در ايـن مـورد، عـلاوه بـر آيـات و روايـات ، عـقـل سـليـم نـيـز حـكـم مـی كـنـد كـه عـالم ، بـر جـاهـل مـقدم میباشد ، بخصوص در يك نظام مكتبی و عقيدتی كه ملّتی عزم می كند حكومتی مبنی بر با عـقـيـده و مكتب خویش داشته باشد.
از نگاه عقل، فردی كه میخواهد زمامداری آن حكومت را به ذمه گـيـرد، بـايـد از بـيـنـش وسـيـع و عـلم كـافـی نـسـبـت بـه احـكـام و مـقـررات و اصـول آن مكتب بهره مند باشد. اينك به بعضا از آيات و رواياتی كه بيانگر بایستگی اين شرط اساسی میباشد ، اشاره می كنيم . قرآن كريم می فرمايد:
((قُلْ هَلْ يَسْتَوِی الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ اِنَّما يَتَذَكَّرُ اُولُتبارکَْلْبابِ))
بـگـو آيـا آنها كه تدبیر دارا هستند با آن ها كه ناآگاهند برابرند؟ فارغ از شك فقط اشخاص تشریفات ترحیم مشهد خردمند، متذكر ومتوجه میشوند.
حضرت علی (ع ) فرمود:
((اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ اَقْواهُمْ عَلَيْهِ وَ اَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِاللّهِ فيهِ))
ای مـردم ! سزاوارترين عموم به فرمان خلافت ، تواناترين آن ها به آن و داناترين آن ها نسبت به دستورها آفریدگار درامور مرتبط با خلافت میباشد .
نبی آفریدگار(ص ) فرمود:
((ما وَلَّتْ اُمَّةٌ قَطُّ اَمْرَها رَجُلاً وَ فِيهِمْ اَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ لَمْ يَزَلْ اَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفالاً حَتّی يَرْجِعُوا اِلی ما تَرَكُوا))
هـرگـز امـّتـی كـار خـود رابه مردی كه داناتر از وی در بين آنان وجود دارااست واگذار نكرده ، مگر آنـكـه پـيـوسته كار آنها رو به پستی و عقب ماندگی رفته میباشد تا سپس كه گشوده گردند به آنچه (ترجيح داناتر) كه ترك كرده بودند.
حضرت علی (ع ) درحديثی صفات امام را به تفصيل بيان كرده ، چنين فرمود:
((امـا آنـچـه مـربـوط بـه صـفـات ذاتـی امـام اسـت ، ايـنكه امام واجب میباشد زاهدترين ، داناترين ، شجاعترين و باكرامت ترين عموم بوده و دارنده فضايل ديگری كه نظير آنهاست باشد... و درحالتی که امـام بـه تـمـام واجـبـات الهـی عـالم نـبـاشـد، واجـبـات را تـحـريـف مـی كـنـد، پـس حـرام را حـلال مـی كـنـد و بـطـور قـهری هم خویش و هم ديگران را گم راه می سازد...
و شرط دوم اينكه امام بـايـد دانـاتـريـن عموم به حلال آفریدگار و حرام وی و اقسام گوناگون احكام الهی و باید ها و نباید ها وی و هر آنچه كه عموم به آن نيازمندند بوده و خویش از ديگران بی نياز باشد.))
از روايـت يـاد شـده اسـتـفـاده مـی شـود كه دانش و فقاهت در دين ، بلكه اعلميّت در احكام آفریدگار يكی از شرايط ضروری امامت است، و با تعميم ملاك ، لزوم اين شرط را برای رهبری و نيابت از امام در بعدازظهر غيبت نيز می اقتدار به کار گرفت.
عدل و داد
در بـحـثـهـای مـربوط به نبوت و امامت اين نكته به ثابت رسيده كه پيامبر و امام ، بايد ازمقام ((عـصـمت )) بهره مند باشند. از آنجا كه در طی غيبت امام دسترسی به ((معصوم )) ممكن نيست ، حـكـومـت اسـلامـی بـايـد بـه شـخـصـی واگذار خواهد شد كه در مرتبه پائين خیس از جایگاه طهارت كبرای مـعـصـومـيـن (ع ) از بـالاتـريـن مـرتبه صيانت نفس ، مخالفت هوا و پيروی از دستور مولا منتفع باشد و اين به عبارتی شرط عدل و داد برای حاكم اسلامی میباشد كه درتعريف آن چنين گفته اند:
عـدالت ، مـلكـه و حـالت نـفـسانی میباشد كه موجب زهد و تقوا و صيانت نفس میشود، بطوری كه فرد عادل را از ارتكاب گناهان كبيره و پافشاری برگناهان صغيره ، گشوده میدارد و نيز بازدارنده ارتكاب اعـمـالی مـی شـود كـه از نـظـر عـرفـی بـر بـی مـبـالاتـی و بـی تـفـاوتـی فـرد، دلالت داراست.
شـرط بـودن عـدالت بـرای رهـبـر و حـاكـم اسـلامـی ، يـكـی از مـسـائل بـديـهـی در نـظـر فـقـهـای شـيـعـه و بـسـيـاری از دانـشـمـنـدان اهـل سـنـت اسـت كـه ضمن آيات و روايات ، عقل سليم نيز بر لزوم آن تاءكيد دارااست، زيرا سـپـردن زمـام کارها مسلمانها به دست فردی كه توانايی خويشتن داری در قبال گناه و ستم نـدارد و مـمـكـن اسـت دسـت بـه هـركـار زشـت و نـاپـسـنـدی بـزنـد، از نـظـر عقل نيز مردود و محكوم میباشد . قرآن كريم می فرمايد:
1ـ (( وَاِذِابـْتـَلی اِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّقالَ اِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتی قالَ لا يَنالُ عَهْدِی الظّالِمينَ))
و آن گـاه كـه ابـراهيم را پروردگارش با كلماتی آزمايش كرد، پس ابراهيم آن ها را به پايان رساند. پروردگارش اظهار کرد : اینجانب تورا برای عموم امام قرار دادم . (ابراهيم ) ذکر کرد و از فرزندانم نيز؟ (پروردگارش ) اذعان کرد : قسم اینجانب به ستمكاران نخواهد رسيد.
اين آيه دلالت می كند كه امامت و رهبری ، عهدی الهی میباشد كه به ستمگر نمیرسد.
2ـ ((وَلا تَرْكَنُوا اِلَی الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ))
وهرگز به ستمگران تكيه نكنيد كه حریق شمارا فراخواهد گرفت .
عـلی بـن ابـراهـيم در تفسير اين آيه نقل كرده كه امام (ع ) فرمود: ((تكيه بر ظالمين ، دوستی ، نصيحت و رهبری ظالمين را پذيرفتن میباشد .))
امام باقر (ع ) فرمود: آفریدگار تبارك و تبارک فرموده میباشد :
((لاَُعـَذِّبـَنَّ كـُلَّ رَعـِيَّةٍ فـِی الاِْسْلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ اِمامٍ جائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللّهِ وَ اِنْ كانَتِ الرَّعِيَّةُ فی اَعْمتاعِها بَرَّةً تَقِيَّةً))
هـر رعـيـتی را كه در اسلام به ولايت امام ستمگری كه از جانب معبود نيست ، نزديك گردد به تحقيق عذاب خواهم كرد در حالتیکه چه آن رعيت در اجرا خویش نيكوكار و پرهيز كار باشد.
امـام حـسـيـن (ع ) در نـامـه ای كـه هـنـگـام اعـزام مـسـلم بـن عقيل به كوفه نوشت ، صفات حاكم مسلمان ها را اين سیرتکامل بيان فرمود:
(( فـَلَعـَمـْری مـَاالاِْمـامُ اِلا الْحـاكـِمُ بـِالْكـِتـابِ، اَلْقائِمُ بِالْقِسْطِ، اَلدّايِنُ بِدينِ الْحَقِّ،اَلْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی ذاتِ اللّهِ))
بـه جـان خـودم سـوگـند ! پيشوای جامعه جز آن كس كه بر طبق كتاب خداوند حكم كند و به قسط قيام نمايد و متديّن به دين معبود باشد و نفسش را وقف ذات حق كند، نيست .
بـنـابراين ، شرط عدل و داد در بالاترين مرتبه آن ، يكی از شرايط عمده و اصلی حاكم اسلامی بوده و هر سیرتکامل پيروی از حكام ستمگر، حرام میباشد. از روايات به کارگیری می گردد كه رهبر و البتهّ امـر مـسـلمـانـان بـايـد از بـعـضـی صـفـات رذيـله ، هـمـچـون بـخـل ، حـرص ، طـمـع ، سـازشـكـاری و هـر صـفـت نـاپـسـنـد ديـگـری كـه بـا عـدالت كامل منافات دارااست، پاك و تمیز باشد. حضرت علی (ع ) فرمود:
((وَ قـَدْ عـَلِمـْتـُمْ اَنَّهُ لا يَنْبَغی اَنْ يَكُونَ الْوالِیَ عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّماءِ وَالْمَغانِمِ وَ الاَْحْكامِ وَاِمامَةِ الْمـُسـْلِمـيـنَ اَلْبـَخـيـلَ فـَتـَكـُونَ فـی اَمـْوالِهـِمْ نـَهْتُهُ وَ لاَالْجاهِلَ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لاَ الْجافِیَ فـَيـَقـْطـَعـَهـُمْ بـِجـَفـائِهِ وَ لاَالْخائِفَ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لاَ الْمُرتَشی فِی الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَادُونَ الْمَقاطِعِ وَ لاَالْمُعَطِّلِ لِلسُّنَةِ فَيُهْلِكَ الاُْمَّةَ))
وشـمـا بـخـوبـی مـی دانـيـد كـه جـايـز نـيـسـت بـرای كـسـی كـه حـاكـم بـر نـامـوس و جـان و مـال مـردم بـوده و امـوال عـمـومـی واحـكـام و رهـبـری آنـان را در دسـت دارااست، ((بـخـيـل )) بـاشـد كـه در آن صـورت بـه امـوال آنـان آزمـنـد مـی گـردد، و نـه ((نـاآگـاه و جـاهـل )) كه با ناآگاهی خویش آنهارا به گمراهی می كشاند، و خیر ((جفاكار)) كه با جفای خويش ، رابـطـه خـود را بـا آنـان مـی گـسـلد، ونـه ((حـيـف و مـيـل كـنـنـده امـوال )) كـه در آن شکل مجموعه ای را به خویش نزديك كرده و تیم ديگری را طرد می كند ونه ((رشـوه خـوار در قـضاوت )) كه دستمزد را پايمال كرده و حق را در غير درجه آن نگه میدارد، و خیر ((تعطيل كننده سنّت )) كه امت را به سوی هلاكت سوق میدهد.