برنده هم شدند، چنان كه در نبرد احد نیز قوانینی پدید آوردند كه ایجاب می كرد شكست بخورند، و شكست هم خوردند. خدا در عالم تكوین برای موفقیت، قواعد و سننی قرار داده كه وضعیت برد می بایست با به عبارتی مقررات و سنن طبیعی هم خوانی باشد، البته در مبارزه احد زیرا مسلمانها نتوانستند خویش را با آن موقعیت موفقیت هماهنگ كنند، شكست خوردند.
مرحوم علامه طباطبایی در توضیح نصرت الهی نسبت به مؤمنان می‌فرماید: اما این حكم، یعنی نصرت و غلبه، حكمی اجتماعی میباشد و مشروط به تحقق تیتر میباشد ولا غیر; یعنی این نصرت و غلبه، فقط قسمت انبیا و مؤمنان حقیقی میباشد كه لشكر آفریدگار میباشند و به دستور وی شغل كرده و در خط مش وی جهاد می كنند. و هر جامعه ای كه این عنوان ها بر آن راستگو باشد; یعنی ایمان به آفریدگار داشته و به دستورها خداوند شغل كند و در منش وی جهاد کند، منصور و پیروز میباشد، خیر جامعه ای كه این اسامی و عنوان ها را دارااست و حقیقت آن‌ها‌را ندارد. پس جامعه ای كه از ایمان، جز نام در آن نمانده و از انتسابش به خداوند جز سخنی در آن نمانده باشد نباید آرزو نصرت و غلبه را داشته باشد.۵۲
قرآن كریم، علاوه بر آرزو دادن به مؤمنان، به فلسفه شكست آن‌ها اشاره می كند:وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ;۵۳ و سست نشوید و اندوهگین نگردید و شما بر تریید در شرایطی که ایمان داشته باشید.
پیام این آیه به مسلمان‌ها این میباشد كه شكست شما مسلمان ها برای حیف کردن روح ایمان و اثرها آن بود و در شرایطی که بر مسیر ایمان اثبات بمانید برد پایانی از آن شماست.۵۴ واز این كه آیه شریفه، علو (برتری) مسلمانها را به ایمان منوط كرده ـ با این كه خطاب آیه به مسلمانها با ایمان میباشد ـ برای این میباشد كه اشاره كند بدین كه هرچند مخاطبان، مسلمان و مؤمن بودند، البته به مقتضای ایمانشان کار نكردند و صفاتی زیرا حوصله و زهد را كه داشتن آن مقتضای ایمان میباشد نداشتند، و گرنه ایمان تاثیر خویش را می‌بخشید و درین نبرد ضربه نمی خوردند و آن بلاها را نمی دیدند.۵۵
۳. سنت نزول بركات بر مؤمنان
یكی از سنت های اساسی الهی كه به جامعه اسلامی و عموم مؤمن تخصیص داراست، منفعت مندی آن ها از بركات و نعمت های فراوان دنیوی در عرصه معاش میباشد. در آیه های متعدی از قرآن كریم به‌این قضیه تصریح شد‌ه‌است. اصولاً دخالت دادن معنویت در سرانجام ملت ها از اختصاصات قرآن كریم میباشد; به تعبیر و تفسیر شهید مطهری قرآن در ذکر تقلید كردن تاریخ از سنن، یك تفاوت منطقی با دیگرافراد داراست و آن این میباشد كه دیگر افراد به‌این نكته كه خرابی خلق و خوی در عاقبت و به روزی ملت ها مؤثر میباشد یا این که اعتنا ندارند و یا این که كمتر اعتنا دارا‌هستند. قرآن زمانی كه فلسفه تاریخ آدم را ذكر می كند میفرماید كه روشن بختی اقوام و ملت ها بستگی داراست به دانش و رفتار و معنویت آن‌ها. قرآن درباره ی این كه معنویت یك قبیله در سرانجام آنان تأثیر فراوان داراست پافشاری خیره کننده دارااست. آن چیزی كه بیشتر، از خصوصیات قرآن میباشد، قبل از این كه آن فلسفه كلی را قبول می كند و بلكه برای نخسین بار در جهان ذکر می كند، این جهت میباشد:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ;۵۶ در صورتیکه عموم قریه ها ایمان آورده و پرهیزكاری كرده بودند بركت هایی از اسمان و زمین به رویشان می گشودیم.۵۷
خواسته از بركات، هر چیز كثیری از قبیل امنیت، آسایش، سالمی، کالا و اولاد است۵۸ و بعضا آن را به معنای نزول باران و روییدن گیاهان میدانند.۵۹
آیه شریفه، بركات را به مجرایی تشبیه كرده كه نعمت های الهی از آن مجرا بر آدمیان جریان می‌یابد. باران و برف هر كدام در موقع مطلوب و به مقدار نافع می بارد، هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد گردیده و در فیض، غلات و میوه ها فراوان می‌گردد و این در موقعی میباشد كه عموم، به خدای خویش ایمان آورده و زهد پیشه كنند.
نكته شایان توجه این كه باز شدن بركت های افق و زمین، ناشی از ایمان و تقوای جامعه میباشد، خیر ایمان یك نفر و دو نفر.۶۰ و به تعبیروتفسیر دیگر، خواسته آیه شریفه این میباشد كه در صورتیکه از اشخاص هر جامعه ای آن قدر ایمان آورده و زهد پیشه كنند كه گزاره «اهل این جامعه، ایمان و زهدوتقوا دارا‌هستند» راجع‌به آن ها درستگو باشد، خدا نعمت های دنیوی و معنویش را دربرگیرنده اکنون تمامی وی، حتی اشخاص كافر و بی زهد و تقوا می کند و کلیه از رفاه دنیوی، ادب، امنیت و... بهره مند میشوند. درین آیه، هم در جهت قضیه سازی جریان سنت و هم در بُعد پیامدهای آن، معاش اجتماعی و خلق گروهی تحت عنوان دو شالوده اساسی سنت های اجتماعی معبود در حیث گرفته گردیده است.۶۱
خدای سبحان در آیه شریفه یك واقعیت خالی از هر شائبه ای را خیال و خاطر نماد ساخته و آن عبارت میباشد از چیزی كه میزان و مدار شالوده نزول نعمت و نقمت بر آدمیان میباشد.
توضیح این كه: به صورت كلی تمامی اجزای فقید، مانند اعضای تن، به یكدیگر متصل و مربوط میباشد، به گونه ای كه درستی و سقم و استقامت و انحراف یك عضو، در صدور افعال از دیگر جوارح تأثیر داشته و این تفاعل در خاصیت و اثرها در تمامی اجزا و فضا آن جریان دارااست و این اجزا ـ به گونه ای كه قرآن شریف ذکر كرده ـ کلیه به سوی خدای سبحان و آن هدفی كه معبود برای آنها مقدّر نموده در حركت اند و انحراف و خلل حركت یك جزء از اجزای آن، مخصوصاً در حالتی که از اجزای پررنگ باشد در بقیه اجزا به صورت نمایان تاثیر سوء باقی میگذارد. این خویش یكی از سنت هایی میباشد كه خدای بزرگ در جمیع اجزای فقید كه آدم یكی از آن هاست سرازیر ساخته میباشد، و این سنت خیر قانون شکنی بردار میباشد و خیر بشر، از آن مستثنا میباشد و وی نیز مانند بقیه اشکال موجودات، وجودش مربوط و بسته به بقیه اجزای دانا میباشد و اعمالی كه از وی راز می‌زند و حركاتی كه در مسیر معاش اش و در سیر به سوی سرمنزل بهروزی از خویش آرم می‌دهد با بقیه اجزای دانا كه اطراف به اوست رابطه كامل داراست، به گونه ای كه در حالتی‌که حركاتش پارسا و سازگار با آن اجزا و موجودات باشد آن موجودات نیز با وی سازگار خواهند بود و بركات عرش به سویش جاری گردد و چنانچه امتی از امت ها، از شیوه فطرت، گمراه خواهد شد و درنتیجه، از شیوه بهروزی انسانی كه خدا برایش مقرر كرده گشوده بماند، اسباب و اثاث طبیعی هم كه دور و اطراف به آن و مرتبط با اوست خلل یافته و اثرها سوء این مشکل به خویش آن امت برمی شود. و معین میباشد كه در برگشت آن اثر ها چه مشکل ها و چه محنت هایی متوجه اجتماعش میگردد. خرابی خلق و قساوت قلب و از میان رفتن عاطفه ها رقیقه، ارتباط ها همگانی را از در میان برده و هجوم بلیات آسمانی (مثل باریدن باران غیر فصلی، سیل، گردباد و صاعقه) و ترساندن به انقراضش می كند.۶۲
بعضی آیه‌ها مرتبط با سنت حافظه گردیده، به خصوصیت خاصی اشاره كرده و بركات خاص الهی را از اثر ها آن خصوصیت شمرده میباشد، مثل استقامت و نعمت خاص الهی.تحت عنوان مثال، قرآن كریم در آیه ها مختلف، جامعه اسلامی را به شکیبایی و استقامت دعوت می كند یا این که استقامت كنندگان را تعریف‌و‌تمجید و تحسین كرده و به محرک هایی نوید میدهد; نظیر آیه شریفه:
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ و اینجانب تَابَ مَعَكَ;۶۳ پس همان طور كه دستور یافته ای استقامت كن، و هم اینگونه كسانی كه با تو به سوی معبود آمده اند ]می بایست استقامت كنند[.
كلمه استقامت در مورد طریقی به كار می رفته كه به خط بدون واسطه كشیده گردیده باشد. و استقامت آدم بدین معناست كه همواره همراه نگرش بدون واسطه باشد.۶۴ و خواسته از «فاستقم كما امرت» این میباشد كه بر آئین حق اثبات باش و حق آن را طبق دستوری كه گرفته ای جاری ساختن كن. و نیز در آیه ۳۰ سوره فصلت خواسته از استقامت این میباشد كه بر آن چه در جمیع شئون معاش خویش می گفتند پایدار بماندند، و در عقاید و خوی و اعمالشان به چیزی جز آن چه موافق توحید و سازش با آن میباشد ركون نكنند، بلكه همواره آن را رعایت و در جمیع وضع و اوضاع و با هر چیز كه در ظواهر یا این که باطنشان روبه رو میشوند مراقبت می كنند.۶۵
خدا سبحان به مؤمنانی كه استقامت در مسیر حق كنند، به برخی منافع مادی بشارت میدهد.
وَأَنلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَهِٔ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا;۶۶ كسانی كه بر نگرش اسلام استقامت داشته باشند; یعنی ملازمت و همراهی و ثبات بر جاری ساختن و اخلاقی كه ایمان به آفریدگار و به نشانه‌ها وی اقتضای آن را دارااست، داشته باشند از آب بسیار برخوردار خواهند شد.
بعید وجود ندارد از روال، استعمال شود كه پاراگراف، «لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا» مثلی باشد كه بخواهد بسط را در رزق برساند۶۷ و به تعبیروتفسیر بعضا مفسران، سال هایی لبریز باران و پربركت بخش آن‌ها می‌گردد.۶۸
در‌این آیه ها، کلام از ارتباط خاصی در بین استقامت در تطبیق احكام خداوند و به كار بستن آن از یك طرف و دربین فراوانی معیشت و كثرت ساخت‌و‌ساز از طرف دیگر; و به لهجه امروز در بین عدل و داد در توزیع و فراوانی در ساخت‌و‌ساز، ارتباط برقرار گردیده‌است. قرآن تأكید می كند كه هر جامعه ای در توزیع اش به عدل و داد حكومت كند، در تنگنای كمبود ساخت قرار نمی گیرد، مبتلا فقر نمیشود، ثروتش افزوده گردیده و خیرات و بركات فراوانی نصیبش میشود. ضابطه و سنت تاریخ نشانه میدهد هرگاه احكام دستورها آسمانی در رابطه ها توزیع رعایت گردد این دستور سبب ایجاد بیشتر و گنج ملی زیادتر میگردد و عاقبت بركات عرش و زمین روی این عموم باز می‌شود.۶۹

تعداد صفحات : 49

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 491
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه