loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 18
پنجشنبه 25 ارديبهشت 1404 زمان : 11:03


یا این که لَثاراتِ الحسین به معنای ای خون‌خواستار حسین(ع)، شعار قیام‌هایی بود که بعد از شهید شدن امام حسین(ع) به خواسته خونخواهی از او صورت گرفتند. این شعار، آغاز در قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و آنگاه در قیام مختار به فعالیت رفت. گویندگان این شعار برای اعلام استارت قیام و تحریک علاقه مندان اهل بیت(ع) از این شعار استعمال می‌کردند. ابومسلم خراسانی نیز در باخت امویان از این شعار فایده جست. سازه بر روایاتی، شعار حضرت مهدی(عج) و یاران او، در انتها الزمان نیز همین شعار تشریفات ترحیم مشهد میباشد.

معنی‌شناسی
ثار به معنای خونخواهی و طلب‌کردن خون کشته شده میباشد (معانی خون و آدم کش و معاند نیز برای این کلمه و واژه نام برده میباشد).[۱] لغت‌شناسان دو مضمون‌ برای ثار در تعبیر و تفسیر «یا این که ثارات فلان»، مطرح کرده‌اند:

ثار به معنای خون‌خواه به شغل رفته و اساسا، پاراگراف به‌این شکل بوده میباشد «ای افرادی که اهل خونخواهی میباشید»؛ براین اساس، معنای عبارت اینگونه میباشد: «ای خون‌خواستار حسین». استفاده کنندهِ این عبارت، خون‌خواستار امام حسین می‌باشند که برای خونخواهی فراخوانده میگردند.[۲]
ثار به معنای قتل کننده میباشد؛ براین اساس، معنای عبارت اینگونه میباشد: «ای قاتلان حسین». مشهورترین شاهد نمونه برای این تفسیر، «یا این که ثارات عثمان» میباشد که هم در حدیث و هم در شعر احساسّان بن اثبات آمده میباشد.[۳] منادا درین تعبیر و تفسیر قاتلان امام حسین‌ می باشند که به مراد ساخت وحشت در دل آن ها، گزینه خطاب قرار میگیرند.[۴]
کلام لام به معنی دوم «یا این که لثارات» را لام استغاثه‌ می‌نامند که در کلمات استغاثه (طلب امداد) گاهی بر رمز لغات می آید.[یادداشت ۱][۵] بیان شده که ممکن میباشد «یالَثاراتِ» تسهیل یا این که تصحیف گردیدهٔ «یا این که آل ثاراتِ» باشد.[۶]

شعار قیام‌های شیعی
«یا این که لثارات الحسین» شعار قیام‌هایی بوده که بعد از شهیدشدن امام حسین(ع) و به مراد خونخواهی از او صورت گرفته بودند. این شعار همینطور در قیام‌های علیه خلفای اموی راز داده شد. رهروان بنی امیه معمولا در مقابل این شعار، شعار «یا این که لثارات العثمان» سرمی‌داده‌اند.[۷] شعار یالثارات، تأثیر فراوانی در تحریک هوا داران اهل بیت(ع) علیه حکومت اموی داشته و این شعار مبنی بر منابع تاریخی، بر دل شیعه‌ها و حتی هر مخالف حکومت اموی، تأثیر می‌گذارده میباشد؛[۸] بر همین پایه، مردان هنگامی این شعار را می‌شنیدند، از خانواده خویش مستقل گردیده، عازم میدان نبرد می‌شدند.[۹]

قیام توابین
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: قیام توابین
اولی قیامی که بعد از شهیدشدن امام حسین(ع) در کوفه وقوع افتاد، و شعار یالثارات الحسین در آن راز داده شد، قیام توابین بود،[۱۰] او‌لین اشخاصی که‌این گزاره را ذکر کردند حکیم بن منقذ کندی و ولید بن غضین کنانی بوده‌اند[۱۱] سلیمان بن صرد خزاعی رهبر این قیام، با یارانش به زیارت امام حسین(ع) رفته و شعار «یالثارات الحسین» راز دادند.[۱۲]

قیام مختار
نوشته ی علمیٔ مهم: قیام مختار
بنابر منابع تاریخی، این شعار در قیام مختار، فراوان به فعالیت می‌رفته میباشد. او‌لین تحرک یاران مختار علیه عبدالله بن فرمانبردار در کوفه با همین شعار استارت شد.[۱۳] مختار نیز هنگام پوشیدن جامه رزم، امر کرد عموم با شعارهای یا این که لثارات الحسین و یا این که منصور امت استارت قیام را اعلام نمایند.[۱۴]

سپاه خشبیه زمانی که برای نجات بنی‌هاشم و در مرکز آن ها محمد بن حنفیه وارد مکه شد، با شعار یالثارات الحسین بر علاقه مندان عبدالله بن زبیر تاختند.[۱۵] همینطور زمانی که قدمت بن سعد کشته شد، کوفیان ندای یالثارات الحسین رمز دادند.[۱۶]

یاران مختار خلال ذکر این عبارت به طور شعار، در اشعار حماسی خویش برای تحریک عموم نیز از آن سود بردند. در شعری از عبدالله بن همام سلولی آمده میباشد:

وی فی لیلة المختار ما یذهل الفتی
و یلهیه عن رود الشباب شموع
دعا: «یا این که لثارات الحسین،» فاقبلت
کتائب اینجانب همدان سپس هزیع[۱۷]
و در آن شب مختار، یعنی آن جوانمرد
سراسیمه بود و شمع‌ها واله آن جوان بودند.
به شعار (یا این که لثارات الحسین) دعوت کرد
و گردان‌هایی از همدان و هزیع پذیرفتند.[۱۸]
قیام‌های آتی
در قیام‌های شیعه ها بعداز مختار، شعار یا این که لثارات چشم نمی شود. به عنوان مثال در قیام زید و قیام یحیی علیه امویان و قیام محمد نفس زکیه، قیام ابراهیم بن عبدالله دارای شهرت به قتیل باخمرا و قیام شهید فخ علیه عباسیان، این شعار به عمل نرفته میباشد؛ ولی در مقابل، خراسانیان در قیام علیه امویان از این شعار سود کرده‌اند.[۱۹]

گاهی این شعار برای غیر از امام حسین(ع) نیز به عمل برده گردیده است. قرمطیان با شعار یا این که لثارات الحسین به خونخواهی از حسین بن زکرویه پرداختند.[۲۰] انگیزه به کار گیری قرمطیان از این شعار، سود‌گیری از تأثیر این شعار دانسته گردیده‌است.[۲۱]

بازدید : 22
چهارشنبه 24 ارديبهشت 1404 زمان : 13:58


سپاه بدر
نوشته‌علمیٔ مهم: سپاه بدر
سپاه بدر در علاوه بر مبارزه کشور ایران و عراق در سال ۱۹۸۵م با تامین کشور‌ایران و به فرماندهی اسماعیل دقایقی تأسیس شوید. بدر آغاز تحت عنوان یک تیپ نظامی صورت گرفت و بعدا به لشکر و عاقبت به سپاه افزایش یافت. سپاه بدر درپی کار خویش به‌تیتر بازوی نظامی مجلس اعلای اسلامی عراق برای پیکار با حکومت بعث ایفای وظیفه تشریفات ترحیم مشهد میکرد.[۹۱]

جماعت علمای مجاهد عراق
این جریان نیز ذیل رهبری آیت الله محمدباقر حکیم که در سال ۱۹۸۰م در طهران تأسیس شد[۹۲] و به‌تیتر چتر سازمانی مجموعه‌های گوناگون شیعی اهل نبرد کار می کرد.[۹۳]

حزب الفاطمی
این حزب متشکل از روشنفکران و افسران شیعه عرب و اهل ایران الاصل، به خواسته سرنگونی رژیم بعث در اوایل دهه ۱۹۷۰ به وسیله الخراسانی سازماندهی شد.[۹۴]

حرکت مجاهدین عراقی
گروهی کوچکی که در ۱۹۸۰م از روش مبادرت مسلحانه و از سوریه اعلام موجودیت کرد. مبتنی بر گزارش الزبیدی و همکارانش، تکان مجاهدین ۲۹ عملیات نظامی را در بین سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۸۵م علیه حکومت بعثی عراق اجرا داده میباشد.[۹۵] با اینکه مجاهدین مدعا بودند که از محمد باقر صدر الهام می گیرند و بعضی ناظران آن را تحت عنوان شاخه نظامی حزب‌الدعوه قلمداد می‌کردند، اما گزارش‌ها بر پایه ی عدم لینک و پیوند آن با حزب الدعوه نیز وجود دارااست.[۹۶]

سازمان فعالیت اسلامی (منظمة العمل الاسلامی)
این جریان به وسیله سید محمد شیرازی و هادی مدرسی رهبری می شد، در سال ۱۹۸۰م از حزب بعث منشعب شوید.[۹۷] این سازمان ۵۳ عملیات نظامی را علیه دولت بعث فی مابین سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۸۶م جاری ساختن داده میباشد.[۹۸]

خلال تیم‌های فوق الذکر تعدادی جریان شیعی خرد دیگر از قبیل حرکت سرباز امام (به عربی جُندالامام) تأسیس ۱۹۷۹م در کویت، جماعت الخالصی‌ تأسیس ۱۹۷۹م در کشور ایران، تکان الافواج الاسلامیه تأسیس ۱۹۸۲م در لندن نیز علیه رژیم بعثی عراق عمل داشتند.[۹۹]

رژیم بعث عراق و کشور ایران
حزب بعث از اولِ دست‌یابی به توان کشور ایران را تحت عنوان یک ترساندن قلمداد میکرد و به گفته دکمجیان شیعه ها عراقی نیز به جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان پشتوانه سیاسی خویش در قبال فرمانروایان سنی بغداد نگاه می‌کردند.[۱۰۰]در ۵ ژانویه ۱۹۷۰م سی و هفت و مرد و زن به اتهام همت برای واژگونی حکومت اعدام شدند و گفته میشد که آن‌ها به رهبری عبدالغنی راوی آیتم حمات کشور ایران بودند.[۱۰۱]

رژیم بعث و جمهوری اسلامی ایران پهلوی
ارتباط ها رژیم بعثی عراق با جمهوری اسلامی ایران عهد و پیمان پهلوی نیز حسنه عدم وجود. دولت بعثی عراق در ژانویه ۱۹۷۰م، سفیر جمهوری اسلامی ایران از بغداد را اخراج و کنسلگری کشور ایران در بغداد، کربلا و بصره را تعطیل کرد و ایرانیان بومی عراق نیز پایین فشار شدید دولت بدون چاره به شکاف بدون نقص عراق شدند.[۱۰۲] این مجموعه از شیعه‌ها اهل ایران الاصل تحت عنوان معاودین، پر اسم و رسم شدند.[۱۰۳] با این وجود ارتباط ها دو مملکت در ۱۹۷۵م بهبود یافت و رژیم بعث عراق در همسویی با دولت پهلوی کشور‌ایران، انقلابیون جمهوری اسلامی ایران به‌رهبری امام خمینی را زیر فشار قرار داده خویش امام خیمنی را که در نجف به رمز می برد، اخراج کرد.[۱۰۴]

رژیم بعث و کشور ایران
موفقیت انقلاب اسلامی کشور‌ایران در بهمن ۱۹۷۹م/۱۳۵۷ش موجب تشدید اعتراضات شیعه ها عراق علیه دولت بعثی شوید. در مُحّحافظه موقت به عبارتی سال تظاهرات کنندگان شیعه خواهان استقرار یک حکومت اسلامی در عراق شدند.[۱۰۵]

پیکار کشور‌ایران و عراق
نوشته‌علمیٔ مهم: پیکار کشور ایران و عراق
نزاع جمهوری اسلامی ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸م) نقطه عطفی در رابطه ها کشور‌ایران و عراق، محسوب میشود. این مبارزه که در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰م/۱۳۵۹ش، با تهاجم کلیه جانبه عراق استارت و بعد از هشت سال در اوت ۱۹۸۸م با تایید حریق‌بس به انتها رسید.این مبارزه صدها هزار تلفات به دنبال داشت و عقب نشینی بی نقص نیروها از خطوط نزاع و برقراری ارتباط ها دیپلماتیک فی مابین دو سرزمین تا ۱۶ اوت ۱۹۹۰م که توافقنامه صلح امضا شوید به تأخیر به زمین خورد.[۱۰۶]

معرفی و پیشینه حزب بعث
نوشته ی علمیٔ اساسی: حزب سوسیالیستی عربی بعث
تکان بعث در اوایل دهه ۱۹۴۰م بوسیله دو نوگرا اهل سوریه به‌اسم مِیشِل عَفلَق (مسیحی ارتدکس) و صلاح‌الدین بِیطار (مسلمان سنی) و با همیاری زکی ارسوزی (مسلمان علوی) اساس‌گذاری شوید.[۱۰۷] او‌لین کنگره حزب بعث در هفتم آوریل ۱۹۴۷م در دمشق برگزار شد.[۱۰۸] بعد از ترکیب با حزب سوسیالیست عربی به رهبری اکرم حورانی در ۱۹۵۲م به‌ حزب عربی سوسیالیستی بعث (ASBP)، تغییر تحول اسم بخشید.[۱۰۹] «وحدت، آزادی و سوسیالیسم» شعار حزب بعث میباشد.[۱۱۰]

بازدید : 14
سه شنبه 23 ارديبهشت 1404 زمان : 14:38


ابوجعفر عبدالله منصور دارای اسم و رسم به منصور دَوانیقی (حکومت:۱۳۶-۱۵۸ق)، دومی خلیفه عباسی و از نوادگان عباس بن عبدالمطلب. او‌را اولیه کسی دانسته‌اند که در طی خلافتش، دربین عباسیان و علویان فتنه انداخت. به امر وی اکثری از سادات حسنی زندانی شدند. وی هم‌بعد از ظهر امام درست گو(ع) بود و بنابر نقل ابن شهر آشوب، وی را به شهید شدن تشریفات ترحیم مشهد رساند.

در زمان خلافت وی قیام‌های زیادی مثلا قیام نفس زکیه و قیام قتیل باخمرا فیس بخشید. تشکیل داد شهر بغداد به فرمان وی اعمال گرفت.

بنی‌عباس
خلفا
تیتر عصرٔ سلطنت
سفاح عباسی ۱۳۲-۱۳۶
منصور عباسی ۱۳۶-۱۵۸
مهدی عباسی ۱۵۸-۱۶۹
هادی عباسی ۱۶۹-۱۷۰
هارون عباسی ۱۷۰-۱۹۳
امین عباسی ۱۹۳-۱۹۸
مأمون عباسی ۱۹۸-۲۱۸
معتصم عباسی ۲۱۸-۲۲۷
واثق عباسی ۲۲۷-۲۳۲
متوکل عباسی ۲۳۲-۲۴۷
منتصر عباسی ۲۴۷-۲۴۸
مستعین عباسی ۲۴۸-۲۵۲
معتز عباسی ۲۵۲-۲۵۵
مهتدی عباسی ۲۵۵-۲۵۶
معتمد عباسی ۲۵۶-۲۷۸
معتضد عباسی ۲۷۸-۲۸۹
مکتفی ۲۸۹-۲۹۵
مقتدر ۲۹۵-۳۲۰
قاهر ۳۲۰-۳۲۲
راضی ۳۲۲-۳۲۹
متقی ۳۲۹-۳۳۳
مستکفی ۳۳۴-۳۳۳
فرمان بردار ۳۳۴-۳۶۳
طائع ۳۶۳-۳۸۱
توانمند ۳۸۱-۴۲۲
عبدالله قائم ۴۲۲-۴۶۷
مقتدی ۴۶۷-۴۸۷
مستظهر ۴۸۷-۵۱۲
مسترشد ۵۱۲-۵۲۹
منصور راشد ۵۲۹-۵۳۰
مقتفی ۵۳۰-۵۵۵
مستنجد ۵۵۵-۵۶۶
مستضی ۵۶۶-۵۷۵
الناصر لدین الله ۵۷۵-۶۲۲
ظواهر ۶۲۲-۶۲۳
مستنصر ۶۲۳-۶۴۰
مستعصم ۶۴۰-۶۵۶
وزیر ها و امرای سرشناس
ابومسلم خراسانی ابوسلمه علاوه بر • یحیی بن خالد برمکی • ادب بن یحیی برمکی • جعفر بن یحیی برمکی • حمید بن قحطبه طائی • علی بن عیسی بن ماهان • ادب بن ربیع • فضل و ادب بن راحت • طاهر بن حسین • عضدالدوله دیلمی • عیسی بن یزید جلودی
امامان هم‌بعد از ظهر
امام درست گو • امام کاظم • امام رضا • امام جواد • امام هادی • امام عسکری • امام مهدی(عج)
رویدادهای اصلی
قیام محمد نفس زکیه • اتفاق فخ
نبو


معاش‎طومار
عبدالله بن محمد، فرزند علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب در ۹۵ق در حمیمه دیده به جهان گشود.[۱] مادرش کنیزی از نژاد بربر بود و سلامه اسم داشت. لقب‌اش ابوجعفر و لقبش منصور بود.[۲] در جریان تکان عباسیان علیه بنی‌امیه برای به‌دست تصاحب کردن خلافت، ابراهیم امام، اخوی منصور، اخوی دیگرش، سفاح را با وجود آنکه از منصور خرد‌خیس بود، جانشین خویش و نامزد خلافت قرار اعطا کرد؛ بیان شده چرا که مامان منصور، کنیز بود[۳] و منصور به ولیعهدی برگزیده شد. وی در خلافت سفاح، حکم کننده جزیره (در میان دجله و فرات)، ارمنستان و آذربایجان بود.[۴]

خلافت
هنگامی سفاح (۱۰۵ - ذی‌الحجة ۱۳۶ق) درگذشت، منصور در هجرت حج بود. وی خویش را به عراق رساند و زیرا از مدتی پیش به ولیعهدی مشخص و معلوم گردیده بود زمام کارها را به دست گرفت و از عموم برای خویش بیعت گرفت.[۵]او در جواب به سوال سلیمان بن مهران معروف اعمش درباره قتل کننده حسین بن علی بیان کرد که در حریق در دوزخ وجهنم میباشد؛ اعمش پرسید آیا قتل کننده هرکدام از سایر فرزندان نبی پروردگار هم در جهنم میباشد؟ منصور سرش را مدتی لرزاند و ذکر کرد وای برتو ای اعمش «الملک عقیم» و این پاراگراف را سه سکو تکرار کرد. [۶][یادداشت ۱]

خصوصیت‌ها
منصور خویش را پاد شاه می‌دانست. از وی نقل گردیده است که می‌اذعان کرد: خلفا، چهار نفرند: ابوبکر و قدمت و عثمان و علی؛ و پادشاهان، چهار نفرند: معاویه، عبدالملک بن مروان، هشام بن عبدالملک و اینجانب.[۷] از وی نقل گردیده است که می‌اظهار کرد:

«ای عموم! اینجانب پادشاه پروردگار بر روی زمین و پاسبان وی بر اموالش هستم. تقسیم می کنم آن را به عزم وی و عطا می کنم به اذن وی. پروردگار من را قفلی بر آن گذاشته که در شرایطی که بخواهد، آن را گشوده می‌نماید و به شما عطا می‌کند و روزی شما‌را تقسیم می‌نماید و چنانچه بخواهد آن را قفل نماید، من‌را بر آن زیرا قفلی قرار می دهد.»[۸]
منصور شخصی حسودوبخیل و تنگ‌حیث بود و از کارگران و صنعت‌گران بر رمز مبالغ ناچیز حسابرسی می کرد و از این رو به دوانیقی جهانی شد.[۹] (دانق یا این که دانگ یک ششمِ یک درهم میباشد) نقل شد‌ه‌است زمانی عبدالملک بن مروان خلیفه اموی مسجد الاقصی را سازه کرد، درهای آن را با شیت‌های طلا جواهرات و نقره پوشاند، ولی منصور دوانیقی برای تعمیر مسجد، طلا جواهرات و نقره‌ها را از درها غیروابسته کرد و تبدیل به سکه کرد.[۱۰]

مبنی بر پیش‌گویی امام علی‌(ع) دومی خلیفه بنی‌عباس، یعنی منصور، خون‌ریزترین آن ها معرفی گردیده است. (و ثانيهم أفْتَكَهم) [۱۱] درین پیش‌گویی، امام علی(ع) از بر راز فعالیت داخل شدن دو حکومت بر مسلمانان خبر داده میباشد[۱۲] که برخی حدیث‌شناسان این دو حکومت را بر خلافت بنی‌امیه و بنی‌عباس تطبیق کرده‌اند.[۱۳][یادداشت ۲]

بازدید : 23
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 زمان : 10:44


یوسُف از پیامبران بنی‌اسرائیل و فرزند یعقوبِ فرستاده بود. وی خلال برخورداری از جایگاه نبوت، سالیانی در مصر حکومت کرد. در قرآن، سوره‌ای به اسم یوسف اسم‌گذاری گردیده و در آن قصه معاش وی به‌گستردن آمده میباشد. یوسف در کودکی به وسیله برادرانش به چاه انداخته شد؛ البته گروهی او‌را از چاه نجات دادند و به‌تیتر برده به عزیز مصر فروختند. زلیخا زن عزیز مصر عاشق زیبایی یوسف شد، البته بعد از امتناع یوسف از رابطه با وی، یوسف را به توطئه به عزیز مصر مجرم کرد و اورا به زندان تشریفات ترحیم مشهد انداختند.

یوسف بعداز سال‌ها بی‌گناهی‌اش را ثابت کرد و از زندان آزاد شد و به‌جهت تعبیر و تفسیر خواب سلطان مصر و ارائه راهکاری برای نقص‌ قحطی مصر، نزد وی محبوبیت یافت و وزیرش شد.

قصه یوسف در قرآن با آنچه تورات دراین باره گزارش می‌نماید، تفاوت‌هایی داراست؛ ازجمله طبق قرآن برادران از یعقوب درخواست می‌نمایند یوسف را همراهشان به صحرا بفرستد، ولی براساس تورات یعقوب خویش از یوسف میخواهد برادرانش را ملازمت و همراهی نماید.

قدمت یوسف را ۱۲۰ سال و محل دفن او‌را در فلسطین گفته‌اند.

منزلت
یوسف فرزند یعقوب، از پیامبران بنی اسرائیل بود و مادرش راحیل اسم داشت.[۱] وی یازده اخوی داشت که از فی مابین آنان فقط با بنیامین، از مامان مشترک بود.[۲] یوسف از کلیه برادران جز بنیامین خرد‌خیس بود.[۳]

اسم یوسف ۲۷ توشه در قرآن آمده[۴] و سوره دوازدهم قرآن، به اسم اوست. قرآن یوسف را از بندگان مُخلَص پروردگار معرفی نموده است [۵] که به‌گفته علامه طباطبایی بدین معنی میباشد که وی خیر‌صرفا به درخواست زلیخا برای رابطه با وی بدن نداد، که حتی‌د‌ر دل هم به آن عمل رغبت نداشت.[۶] همینطور در قرآن یوسف از محسنان دانسته گردیده‌است.[۷]

نبوت
یوسف را از پیامبران تبارک دانسته‌اند.[۸] در روایتی از امام باقر، با استناد به آیه‌ها قرآن یوسف رسول و فرستاده دانسته شد‌ه‌است.[۹] برپایه تعبیروتفسیر مثال، خواب یوسف که در آن یازده ستاره و ماه و خورشید به یوسف سجده کردند، علاوه‌بر اینکه از وصال یوسف به گنج و اقتدار خبر می‌بخشید، بیانگر نبوت وی در آتی هم بود.[۱۰] علامه طباطبایی هم یکی‌از مصادیق بی نقص‌شدن نعمت برای یوسف را که در آیه ۶ سوره یوسف آمده میباشد، وصال وی به منزلت پیامبری دانسته میباشد.[۱۱]

توده‌ای از مفسران شیعه و سنی در زیر آیه ۱۵ سوره یوسف گفته‌اند که او در وقتی که در چاه بود، به رده نبوت رسیده بود و وحی به وی وحی نبوت بوده میباشد.[۱۲] حاکم نورالله شوشتری گفته میباشد که یوسف در آن مجال یازده سال داشته میباشد.[۱۳] و به گفته طریفی از مفسران اهل‌سنت، یوسف پیش از بلوغش به نبوت و رسالت رسیده میباشد.[۱۴]

معاش‌طومار
در قرآن، در سوره یوسف روایت معاش یوسف به‌گستردن نقل شده میباشد. قرآن روایت او‌را اَحْسَنُ الْقِصَص (نیکوترین ماجرا) نامیده[۱۵] و آن را با جزئیاتی از نوجوانی، به چاه‌پرتاب کردن، به فروش رساندن وی به عزیز مصر، قصه زلیخا و یوسف، به زندان رفتن وی و ملاقات بابا و برادران و حکومتش در مصر ذکر نموده است.[۱۶]

بازدید : 24
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 12:09


حدیث
نوشته‌علمیٔ مهم: حدیث
حدیث یا این که قصه، از منابع اسلامی میباشد که ناظر بر قسم یا این که سلوک نبی اسلام یا این که امامان فرقه‌های اسلامی میباشد و در کنار قرآن، نقشی محوری در استنباط شریعت به وسیله فقیهان مسلمان داشته‌میباشد. روایات اسلامی، سالیان سال زمینه کتاب‌های بخش اعظمی بوده‌میباشد و بها این اثرها به دلیل شعور تاریخ و صورت‌گیری طیفی از علم ها فقهی (علم ها حدیث)، بالا هست. بنابر احادیث اسلامی، فرستاده اسلام به نقل روایات و گفته‌هایش ترغیب و از لاف بستن به خویش، نهی می کرد. خاتم پیامبران بودن محمد در نزد مسلمان‌ها و وجود آموزه‌هایی که حرام محمد را تا روز قیامت حرام می‌دانست، بر مداقه تصویب و ضبط سخنان و سلوک محمد می‌ادامه داد. از اولی کاربردهای حدیث بعداز مرگ محمد، استناد مهاجرین به روایتی از محمد برای ثابت حقانیت خویش بر خلافت بعداز محمد بود. در بعد از ظهر خلفاء راشدین، نقل حدیث از محمد، منش‌ای افراطی یافت تا جایی که خلفایی زیرا قدمت و علی، بر ترویج روایات بدعت‌آمیز اعتراض‌هایی تشریفات ترحیم مشهد داشتند.[۲۱]

حدیث در زمان‌های متفاوت، فراز نشیب‌های اکثری را طی نمود؛ در سدهٔ ابتدا هجری، نوعی بوم گرایی در مرکزها فرهنگی عالم اسلام در جریان بود و عالمان هر بوم، سنت‌های نبوی را در بوم خویش می‌جوییدند و همین کارها باعث شد تا مقداری آنگاه، اجماع اهل مدینه برای همسایه مدینه، تحت عنوان یک مدرک فقهی قلمداد گردد. پاره ای آن گاه بوم‌های مکه و کوفه نیز صورت گرفت ولی این منش با انتقادهایی در بصره و خراسان همپا بود. این انتقادها باعث شد تا بینش نقل یک حدیث، برای آنکه فرد با دور اندیشی بی نقص از اینکه خبر مدنظرش را از چه افرادی گرفته‌میباشد، مرسوم خواهد شد. این ترسیم، دو سوال را مطرح می کرد که‌این کلام از کدام سنت یا این که حرف نبی ریشه گرفته‌میباشد و این آموزه از چه طریقی و با چه سندی اخذ شده است. از این رو به گذر زمان سنت نقل روایات بی واسطه رو به کاستی گذاشت. یکی‌از اختلاف‌های انجام شده در مسئله حدیث، کتابت روایات و گردآوری‌آوری برای نگارش آنان بود. بین صحابه محمد در‌این خصوص، اختلاف وجود داشت و مطلقا، روایات متناقضی در این زمینه از محمد گزارش شده است. در پاره‌ای از روایات، محمد از تایپ کردن گفتارش نهی میکرد و در پاره‌ای دیگر به نگارش علم ها، امر می‌اعطا کرد. این اختلاف تا سال ۱۰۰ ه‍.ق ادامه داشت تا آنکه قدمت بن عبدالعزیز به عالمان مدینه فرمان نگارش روایات را بخشید. این فکر در نگرش شیعه‌ها اولیه مختلف بود و اولی کتاب‌های حدیثی به علی بن ابی‌طالب منتسب میباشد.[۲۲]

عقل
نوشته ی علمیٔ مهم: عقل در اسلام
عقل نیز یکی‌از منابع در شریعت اسلام به حساب میآید که به نوعی قضیه‌ساز صورت به دست آوردن دانش فقه شده است. فقیهان دربرداشت احکام فقهی، از فهم و شعور و علم بشری فایده میبرند. منکرانی که عقل را از منابع اسلامی حذف می‌نمایند، اثر ها شرعی و ادبیات اسلامی مشتمل بر قسمت‌های تاریخی قرآن را از بین منابع اسلامی بیرون کرده‌اند.[۲۳] اجماع به معنای عدم مخالفت فقیهان در زمان عصرهای متعدد بر یک مسئله[مستلزم منبع] نیز مثلا دلایل گزینه به کار گیری فقیهان میباشد که ریشه‌ای عقلی دارااست. احکام استنباط گردیده از اجماع لزوماً شریعت نیستند اما الزام آورند.[۲۴]

باورها
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: موادسازنده اسلام
معارف اسلامی به سه نصیب کلی اصول عقاید، احکام عملی و کردار اسلامی تقسیم شده است.[مستلزم منبع]

بازدید : 31
شنبه 20 ارديبهشت 1404 زمان : 11:28


عمار یاسر یا این که عمار بن یاسر صحابی رسول(ص)، از اول مسلمان ها و از یاران مجاورت و اول شیعه‌ها امام علی(ع) بود. او فرزند یاسر و سمیه او‌لین شهدای اسلام بود. عمار در مهاجرت به مد ینه همپا رسول بود و در ایجاد کرد مسجد قبا همیاری داشت و در تمامی مبارزه‌های فرستاده نیز کمپانی داشت. روایاتی از رسول اکرم(ص) در فضیلت عمار بیان شده مثلا اینکه فردوس مشتاق تشریفات ترحیم مشهد اوست.

عمار بعداز رحلت نبی(ص) در هواخواهی از حضرت علی(ع) در بالا از بیعت با ابوبکر سرباز زد. او در طی خلیفه دوم فرمان‌دار کوفه و فرمانده سپاه اسلام در‌این شهر شد. عمار در حین خلیفه سوم به عنوان مثال معارضان خلیفه بود و در اعتراضات علیه وی کمپانی داشت.

عمار در طی خلافت علی‌(ع‌) از ملازمان و نزدیکان آن حضرت بود و در نبرد صفین به دست لشکریان معاویه شهید شد. رسول(ص) در حدیث الفئة الباغیه، شهید شدن او به دست مجموعه باغی (شورشگر) را از پیش استحضار داده بود.

آرامگاه عمار در شهر رقه سوریه کنار آرامگاه اویس قرنی جای دارد که در ۱۳۹۳ش به دست تیم داعش تماما تخریب شد.

نسب
عمار بن یاسر بن عامر، لقب‌اش ابویَقْظان،[یادداشت ۱] و حَلیف (هم عهد و پیمان) بنی مخزوم بود.[۱] نسب عمار به قبیله عَنَس بن صاحب از قبایل قَحْطانی و مستقر یمن میرسد. یاسر بابا عمار در جوانی به مکه رفت و در آنجا اقامت کرد و با ابوحذیفه که از بنی‌مخزوم بود، قسم بست.[۲]

مادرش سمیه دختر خباط[۳] او‌لین شهید زن در اسلام میباشد.[۴] والدین و عبدالله اخوی عمار به دست قریش شکنجه شدند تا از اسلام روی‌گردان شوند. سمیه و یاسر در تاثیر این شکنجه‌ها جان دادند.[۵] برای عمار یک پسر به اسم محمد و یک دختر به اسم اُمِّ حَکَم گزارش گردیده‌است وخدمتکارش به اسم لؤلؤه از واپسین لحظات قبل از شهیدشدن عمار گزارشی نقل نموده است. [۶]

صحابی فرستاده
براساس روایتی، عمار بعد از سی و چندین نفر مسلمان شد و بنابر روایتی دیگر، یک کدام از هفت بدن مسلمان ابتدا بود.[۷] مشرکان، عمار را بدون چاره کردند که به نبی(ص) ناسزا بگوید؛ نبی اکرم(ص) بهانه او‌را عهده دار شد و به وی فرمود در شرایطی‌که دیگربار نیز مجبورش کردند، اینگونه نماید. در‌پی این داستان بود که آيه مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ (ترجمه:کسی که بعداز ایمان آوردن خویش، به خداوند بی دینی ورزد [عذابی طاقت فرسا خواهد داشت] مگر آن کس که بدون چاره گردیده [اما ] قلبش به ایمان باور داراست.)[۱۶–۱۰۶][۸] نازل شد.[۹]

بنابر برخی از گزارش‌ها، عمار به عنوان مثال مهاجران به حبشه بود.[۱۰] و در مهاجرت به مدینه یار فرستاده بود و در تشکیل داد مسجد قبا همیاری داشت.[۱۱] او در تمامی نبرد‌های رسول نیز کمپانی داشت.[۱۲]

روایاتی از رسول اکرم(ص) در فضیلت ها عمار نقل گردیده است؛ برای مثال اینکه فردوس مشتاق علی، عمار، سلمان و بلال میباشد.[۱۳] همینطور از رسول(ص) نقل شد‌ه‌است که فرمود: «عمار با حق میباشد و حق با عمار، عمار گرد حق میچرخد جای جای که باشد، و قتل کننده عمار در حریق میباشد».[۱۴]

در زمانه خلفا
عمار در کنار سلمان، مقداد و ابوذر غفاری از اول شیعه ها دانسته گردیده‌اند که در طول رسول(ص) به‌این اسم شناخته گردیده‌اند.[۱۵]

عمار در تامین از ولایت امام علی(ع) ابتدا از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۱۶] او در حین خلیفه اولیه در پیکار یمامه کمپانی کرد و در‌این نبرد، بخشی از گوش وی از بدنش غیروابسته و آویخته شد.[۱۷][یادداشت ۲]

در زمان خلافت قدمت فرمان‌دار کوفه و فرمانده سپاه مسلمانها در‌این شهر شد.[۱۸] در زمان فرماندهی وی پیکار نهاوند رویداد و بخشی از بخشها داخلی کشور ایران فتح شد؛[۱۹] البته پس از چندی از این منصب برکنار شد. بعضا گزارش‌ها از نارضایتی عموم و درخواست آن‌ها از قدمت بن خطاب برای برکنار عمار خبر داده‌اند. در یکی‌از این گزارش‌ها اعتراض عموم به ضعف عمار و بی‌اطلاعی او از سیاست منسوب شده میباشد.[۲۰]

در حین خلیفه سوم مشاجراتی فی مابین او و عمار درگرفت. یکی این موردها اعتراض عمار به تبعید ابوذر غفاری به ربذه بود که به دعوا در میان عمار و عثمان انجامید و عمار به امر عثمان به رنج کتک خورد. عثمان قصد داشت عمار را نیز از مدینه تبعید نماید؛ البته با اعتراض بنی‌مخزوم و امام علی(ع) از این فعالیت قیدش را زد.[۲۱] برخی گزارش‌ها ماجرای عکس العمل، دعوا و ضرب و شتم عمار را، وقتی دانسته‌اند که وی و بقیه کوفیان به شراب‌خواری و بی‌قیدی ولید بن عقبه که از سوی عثمان قاضی کوفه بود، اعتراض کردند.[۲۲] گزارش دیگر ضرب و شتم عمار را وقتی بیان نموده است که عمار به روش تقسیم مال عموم از سوی عثمان اعتراض و بدین حرف خلیفه که طریق مصرف بیت‌المال را از اختیارات خویش می‌دانست، عیب گیری کرد.[۲۳]

عمار در ماجرای کودتا بر عثمان با معترضان یاور بود. وی در مصر به معترضان پیوست و در مدینه در محاصره عثمان کمپانی داشت.[۲۴]

همینطور ملاحظه کنید: ماجرای قتل عثمان

بازدید : 53
پنجشنبه 18 ارديبهشت 1404 زمان : 11:17


رُوح‌ُ القُدُس به‌معنای روح تمیز، موجودی پاک از عیب‌ها و اختلالها میباشد. موجوداتی زیرا جبرئیل، موجودی از دانا فرمان، نیروی غیبی، عقل فعال، روح‌الارواح و بلندمرتبه ملائکه از مصادیق روح القدس معرفی گردیده‌اند. در منابع اسلامی وظایفی همانند رساندن وحی به پیامبران، امداد رساندن به مؤمنان، مبدأ دانش پیامبران، منشأ القاء حکم و دانش به اهل‌بیت(ع) و شفاعت در روز قیامت به روح‌القدس نسبت تشریفات ترحیم مشهد داده‌ شد‌ه‌است.

روح‌القدس در ادبیات مسیحی اُقنوم سوم از اقنوم‌های سه‌گانه (بابا، پسر و روح‌القدس) میباشد؛ اما برخی از متکلمان مسیحی، الوهیتش را نپذیرفته‌اند. کلمه روح القدس در قرآن، کتاب ها مقدس و در ادبیات فارسی و عربی مصرف شده میباشد. کتاب «ارزیابی فلسفی و عرفانی روح‌القدس در متن‌ها فقاهتی» تاثیر فاطمه علی‌پور به تبیین منزلت روح‌القدس در آیین زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام پرداخته میباشد.

معنا‌شناسی و مقام
روح‌‌القدس به‌معنای روح منزه، موجودی میباشد که از عیب‌ها و ایرادها تمیز میباشد.[۱] در قاموس کتاب مقدس آمده ست، روح‌القدس را مقدس میگویند به این دلیل‌که از کارهایش تقدیس قلب‌های مؤمنان میباشد و به واسطه عشق‌ای که به خداوند و مسیح دارااست، او‌را روح‌الله و روح مسیح نیز می‌نامند.[۲]

این کلمه در قرآن و کتاب مقدس به عمل رفته میباشد؛ قرآن از نازل شدن قرآن بوسیله روح‌القدس[۳] و تأیید حضرت عیسی به وسیله وی[۴] کلام گفته میباشد. این کلمه و واژه در ادبیات فارسی نیز به کار گیری میشود مانند:

نتیجه روح‌القدس ار گشوده تامین فرماید
سایرافراد هم بکنند آنچه مسیحا می کرد[۵]


روح‌القدس که می باشد؟
درباره واقعیت روح‌القدس فرضیات مختلفی نام برده میباشد:

جبرئیل: تنی چند از مفسران روح‌القدس را جبرئیل دانسته‌اند.[۶] نامیدن جبرئیل به روح‌القدس به روحانیت و قداست وی و نیز نقشش در زنده نگه داشتن آیین اشاره دارااست.[۷]
موجودی از فقیه دستور: علامه طباطبایی روح‌القدس را موجودی از فقیه دستور و غیر از فرشتگان میداند که آنها‌را در رساندن وحی به انبیا ملازمت می‌نموده است.[۸]
تبارک ملائکه: در روایتی از امام درستگو(ع)، روح القدس فرشته‌ای بلندمرتبه‌خیس از جبرئیل و میکائیل معرفی گردیده که همدم نبی اکرم(ص) بوده و بعد از رسول(ص)، یاروهمدم امامان شیعه میباشد.[۹] در برخی از احادیث روح‌القدس، به عبارتی روح دانسته گردیده که در قرآن[۱۰] از نزول وی به یار فرشتگان در شب قدر کلام اورده شده میباشد.[۱۱]
نیروی غیبی: روح‌القدس نام اعظم[۱۲] یا این که نیروی غیبی[۱۳] که عیسی مسیح با آن مردگان را زنده می کرد. این نیرو به طور ضعیف‌خیس در وجود تمامی مؤمنان قراردارد و آن‌ها‌را کمک می‌نماید و از گناه بازمی‌دارااست.[۱۴]
صادر اولیه: به گفته سید حیدر آملی، حکما رخداد‌حیث دارا‌هستند که صادر اولیه عقل میباشد؛ اما آن را با اسم‌های مختلفی برای مثال روح‌القدس و عقل فعال خوانده‌اند.[۱۵]
روح الارواح: در برخی از اثرها عرفا، از روح‌القدس تحت عنوان روح‌الارواح خاطر گردیده که عبد معبود وجود ندارد؛ بلکه وجهی از وجوه آفریدگار میباشد که روح مخلوقات به آن قائم میباشد.[۱۶]
وظایف
در قرآن مهربان و روایات وظایفی به روح‌القدس منسوب شده میباشد.

ابلاغ وحی به پیامبران: بنابر اینکه روح القدس جبرئیل باشد جابجایی و ابلاغ پیام معبود به پیامبران از وظایف وی میباشد.
مؤید و یاری‌کننده پیامبران و اولیای الهی: در آیاتی از قرآن که صحبت از تأیید عیسی مسیح توسط روح القدس به فی مابین آمده، بنابر لحاظ مفسران تأیید به معنای تقویت و امداد میباشد.[۱۷] بعضی نیز در اینجا انجیل را مصداق روح‌القدس دانسته‎اند.[۱۸]
مبدأ دانش انبیا: در بعضا از احادیث از وجود پنج روح در وجود انبیا و اوصیا ذکر شده گردیده که روح‌القدس مثلا آنهاست و بوسیله آن پیامبران شی ها را میشناسند.[۱۹]
القا حکم الهی به اهل‌بیت(ع): بر مبنا احادیث، اهل‌بیت مبتنی بر حکم خداوند، داود فرستاده و چیزی که روح‌القدس بر قلبشان القا می‌نماید، قضاوت می‌نمایند.[۲۰]
شفاعت در قیامت: بر محور حدیثی از نبی اسلام(ص) اولیه شفاعت‌کننده در روز قیامت روح‌القدس میباشد.[۲۱]
امداد‌رسانی به مؤمنان: بر طبق احادیث روح‌القدس تاوقتی‌که مؤمنان فرستاده(ص) و اهل بیت(ع) را پشتیبانی نمایند، آنها را کمک می‌نماید.[۲۲] به نقل از ابن اَثیر تاریخ‌نگار اسلامی، فرستاده(ص) از آفریدگار خواست حسان بن اثبات شعر سرا عرب در زمان نا‌آگاهی که در حفاظت از رسول(ص) و هجو معاندان اسلام شعر می‌سرود، را تاهنگامیکه از فرستاده(ص) پشتیانی می‌نماید، گزینه تأیید روح‌القدس قرار دهد.[۲۳]
الوهیت
در ادبیات مسیحی روح‌القدس، اقنوم سوم از اقنوم‌های سه‌گانه (بابا، پسر و روح‌القدس) میباشد.[۲۴] در کتاب مقدس حیات به وی منسوب شده میباشد.[۲۵] مبنی بر کتاب مقدس، مؤمنان در هنگام توبه روح‌القدس را در می یابند و وی آنان را از آلودگی‌های گناه منزه می‌نماید؛[۲۶] اما متکلمان مسیحی درباره الوهیت روح‌القدس اختلاف‌لحاظ دارا هستند. بعضا از آنها شخصیت الهی روح‌القدس را انکار کرده و اورا فرشته میدانند.[۲۷] بعضی دیگر بر این باورند که روح‌القدس جانور مستقلی وجود ندارد؛ بلکه تجلی خدا میباشد و به الوهیتش معتقدند.[۲۸]

تک‌نگاری
کتاب «ارزیابی فلسفی و عرفانی روح‌القدس در متن‌ها فقهی» تاثیر فاطمه علی‌پور به تبیین مقام روح‌القدس در دین زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام پرداخته میباشد. همینطور درین کتاب اظهار نظر فلسفی و عرفانی اندیشمندان مسلمان محاسبه و نظارت شد‌ه‌است.[۲۹]

جستارهای متعلق
روح
جبرئیل
عقل فعال
پانویس
زمخشری، الکشاف، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۶۲.
هاکس، قاموس کتاب مقدس، ۱۳۹۴ش، ص۴۲۴.
سوره نحل، آیه ۱۰۲.
سوره بقره، آیات۸۷، ۲۵۳؛ سوره مائده، آیه ۱۱۰.
دیوان حافظ، غزلیات حافظ، برکنار ۱۴۳.
نگاه نمایید به: طوسی، التبیان، بیروت، ج۱، ص۳۴۰؛ مکارم شیرازی، تعبیر مثال، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۳۳۹.
نگاه فرمائید به: ابوحیان اندلسی، البحر المحیط، ۱

بازدید : 21
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:52


عبیدالله بن علی حلبی راوی، محدّث و فقید نام دار شیعی در قرن دوم قمری و از اصحاب امام درستگو(ع). بیشترین آوازه عبیدالله حلبی به سبب ساز تألیف کتابی با تیتر الجامع یا این که الکتاب بوده میباشد که به همین جهت گزینه حمد امام راست گو(ع) نیز قرار تشریفات ترحیم مشهد گرفت.

نسب
ابوشُعْبه، جدّ عبیدالله حلبی، از راویان حدیث از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بود. همینطور دو اخوی او، ابوجعفرمحمد بن علی بن ابی‌شعبه حلبی[۱] و عمران بن علی بن ابی‌شعبه حلبی[۲] و برادرزاده او یحیی بن عمران بن علی بن ابی‌شعبه حلبی[۳] از راویان حدیث و آیتم وثوق شیعه می باشند. خانواده حلبی یک کدام از اقوام شیعه دارای اسم و رسم به وثاقت و آیتم استناد در کوفه بودند و به اسم جدشان، به خویشان ابی شعبه آوازه داشتند.[۴]

نجاشی[۵] از لینک ولاء میان این بستگان و قوم بنی تَیم اللات بن ثعلبه حرف گفته و روحانی طوسی[۶] آن‌ها‌را از موالی بنوعِجْل دانسته میباشد.

سبب ساز آوازه به حلبی

به تصریح نجاشی[۷] سبب ساز آوازه عبیداللّه بن علی به حلبی، رفت و آمد او و اخوی و پدرش به شهر حلب، برای شغل های تجاری، بوده میباشد.[۸]

تالیفات
کتاب الجامع
عمده آوازه عبیدالله حلبی به باعث تألیف کتابی با تیتر الجامع یا این که الکتاب بوده میباشد. نقل شده اول تاثیر فقاهتی در بین شیعه‌ها بوده میباشد.[۹] ولی به لحاظ میرسد اولیه کتاب شرعی شیعه ها، کتاب علی بن ابی رافع از اصحاب امام علی(ع) باشد که حدود یک قرن قبلی می‌زیسته میباشد.

به نوشته نجاشی[۱۰] و روضه خوان طوسی[۱۱]، وی کتاب خویش را به امام درست گو(ع) عرضه کرد و امام آن را ستود. این کتاب از متن ها رایج میان امامیه بوده میباشد.

روحانی طوسی[۱۲] یک‌سری شیوه در ماجرا این کتاب را بیان و تصریح نموده است که‌این کتاب محلّ اتکا علما و محدّثان میباشد.[۱۳]

الجامع و اسماعیلیه قصه کتاب حلبی بین اسماعیلیه نیز متداول بوده میباشد. گفته‌اند که دو داعی پر رنگ اسماعیلی، به نامهای حلوانی و سفیانی، که پیش از تشکیل حکومت فاطمیان در شمال آفریقا در آن نواحی شغل داشتند، کتاب حلبی را ماجرا کرده‌اند.[۱۴]

داعی اسماعیلی، ابوعبداللّه جعفربن احمدبن هیثم، این کتاب را، به گزارش افلح بن هارون عبانی (داعی، روحانی و دانا قوم و قبیله مَلُوسَه، از قبایل طرفدار اسماعیلیه)، داستان نموده است.[۱۵]

حکم کننده نعمان از این کتاب در تألیف کتاب خویش، الایضاح، استعمال و مطالب زیادی از آن نقل نموده است.[۱۶]

کتاب المسائل
ابن شهر آشوب[۱۷] از کتابی به اسم المسائل، تألیف حلبی، مذکور که ظاهراً این کتاب را ندیده و اطلاعاتش براساس نقل قولهایی از آن در الایضاح حکم کننده نعمان بوده میباشد.

عبیدالله حلبی در کتاب المسائل، همچون دیگر اثر ها تألیف گردیده بدین اسم در بعدازظهر حضور ائمه،[۱۸]ابتدا سوال‌های خویش را از امام و در پی، جواب‌های امام را آورده میباشد.

کتاب المسائل حلبی دربردارنده سوال‌های وی از امام راستگو(ع) و جواب‌های حضرت به آنان بوده میباشد.

روضه خوان صدوق از این تاثیر در کتاب مَن لایحضُرُه الفقیه[۱۹] مطالبی نقل نموده است.

کتاب المسائل همینطور در مشت حکم کننده نعمان بوده و وی نقل عهد و پیمان‌هایی از آن را در الایضاح[۲۰]آورده میباشد.[۲۱]

راویان از عبیدالله حلبی
از مشهورترین اشخاصی که از عبیداللّه بن علی حلبی حدیث نقل کرده‌اند، می‌اقتدار به حماد بن عثمان[۲۲]، ابراهیم بن عبدالحمید،[۲۳] علی بن رئاب[۲۴] و احمد بن عائذ[۲۵]اشاره نمود.

پانویس
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۳۲۵.
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۳۲۵.
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۴۴۴.
نجاشی، رجال، ص۲۳۰ ۲۳۱
نجاشی، رجال، ص۲۳۰
رجال، ص۲۳۴
نجاشی، رجال، ص۲۳۰
برقی، ص۲۳
مدرسی طباطبائی، ج۱، ص۳۸۰
نجاشی، رجال، ص۲۳۱
فهرست، ص۳۰۵
فهرست، ص۳۰۵
بهبودی، ص۲۶۱ ۲۶۲
ابن هیثم، کتاب المناظرات، ص۱۲۲؛ قرشی، تاریخ الخلفاء الفاطمیین بالمغرب، ص۲۱۱
ابن هیثم، کتاب المناظرات، ص۱۲۱ ۱۲۲
حکم کننده نعمان، الایضاح، ص۴۰، ۴۶، ۴۹؛ مدرسی طباطبائی، تربت پاکان، ج۱، ص۳۸۱
ابن شهر آشوب، ص۱۷۹
مدرسی طباطبائی، تربت پاکان، ج۱، ص۳۴۷، ۳۸۱
روضه خوان صدوق، اینجانب لایحضر، ج۱، ص۸۳، ۹۹ و ج۲، ص۴۰، ۳۴۴ و ج۳، ص۴۰، ۴۷
حکم دهنده نعمان، الایضاح، ص۳۰، ۳۶
مدرسی طباطبائی، تربت پاکان، ج۱، ص۳۸۱
کلینی، ج۵، ص۳۵۶؛ روضه خوان صدوق، خصال، ص۲۹۴
کلینی، ج۲، ص۱۱۴
روضه خوان صدوق، خصال، ج۱، ص۱۲۹، ۱۵۱
کلینی، ج۲، ص۶۳۹
منابع
ابن هیثم، کتاب المناظرات، با ترجمه انگلیسی از ویلفرد مادلونگ و پل ارنست واکر، لندن، ۲۰۰۰م.
برقی، احمد، کتاب الرجال، در ابن داوود حلّی، کتاب الرجال، طهران، ۱۳۸۳ش.
بهبودی، محمدباقر، معرفة الحدیث و تاریخ نشره و تدوینه و ثقافته عندالشیعة الامامیة، طهران، ۱۳۶۲ش.
روحانی صدوق، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۲ش.
روحانی صدوق، کتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم، ۱۴۱۴ق.
روحانی طوسی، رجال الطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم، ۱۴۱۵ق.
روضه خوان طوسی، فهرست کتاب ها الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم، ۱۴۲۰ق.
حکم کننده نعمان، الایضاح، چاپ محمدکاظم رحمتی، بیروت، ۱۴۲۸ق.
قرشی، ادریس، تاریخ الخلفاء الفاطمیین بالمغرب چاپ محمد یعلاوی، بیروت، ۱۹۸۵م.
مدرسی طباطبائی، تربت پاکان اثر ها و بناهای قدیم محدوده کنونی دارالمؤمنین قم، ۱۳۵۵ش.
نجاشی، احمد، رجال النجاشی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۶۵ش.

بازدید : 11
دوشنبه 15 ارديبهشت 1404 زمان : 15:03


حدیث عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ به روایتی از نبی اکرم(ص) اشاره داراست که امام علی(ع) را همواره همدم حق و حق را همواره با علی(ع) معرفی نموده است. مضمون این حدیث با عبارت‌های مختلفی از رسول(ص) نقل گردیده است. برخی از این نقل‌ها در منابع شیعه و سنی آمده و متوالی دانسته‌ شد‌ه‌است. با این هم اکنون ابن تیمیه حرانی صدور این احادیث، هرچند به طور ضعیف از نبی(ص) را انکار تشریفات ترحیم مشهد نموده است.

حضرت علی(ع) در شورای شش‌نفره انتخاب خلیفه که بعداز قدمت بن خطاب تشکیل شد، برای ثابت آمادگی خویش به خلافت بدین حدیث احتجاج کرد. همینطور برخی از صحابه و عالمان اهل‌سنت برای ثابت صحت شغل های امام علی(ع) بدین حدیث استناد کرده‌اند.

از این حدیث، برتری امام علی(ع) بر دیگر صحابه، عصمت و طهارت، وجوب اطاعت و حق تقدم داشتن او برای امامت و جانشینی نبی(ص) و نیز ممنوعیت سب او برداشت گردیده‌است.

محتوا و متن
ملازمت و همراهی با حق، از فضیلت ها امیرالمؤمنین(ع) میباشد که در روایتی از رسول اکرم(ص) به آن اشاره شد‌ه‌است. درین داستان آمده میباشد: «علی مع الحق و الحق معه؛ علی با حق میباشد و حق با علی».[۲] این حدیث با تعابیر مختلفی از فرستاده(ص) در مناسبت‌های متفاوت نقل گردیده‌است.[۳] علامه حلی این نظر را دارد که احادیث در این باره به حدی میباشد که قابل شمارش وجود ندارد.[۴] [یادداشت ۱] نقل‌های متفاوت این حدیث در کتاب‌هایی همانند کشف الیقین،[۵] کشف الغمه،[۶] بحار الانوار،[۷] الغدیر[۸] و معیار الحکمه[۹] آمده میباشد. سید هاشم بحرانی در غایةالمرام بدین حدیث و روایات شبیه آن در دو باب و در پوسته ۲۶ گزینه پرداخته میباشد.[۱۰]

اعتبار
بعضا بر این باورند که بعضی از این روایات، قطعی و اثبات[۱۱] و گزینه حادثه[۱۲] فریقین[۱۳] و پی درپی می باشند.[۱۴] همینطور اورده شده که پاره‌ای از متن ها این روایات، از خوب‌ترین سکو اعتبار برخوردارند و تواتر و قطعی بودن آن مقبول محدثان شیعه و سنی میباشد.[۱۵] همینطور ایرادی به راویان و گواهی این حدیث گرفته نشده میباشد.[۱۶]

ابن ابی‌الحدید گواهی آن را درست و قطعی دانسته میباشد؛[۱۷] چنان‌که احادیث با مضمون «علی مع الحق» در بعضا صحاح سته[۱۸] و دیگر اثر ها اهل سنت وجود داراست که تعداد آن ها را تا حدود ۱۳۰ آیتم برشمرده‌اند.[۱۹]

ادعای ابن تیمیه
ابن تیمیه حرانی در کتاب منهاج السنة این نظر را دارد که‌این حدیث را کسی از نبی(ص) حتی با ورقه ها ضعیف هم نقل نکرده میباشد. وی علامه حلی را به خیال و خاطر نقل این حدیث ملامت کرده و او‌را دروغگو دانسته میباشد.[۲۰] پژوهشگران شیعه در جواب ابن تیمیه به روایات صحابه از نبی(ص) در این مورد اشاره کرده‌اند.[۲۱] همینطور علامه امینی در کتاب الغدیر، بعداز نقل سخنان ابن تیمیه، احادیث فراوانی از بزرگان اهل‌سنت و کتاب ها دارای اعتبار آنها نقل نموده است.[۲۲]

راویان
ماجرا علی مع الحق از سوی امام علی(ع) و ۲۳ بدن از صحابه نقل گردیده‌است[۲۳] که به عنوان مثال آنان خلیفه نخستین،[۲۴] سعد بن عباده،[۲۵] ابوذر غفاری،[۲۶] مقداد،[۲۷] سلمان فارسی،[۲۸] عمار یاسر،[۲۹] ابوموسی اشعری،[۳۰]ابوایوب انصاری،[۳۱] سعد بن ابی‌وقاص،[۳۲] عبدالله بن عباس،[۳۳] جابر بن عبدالله انصاری،[۳۴] و حذیفة بن یمان[۳۵] عایشه[۳۶] و ام سلمه[۳۷] می‌باشند.

در احادیث اهل‌بیت(ع) به گزارش امام راست گو(ع) از اجدادش بدین حدیث اشاره شد‌ه‌است.[۳۸]

احتجاج‌ها
حضرت علی(ع) و دیگر صحابه در وضعیت‌های گوناگون به حدیث علی مع الحق احتجاج کرده‌اند:

در شورای شش نفره؛ حضرت علی(ع) در شورای شش‌نفره که بعداز مرگ خلیفه دوم برای انتخاب خلیفه تشکیل شد، برای ثابت استعداد و برتری خویش به خلافت به‌این حدیث استناد کرد و از اهل شورا خواست تا بر صحت آن سند دهند و آنان نیز گفته او‌را تأیید کردند.[۳۹]
نزاع جمل؛ محمد بن ابی‌دیده نشده،[۴۰] عبدالله بن بدیل و برادرش محمد[۴۱] بعد از نزاع جمل به سراغ عایشه رفته و اورا با دقت به حدیثی که از جانب او درباره ملازمت و همراهی حق و امام علی(ع) آمده، بازخواست کردند. عایشه بعداز نزاع نهروان نیز به صدق شغل حضرت علی(ع) بر پایه ی همین حدیث مدرک اعطا کرد.[۴۲]
نزاع صفین؛ ابوایوب انصاری صحابی رسول(ص) در نبرد صفین و در قبال معارضان امام علی(ع) به حضور عمار یاسر در کنار امام و ملازمت وی با حق مبنی بر حرف فرستاده اکرم(ص) پرداخته میباشد.[۴۳] همینطور سعد بن ابی‌وقاص نیز که با امام وسط‌ای نداشت در قبال معاویة بن ابی‌سفیان به‌این حدیث برهان نموده است.[۴۴]
احمد بن حنبل،[۴۵] ابن ابی‌الحدید،[۴۶] ابن جوزی،[۴۷] و سبط بن جوزی[۴۸] از عالمان اهل سنت با استناد بدین حدیث به مدح حضرت علی(ع) پرداخته و یا این که بر صدق اجرا وی سند داده‌اند.

برداشت‌ها

نقش حدیث الحق مع علی، در بقاع امام علی(ع)[۴۹]
عالمان مسلمان از حدیث علی مع الحق برداشت‌هایی کرده‌اند:

بازدید : 18
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 11:23


محمدجواد مَبی نیازّه (۱۳۲۲-۱۴۰۰ق) مفسر و روضه خوان شیعه اهل لبنان در قرن چهاردهم هجری قمری بود. وی تحصیلاتش را در موطن خود شروع کرد و بعد به نجف رفت و از استادانی زیرا سید ابوالقاسم خویی درس فراگرفت. وی بعد از برگشت به لبنان، منصب قضاوت و سر کردگی دادستانی را ذمه ‌دار تشریفات ترحیم مشهد شد.

مغنیه مالک تألیفاتی در علم ها اسلامی بوده و صاحب و مالک دو تعبیر و تفسیر الکاشف و المبین میباشد. فکر‌های فقهی و سیاسی مغنیه شخصیت اورا متمایز ساخته میباشد. نوگرایی در فقه و اجتهاد، تخمین مذهب ها اسلامی و وحدت اسلامی برای مثال نگرش‌های اوست. وی همینطور از انقلاب اسلامی کشور‌ایران و رهبر آن تجلیل نموده است.

معاش‌طومار
میلاد و نسب
محمّدجواد مغنیه، در سال ۱۳۲۲ق در خانواده آل مغنیه که به فضل و ادب و علم آوازه دارا هستند، در قریه «طیردبا» از روستاهای جبل دلیل دیده به جهان گشود.[۱] پدرش روحانی محمود از علمای لبنان بود و مادرش نیز از سلاله سادات بود.[۲]

روزگار کودکی
او بعداز مرگ مامان یاروهمدم بابا به عراق رفت و در آنجا خط و اکانت و لهجه فارسی را فراگرفت. پدرش روحانی محمود بعداز ۴ سال اقامت در نجف، به دعوت عموم حوزه‌ عبّاسیه، به جبل‌برهان رجوع و برگشت. محمد جواد بعداز مرگ بابا در سال ۱۳۳۴ق یار اخوی خرد خویش به «طیردبا» رجوع و اخوی بزرگش، روحانی عبدالکریم سرپرستی آنها را بر ذمه گرفت. با کوچ روضه خوان عبدالکریم به نجف، روزهای دشوارِ محمّد جواد شروع شوید، روزهایی که تنها نخود و فندق غذای اورا تشکیل می‌بخشید. گاه ۳ روز می‌سپری شد و چیزی برای تناول کردن پیدا نمی کرد.[۳]

تحصیلات
روحانی محمدجواد، سال‌های نخستین قدمت خویش را در به عبارتی روستا گذراند و آنگاه دروس مقدماتی را نزد شیوخ آن دیار فرا گرفت. از‌آن‌جا‌که حوزه علمیه نجف را مأمن قابل قبولی برای دعوا و پژوهش ها علمی خویش یافت بدان جا سفر کرد و از محضر اساتید و پژوهشگران بزرگی برای مثال سید حسین الحمامی که در بعدازظهر خویش از علمای پررنگ نجف به شمار میرفت، دستیابی سود کرد.[۴]

دیگر اساتید
آیت الله خویی
روحانی عبدالکریم مغنیه( اخوی بزرگترش)
محمد سعید ادب الله
روضه خوان حسین کربلائی
وفات
او در ۱۹ محرم سال ۱۴۰۰ق به انگیزه بیماری قلبی وفات یافت و پیکرش جهت تشییع جنازه در بقاع امام علی (ع) به نجف جابجایی یافت و در یکی حجرات بقعه امام علی(ع) به خاک امانت شد. سید ابوالقاسم خویی بر پیکر وی نماز خواند.[۵]

عمل‌های فرهنگی و اجتماعی
درس دادن قرآن و معارف اسلامی
محمد جواد بعداز مرگ برادرش، نجف را به سوی «معرکه» (یکی روستای جبل دلیل) سوراخ اذعان کرد. عموم استقبال گرمی از وی نمودند و تقاضا کردند که به مکان برادرش منصب امامت جماعت را به ذمه بگیرد. مغنیه نیز قبول نمود و در کنار اقامه نماز جماعت، به درس دادن قرآن و معارف پرداخت.

منصب قضاوت در بیروت
مغنیه در سال ۱۳۶۷ق حاکم شد و سال آنگاه، مشاور خوب و از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ق مدیریت دادستانی شیعه‌ها لبنان شد. بعداز این که از سر کردگی برکنار شد، تا سال ۱۳۷۸ق تحت عنوان مشاور باقی ماند. وی در مدتی که در دادستانی بود، تلاش کرد به عدل و داد اخلاق نماید. برای مثالً در سال ۱۳۷۶ق وزیر کشاورزی (کاظم الخلیل) به وی اظهار کرد: منظور من را اجرا بده تا در سر کردگی ابقا شوی. مغنیه پاسخ اعطا کرد: اثبات ماندن دینم، اصلی میباشد؛ کرسی سر کردگی، سایه‌ای رفتنی میباشد.[۶]


ساخت و ساز وحدت در میان مسلمانها
مهم ترین نگرانی مغنیه، وحدت ملی و وحدت اسلامی بود. او سعی پهناور‌ای برای وحدت اسلامی اجرا بخشید و در هر فرصتی با عالمان شرعی اهل سنت گفتمان میکرد و شیوه های وحدت را پژوهش می‌نمود. روحانی مغنیه به وحدت اعراب و مسلمان ها می‌اندیشید و نظریه داشت که علّت دشمنی اهل تسنن با شیعه‌ها، عدم درایت آن ها از عقاید اصیل شیعه میباشد.

محمد مهدی شمس الدین می گوید: «مهمترین نگرانی روضه خوان محمّدجواد مغنیه درین معضل فتنه انگیز که یقه گیر ما گردیده‌است، وحدت ملّی، وحدت اسلامی و جنوب لبنان بود.[۷]

روضه خوان مغنیه و روضه خوان شلتوت
سوابق شناخت روحانی مغنیه با محمود شلتوت، روحانی الازهر به ۱۳۶۸ق برمی‌شود. روحانی شلتوت از بانیان «دارالتقریب در بین المذاهب الاسلامیة» و از منادیان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. محبوبیت وی بین علمای شیعه به سبب ساز صدور فتوای وی بر «مجوز شغل به فقه شیعه» میباشد. طومار‌های متعددی میان آنها ردّ و بدل شد. روضه خوان مغنیه در سال ۱۳۸۲ق در مصر، با محمود شلتوت ملاقات کرد. وی در گستردن دیدارش می‌نویسد:
«به منزل شلتوت رفتم. از اینجانب استقبال کرد و خوش‌آمد اذعان کرد. هنگامی کلام از شیعه به در بین آمد، وی اذعان کرد: شیعه ها، الازهر را تأسیس کردند و زمان کوتاهی علم ها و مذهب تشیع در الازهر درس دادن می شد، تا این که به پادارندگان این مذهب از آن اعراض کردند و الازهر را از نوروفروغ عجیب و فایده ها آن محروم کردند.
اینجانب به وی گفتم: علمای شیعه شما‌را با شخصیت می‌شمارند، زیرا بها سرویس ها شما‌را به آئین میدانند و جرأت شمارا در ذکر حق و عدل که از شماتت هیچ کس نمی‌هراسید، می‌ستایند. و به وی گفتم: شیعه‌ها خلافت بعداز پیغمبر را حقِّ امام علی می دانند، اما نظریه دارا‌هستند که نباید به اختلافی دامن زد که موجب تفرقه و به خسارت اسلام باشد همانطور که امام علی این فعالیت را کرد.
وی به حاضران در نشست اظهار‌کرد: سنّیان این واقعیت را نمی‌دانند.»[۸]

تعداد صفحات : 49

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 491
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه