loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 30
سه شنبه 10 تير 1404 زمان : 13:38

صَفْوان بن یحیی بَجَلی کوفی(درگذشت ۲۱۰ق) از یاران امام کاظم(ع)، وکلای امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و اصحاب اجماع. اسم وی در مدرک احادیث بخش اعظمی آمده میباشد، وی از سه بدن از امامان شیعه بی واسطه و از امام راستگو(ع) با واسطه قصه نموده است. وی در احادیث اکثری از سوی ائمه ثنا تشریفات ترحیم مشهد گردیده‌است.

معرفی
لقب‌اش أبومحمد میباشد.[۱] او فروشنده پارچه‌ای دقیق به اسم سابری بود و از همین رو به بیاع سابری معروف شد.[۲]

پدرش، از اصحاب امام راستگو(ع) و خویش وی از راویان امام کاظم(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و نماینده قانونی امام رضا(ع) و امام جواد(ع) بود[۳] و در سال ۲۱۰ق در مدینه درگذشت.[۴]

اصحاب اجماع
یاران امام باقر(ع)
۱ زُرارَة بن اَعین
۲ مَعروفِ بنِ خَرَّبوذ
۳ بُرَید بن معاویه
۴ ابوبصیر اَسَدی یا این که (ابوبصیر مرادی)
۵ فُضَیل بن یسار
۶ محمد بن مُسلِم
یاران امام راستگو(ع)
۱ جَتمایل بن دَرّاج
۲ عبدالله بن مُسکان
۳ عبدالله بن بُکَیر
۴ حَمّاد بن عثمان
۵ حماد بن عیسی جهنی
۶ اَبان بن عثمان
یاران امام کاظم(ع) و امام رضا(ع)
۱ یونس بن عبدالرحمن
۲ صَفوان بن یحیی
۳ اِبن اَبی عُمَیر
۴ عبدالله بن مُغَیرِه
۵ حسن بن دوست داستنی یا این که (حسن بن علی بن فَضّال، فَضالَة بن ایوب و عثمان بن عیسی)
۶ احمد بن ابی نصر بزنطی
نبو


مقام
صفوان، در احادیث متعددی حمد گردیده است، وی نزد امام رضا(ع)[۵] و امام جواد(ع) مقام خاصی داشت.[۶] امام جواد بعد از درگذشت او، کفن و حنوط برای وی ارسال کرد و به اسماعیل پسر امام کاظم(ع) امرکرد بر وی نماز بخواند و در روایتی خشنودی خویش را از وی ذکر فرموده میباشد.[۷] صرفا در روایتی از امام جواد(ع) مذمت(لعن) گردیده که رجالیون شیعه آن را حمل بر تقیه کرده‌اند.[۸]

عهد با دوستان
صفوان و عبدالله بن جندب و علی بن نعمان در مسجد الحرام قسم بستند هرکدام زودتر درگذشت، آنکه زنده می ماند نماز و روزه و زکات دیگری را نیز به مکان آورد. آن دو زودتر از جهان رفتند و صفوان روزی ۱۵۰ رکعت نماز می‌گزارد و در سال سه ماه روزه می‌گرفت و هر سال سه توشه زکات می‌بخشید و هر فعالیت مستحبی که اجرا می‌بخشید برای آن دو نیز به مکان می آورد.[۹]

وثاقت و احادیث
صفوان از اصحاب اجماع میباشد.[۱۰] نجاشی او‌را با لفظ ها ثقة کوفی، ثقه و عین ستوده میباشد،[۱۱] روحانی طوسی صفوان را نزد علمای حدیث موثق‌ترین اهل مجال خویش و عابدترین و از زهّاد می داند.[۱۲]

صفوان ۳۰ کتاب تصنیف نموده است.[۱۳] وی از چهل بدن از اصحاب امام راست گو(ع) قصه نموده است.[۱۴] نامش و در سلسله مدرک بیش تر از ۱۱۰۰ حدیث آمده میباشد. وی از امام کاظم(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) مستقیم حدیث نقل نموده است.[۱۵] وی همینطور از اشخاص پایین نیز قصه نموده است:

بازدید : 31
دوشنبه 9 تير 1404 زمان : 17:22


شفاعت از باورهای مشترک مسلمان‌ها میباشد که به واسطه‌گری نزد آفریدگار برای عفو و بخشش دیگر افراد اشاره دارااست. ولی عالمان مسلمان به معنی شفاعت و محدوده آن اختلاف‌لحاظ دارا‌هستند. امامیه، مُرجئه و اشاعره بر این باورند که شفاعت مشتمل بر مرتکبان کبیره‌ می گردد. ولی از حیث امامیه صرفا اشخاصی مشتمل بر شفاعت میگردند که پروردگار از دینشان راضی باشد. در مقابل، دسته‌هایی همانند معتزله و زیدیه بر این باورند که شفاعت به‌معنای متعددی اجر و جلب سود میباشد و صرفا به توبه‌کنندگان و مطیعان تخصیص تشریفات ترحیم مشهد داراست.

عالمان مسلمان حادثه‌حیث دارا‌هستند که نبی(ص) از شفاعت‌کنندگان میباشد. امامیه، امامان معصوم(ع) را نیز از شفاعت‌کنندگان میدانند. عالمان مسلمان همینطور با استناد به روایاتی که در منابع روایی شیعه و اهل‌سنت اورده شده، پیامبران، عالمان آئین، شهداء، مؤمنان و حافظان قرآن را از شفاعت‌کنندگان برشمرده‌اند. بعضی از وهابیان شفاعت رسول را تنها به فرصت حیات او محصور کرده‌اند. این بینش گزینه اعتراض بقیه عالمان مسلمان قرار گرفته میباشد

عالمان مسلمان حادثه‌لحاظ دارا هستند که شفاعتِ شفاعت‌کنندگان مشمول کافر و مشرک نمی شود. همینطور در برخی احادیث از امامان شیعه آمده میباشد هر که نماز را مدل بشمارد، غلوکنندگان در آئین و پادشاهان ستمگر از شفاعت شفاعت‌کنندگان محرومند.

واژه و کلمه شفاعت حدود ۳۰ توشه در قرآن به‌عمل رفته میباشد. در بعضا آیه ها، شفاعت صرفا به آفریدگار تخصیص داده گردیده و در بر اساس آیه ها دیگر پروردگار آن را به فرستاده و دیگر افراد نیز داده میباشد. اثراتی در قضیه شفاعت درج شده میباشد کتاب «الشفاعة فی الکتاب و السنة» از جعفر سبحانی و کتاب «الشفاعة» از سید کمال حیدری برای مثال این آثارند.

از باورهای مشترک مسلمان ها
همگی مسلمان‌ها در ثبوت اصل شفاعت واقعه‌حیث دارا‌هستند.[۱] علامه مجلسی در حق الیقین اعتقادوباور به آن را از ضروریات آیین دانسته میباشد.[۲] ابن‌تیمیه، اصل شفاعت را از باورهایی دانسته که گزینه تایید کلیه مسلمانها میباشد و بر این لحاظ میباشد که احادیث مرتبط با آن، پشت سر هم بوده و در کتاب‌های دارای اعتبار مانند درست بخاری و مسلم نقل گردیده‌است.[۳] برپایه روایتی که روحانی صدوق از امام راست گو(ع) نقل نموده است، در حالتی که کسی شفاعت را انکار نماید از شیعه‌ها وجود ندارد.[۴]

اما در مفهوم و اثرها شفاعت در بین فرقه‌ها و عالمان مسلمان اختلاف‌لحاظ میباشد.[۵] از نگاه امامیه، اشاعره و مرجئه، شفاعت به معنای رفع عذاب و عقاب از گنهکاران میباشد؛[۶] البته معتزله آن را به متعددی اجر و جلب فایده برای اطاعت‌کنندگان و توبه‌کنندگان مفهوم کرده‌اند.[۷]

گفته می گردد کلمه «شفاعت» با مشتقات آن حدود ۳۰ توشه در قرآن به عمل رفته میباشد.[۸] همینطور در منابع روایی شیعه[۹] و اهل‌سنت[۱۰] روایاتی از نبی(ص) و امامان شیعه(ع) در مسئله شفاعت آمده میباشد. همینطور این مورد از سوی متکلمان و مفسران مسلمان گزینه گفت و گو واقع گردیده‌است.[۱۱] اعتقاد و باور به شفاعت در یهودیت و مسیحیت نیز وجود داراست.[۱۲]

مضمون‌‌شناسی

حدیث شفاعت، نصب‌گردیده در مسجدالنبی
شفاعت به‌معنای طلبِ برداشتن عذاب و عِفریم از کسی یا این که اشخاصی میباشد که مستحق عذاب و عقابند[۱۳] و یا این که همان نوعی میانجی گری و میانجیگری در بخشش و بخشیدن گناهان میباشد.[۱۴]

تفاوت معنای فقهی و عرفی شفاعت
ناصر مکارم شیرازی مفسر شیعه میان معنای شرعی شفاعت با معنای عرفی آن تمایز گذارده و بر این حیث میباشد که به معنی عرفی آن، شفاعت‌کننده از حالت، شخصیت و نفوذ خویش استعمال کرده و لحاظ فرد صاحب و مالک قدرتی را در زمینه‌ی مجازات زیردستان خویش عوض می‌نماید؛ سوای آن که تغییری در روحیات شفاعت‌شوندگان شکل گیرد، ولی شفاعتی که در قرآن و احادیث از آن کلام به در بین آمده، بر اساس تحول و تغییر‌و تحول در فرد شفاعت‌شونده بدور میزند؛ یعنی در شفاعت‌شونده موجباتی آماده میاید که از احوال نا مطلوب و در خور کیفر خارج آمده و به‌وسیله رابطه با شفاعت‌کننده، خویش را در شرایط مطلوبی قرار می دهد که سزاوار و مستحق بخشودگی میباشد.[۱۵]

بازدید : 24
يکشنبه 8 تير 1404 زمان : 12:57


تحریف‌ناپذیری قرآن از باورهای مردم مسلمانها و فِرَق اسلامی میباشد که مطابق آن، قرآن جان دار نزد مسلمان‌ها، به عبارتی قرآنی میباشد که بر رسول(ص) وحی گردیده و تحریف نشده میباشد. کلیه مسلمان ها حادثه‌حیث دارا هستند که بر قرآن جانور نزد مسلمانها چیزی افزوده نشده میباشد؛ اما درباره نقصان در آن اختلاف‌لحاظ وجود دارااست. گردآوری اندکی از عالمان مسلمان بر این نظرند که در قرآن نقصان راه و روش یافته میباشد. سند آنها گروه‌ای از احادیث میباشد که در بعضی منابع روایی اهل‌سنت و شیعه وارداتی میباشد؛ با این حالا، برخی وهابیون، عهدوپیمان به تحریف قرآن را به شیعه ها نسبت تشریفات ترحیم مشهد داده‌اند.

طریقه پر اسم و رسم نزد عالمان شیعه این میباشد که هیچ‌سیرتکامل تحریفی از جهت زیادت و کاستی در قرآن منش نیافته و قرآن جان دار نزد مسلمان ها به عبارتی قرآنی میباشد که بر فرستاده(ص) نازل گردیده‌است. آنها برای ثابت عدم تحریف قرآن به زیادت و کاستی، به آیه نگهداری، حدیث ثقلین و بعضی دیگر از احادیث نقل‌گردیده از امامان معصوم(ع) و ادله عقلی استناد کرده‌اند. عالمان شیعه همینطور احادیث دلالت‌کننده بر نقصان را که در برخی منابع اهل‌سنت و شیعه بیان شده از جهت مدرک و دلالت آیتم انتقاد و نظارت قرار داده و بر این نظرند که با استناد بدین احادیث نمی‌اقتدار وقوع نقصان در قرآن را ثابت نمود.

اثر ها فراوانی در ردّ قسم به تحریف قرآن از سوی مفسران، فقیهان و قرآن‌پژوهان شیعه تألیف گردیده‌است که بعضا از آنها عبارت‌اند از: ادله پر‌نور؛ البرهان علی عدم تحریف القرآن تألیف میرزا مهدی بروجردی و صِیانةُ القرآن مِنَ التحریف، نوشته محمدهادی معرفت.

معنای تحریف و اقسام آن
تحریف به‌معنای کژکردن و تبدیل و تغییردادن صحبت از وضع و اوضاع و وضعیت مهم آن میباشد.[۱] برای آن اقسامی بیان کرده‌اند[۲] که به گستردن پایین میباشد:

تحریف لفظی
تغییر تحول در لفظ ها حرف میباشد که اقسامی داراست و مهمترین اقسام آن عبارت‌اند از:[۳]

تحریف به زیادت: این نوع تحریف در ارتباط با قرآن، به‌این معنی میباشد که بخشی از قرآنی که فعلا در اختیار مسلمان ها مو جود میباشد، به عبارتی قرآن نازل‌گردیده بر نبی(ص) وجود ندارد.[۴]
تحریف به نقصان و کاستی: به این مضمون‌ میباشد که قرآن مو جود نزد مسلمان ها، مشمول کلیه آنچه بر فرستاده(ص) نازل گردیده، وجود ندارد.[۵]
تحریف معنوی
مراد از تحریف معنوی یا این که محتوایی این میباشد که تحریف‌کننده، معنای سخن را به سویی که مناسب خویش اوست متمایل نماید و از معنایی که صاحب و مالک گفتار دنبال کرده گم راه سازد.[۶] به ذکر دیگر، تعبیروتفسیر و تأویل سخن به غیر از معنایی میباشد که سخن در آن ظهور داراست.[۷]

بقیه معانی تحریف
عدم ترتیب رده سوره‌ها براساس ترتیب نزول آنان (تحریف موضعی)، تبدیل کلمه و واژه‌ای به کلمه و واژه مترادف و هم معنی آن (تحریف تبدیل واژه) و خواندن کلمه ها قرآن برخلاف تلاوت‌های متداول (تحریف در خواندن) را از سایر اقسام متفاوت تحریف بر شمرده‌اند.[۸]

بینش مسلمان‌ها درباره تحریف قرآن
به‌گفته سید ابوالقاسم خویی (درگذشت: ۱۳۷۱ش)، به بایستگی آیین و اجماع و رخداد کلیه مسلمان ها، تحریف به زیادت، یعنی اضافه کردن لفظی به قرآن، در قرآن واقع نشده میباشد.[۹] در باب تحریف به نقصان، یعنی حذف‌شدن بعضی لفظ ها و کلمات از قرآن، در میان عالمان مسلمان اختلاف‌لحاظ میباشد: بیشتر عالمان مسلمان معتقدند این نوع تحریف نیز در قرآن واقع نشده؛ در مقابل، توده اندکی بر این باورند که واقع گردیده‌است.[۱۰]

درباره تحریف معنوی قرآن، سید ابوالقاسم خویی در کتاب البیان فی تعبیر القرآن نوشته میباشد دربین مسلمانها اختلافی وجود ندارد که‌این نوع تحریف واقع گردیده و بعضا مکاتب فاسد، نشانه‌ها قرآن را مبنی بر آرا و نگرش‌های خویش به تأویل برده و معنای آن ها را تغییر و تحول داده‌اند.[۱۱] در گویش شریعت، از این نوع تحریف، با تیتر تعبیر به رأی حافظه گردیده و از آن نهی گردیده است.[۱۲]

سازه به حیث بعضی قرآن‌پژوهان، دیگر معانی تحریف، همانند تبدیل واژه‌ای به واژه و کلمه مترادف و هم معنی آن و خواندن کلمه ها قرآن برخلاف خواندن‌های متداول هم در قرآن واقع نشده‌اند.[۱۳]

بازدید : 37
شنبه 7 تير 1404 زمان : 11:21

این نوشته‌علمی درباره یک کدام از اعتقادات اسلام میباشد، در صورتیکه در پی سوره‌ای با همین اسم می باشید، به نوشته‌ی علمی سوره توحید رجوع نمایید. توحید، بنیادی‌ترین اصل اعتقادی در اسلام، به معنای یکتا و بی‌مانند درک کردن معبود، و همینطور بی‌سهم دار بودن وی در اخلاق و رفتار عالم. اولیه جمله ها حضرت محمد(ص) نخست دعوت عموم به اسلام، دربردارنده شهیدشدن بر یکتایی معبود و غربت از بی دینی بوده میباشد. توحید همینطور در قرآن مهربان و احادیث معصومین، گزینه اعتنا قرار گرفته و سوره توحید در همین زمینه تشریفات ترحیم مشهد میباشد.

توحید در تمدن اسلامی در قبال کفر دانسته گردیده و متکلمان مسلمان، مراتبی برای آن برشمرده‌اند؛ این مراتب عبارتند از: توحید ذاتی به معنای باور به یگانگی ذات پروردگار، توحید صفاتی به معنای یکی از بودن ذات الهی با صفات وی، توحید افعالی به معنای آنکه خدا نیازی به یاری و همراه ندارد، و نیز توحید عبادی به معنای آنکه جز معبود کسی شایسته پرستش وجود ندارد، چهار رتبه در اعتقادوباور به توحید میباشد که اولی رتبه آن توحید ذاتی و بالاترین جایگاه، توحید افعالی میباشد.

براهین و عامل‌های متفاوتی برای ثابت توحید، در آیه ها قرآن مهربان، روایات معصومان و همینطور اثر ها فیلسوفان و متکلمان مسلمان وجود داراست. عامل تمانع، ادله بعثت انبیاء و استدلال تعین، مثال‌هایی از این دلایل میباشند.

گروهی از اهل‌سنت برای مثال ابن‌تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و عبدالعزیز بن‌گشوده، باور به شفاعت، و توسل به پیامبران و اولیای الهی بعداز مرگ آن ها را از آرم‌های کفر و عدم اعتقادوباور به توحید عبادی دانسته‌اند. شیعه ها با اعتماد به نشانه‌ها قرآن کریم ومهربان، این داعیه را اشتباه می خوانند؛ با این ادله که مسلمان‌ها برخلاف بت‌پرستان، رسول را ربّ و زمامدار هستی نمی‌دانند و قصدشان از تکریم پیامبران و اولیای الهی، تقرب کشف کردن به آفریدگار از روش آنهاست.

عالمان شیعه، در اثر ها فراوانی به توحید پرداخته‌اند؛ برخی از این کتاب‌ها به صورت جداگانه درباره توحید میباشد و بعضی دیگر، بخشی درباره توحید دارا‌هستند. کتاب التوحید روضه خوان صدوق، گوهر منظور نوشته عبدالرزاق لاهیجی، الرسائل التوحیدیه علامه طباطبایی و توحید مرتضی مطهری، از این موردها میباشد.

معناشناسی

خوشنویسی از مشهورترین شعار توحید: «لا اله الا الله»، بخط محمد ازوچای، خوشنویس ترکیه ای
توحید، به معنای یکتا درک کردن خداوند، اساسی‌ترین آموزه اعتقادی در اسلام میباشد.[۱] به یقین مسلمان‌ها، پروردگار یگانه تولید کننده دنیا میباشد و سهیم ندارد.[۲] توحید در روایات آورده شده از نبی(ص) و امامان شیعه برای مثال امام علی(ع) و امام راستگو(ع)، به معنای شهیدشدن دادن به مضمون «لا اله الّا اللّه وحدَه لاشریک له» و شبیه آن به فعالیت رفته میباشد.[۳]

کلمه توحید برای اشاره به مباحث کلامی مربوط به یگانگی خداوند، صفات و افعال وی هم به عمل رفته میباشد. امام درست گو(ع) و امام رضا(ع) در جواب به سؤالاتی درباره معنای توحید، به برخی مباحث کلامی مثلا نفی صفاتِ انسانی از خدا اشاره کرده‌اند.[۴]

در سه خط مش گوناگون کلامی، عرفانی و فلسفی، سه بینش متعدد به توحید وجود داراست؛ توحید کلامی مبنی بر تایید یکی‌از بودن خدا میباشد، توحید فلسفی به معنای ایمان برخاسته از اعتقاد و باور عقلی به یکی‌از بودن آفریدگار میباشد و توحید عرفانی، مطابق شهود و وصول به یگانگی آفریدگار.[۵] توحید در فلسفه، درباره وحدت واجب الوجود تحت عنوان یک معنا میباشد، ولی در عرفان، سخنی از معنا وجود ندارد، بلکه حرف از مصداق توحید یعنی خداست که یک وجود واحد میباشد و دیگر موجودات، از وی سود می برند.[۶] همت فیلسوف، ثابت توحید واجب الوجود میباشد، البته کوشش عارف، شهود و وصال درونی به توحید میباشد. با این اکنون، حکمت متعالیه که منسوب به ملاصدرای شیرازی میباشد، توده در بین قرآن و عرفان و ادله دانسته گردیده و شهود عرفانی در آن، هم پا با مباحث استدلالی اورده شده میباشد.[۷]

بازدید : 30
پنجشنبه 5 تير 1404 زمان : 12:00


نگاهی به محتوا
شروع کتاب با مباحث مرتبط با پاکی میباشد که با تقسیم آب به مطلق و مضاف آغاز گردیده‌است. و آب مطلق را آبی‌رنگ دانسته که فارغ از هیچ قیدی به آن آب گفته میگردد و نمی‌قدرت نام آب را از آن غیر وابسته کرد مغایر آب مضاف. تالیف کننده عصمت را در لغت به‌معنای نظافت و در اصطلاح شرع چیزی دانسته که بتوان با آن نماز خواند یعنی: وضو، غسل تشریفات ترحیم مشهد و تیمم.[۱۵]

نقطه پایان‌قسمت کتاب، مسائل مرتبط با دیه بابا و پسر میباشد؛ هر گاه یک کدام از آن دو دیگری را عمداً بکشد. دیه از قتل کننده گرفته می شود البته قتل کننده ارث نمی‌موفقیت و چنانچه وارث نداشته باشند، دیه در مشت امام قرار می گیرد؛ و در صورتی‌که قتل غیرعمدی باشد، دیه بر ذمه عاقله میباشد.[۱۶][یادداشت ۲]

علامه حلی، تبصره را در ۲۵ ربیع الثانی سال ۷۵۹ق در شهر حله به نقطه پایان برده میباشد.[۱۸]

ورژن‌ها

برگی از ورژن خطی «تبصرة المتعلمین» که تاریخ ۸۸۹ق در آن چشم میگردد.
سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی، کتاب‌شناس و ورژن‌شناس شیعه، برای کتاب تبصرة المتعلمین ۲۳ ورژن خطی برشمرده و کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد، کتابخانه امیرالمومنین‌ در نجف، کتابخانه مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران در طهران و کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی در قم‌ را از محل‌های حفظ این ورژن‌ها معرفی نموده است.[۱۹] بر طبق گزارش متفحص طباطبایی، بر کهن‌ترین ورژن کتاب که در کتابخانه مجلس شورای اسلامی کشور‌ایران حفظ میگردد، دستخط مولف و فرزندش (فخرالمحققین)، مبتنی بر تأیید نوشتار چشم می گردد.[۲۰]

گستردن‌ها و کناره‌ها
لبه‌ها و تفصیل‌های زیادی بر کتاب تبصرة المتعلمین مندرج میباشد؛ به‌سیرتکامل‌ای که آقابزرگ تهرانی اعتقاد دارد لبه‌های فتوایی درج شده بر این تاثیر چنان زیاد میباشد که لازم به ذکر وجود ندارد.[۲۱] برخی از گستردن‌ها خویش تیتر مستقلی دارا هستند و بعضا دیگر دارنده تیتر غیر وابسته و مستقل‌ای نیستند.[۲۲] آقابزرگ در الذریعه نسبتاً پنجاه گستردن برای تبصرة المتعلمین بیان نموده است.[۲۳] مثلا این شروح می‌قدرت به نکات زیر اشاره نمود:

گستردن تبصرة المتعلمین، تاثیر آقا ضیاء عراقی
نصرة المستبصرین، نوشته محمدحسن شریعتمدار
التکملة، به خودکار اسماعیل تبریزی
نفائس التذکرة، تاثیر محمدرضا غروی نجفی
نهایة التذکرة، تألیف علی بن جواد مرندی
کفایة المحصلین، تاثیر محمدعلی معلم تبریزی
حِلیة المجتهدین، به مداد سید مهدی حسینی قزوینی[۲۴]
تبصرة الفقهاء فی مابین الکتاب و السنة علی تبصرة المتعلمین، نوشته محمد صادقی تهرانی[۲۵]
صراط الیقین فی تفصیل تبصرة المتعلمین، نوشته احمد بن زین‌الدین احسائی[۲۶]
فقه الصادق(ع)، تألیف سید محمدصادق شیخ.[۲۷]
ترجمه
ابوالحسن شعرانی کتاب تبصره را به فارسی ترجمه کرده و در مواقعی کناره‌هایی بر آن نگاشته میباشد.[۲۸] این ترجمه که عنوانش به عبارتی تیتر عربی کتاب میباشد، به‌تلاش کتابفروشی اسلامیه طهران در سال ۱۳۷۷ش به چاپ پنجم رسیده میباشد.[۲۹] حمید نیک‌تامل در تاثیر دیگری با اسم «تبصرة المتعلمین فی احکام الدین با ترجمه سرازیر»، این کتاب را به فارسی برگردانده و انتشارات چتر علم آن را در سال ۱۳۹۶ش چاپ نموده است.[۳۰]

پانویس
امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۹۶.
امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۴۰۱ و ۴۰۲.
خوانساری، روضات الجنات، ۱۳۹۰ش، ج۲، ص۲۷۹ و ۲۸۰.
استاد ، ریحانة الادب، ۱۳۶۹ش، ج۴، ص۱۷۲-۱۷۸.

بازدید : 45
سه شنبه 3 تير 1404 زمان : 12:00


محمدباقر اصطهباناتی (درگذشت: ۱۳۲۶ق) ملقب به شهید رابع از عالمان شیعه بود که به جهت طرفداری از مشروطه‌خواستار، در شیراز به شهیدشدن رسید. وی از علم‌آموختگان شیراز، اصفهان، طهران، سامرا و نجف بود که بعداز نقطه پايان تحصیلات، به شیراز برگشت و ذمه ‌دار سر گروهی شرعی تشریفات ترحیم مشهد عموم شد.

معاش‌طومار
محمدباقر بن عبدالمحسن اصطهباناتی شیرازی، از عالمان فعال در نهضت مشروطه بود. به همین استدلال او‌را در شیراز به ضرب گلوله کشتند.[۱] لاشه اورا در گلشن حافظیه شیراز به خاک سپردند[۲] و به وی کنیه «شهید رابع» دادند.[۳] سال شهیدشدن اورا ۱۷ اسفند ۱۲۸۶ش،[۴] ۱۳۲۶ق[۵][یادداشت ۱] و ۱۳۲۷ق[۶] و ۱۳۲۸ق[۷] گفته‌اند.

وی دروس فقهی را در شیراز شروع کرد[۸] و برای ادامه علم آموزی به اصفهان رفت.[۹] همینطور در طهران نزد ملا علی کنی علم فراگرفت.[۱۰] بعد به شیراز برگشت و به درس دادن سرگرم شد؛ ولی به جهت اختلاف با حکم دهنده شیراز[۱۱] سال ۱۳۰۳ق[۱۲] به عراق رفت. بعد از مدتی توقف در نجف،[۱۳] برای کمپانی در درس میرزای شیرازی راهی سامرا شد.[۱۴] با وفات میرزای شیرازی (درگذشت: ۱۳۱۲ق) به درس دادن فلسفه، فقه و اصول در نجف درگیر شد.[۱۵] حدود سال ۱۳۱۹ق به شیراز رجوع[۱۶] و چنانکه در گستردن حالا‌های وی آمده با استقبال گرم عموم شیراز مواجه شد.[۱۷] وی بعد از برگشت به شیراز تا نقطه نهایی قدمت، سر گروهی فقهی و دنیایی عموم آنجا را بر ذمه داشت.[۱۸] وی از محمدباقر بن محمدتقی تهرانی در سال ۱۳۰۱ق[۱۹] و میرزا محمدهاشم بن زین‌العابدین چهارسوقی در سال ۱۳۰۰ق[۲۰] اذن اجتهاد اخذ کرد.

اثرها
محمدباقر اصطهباناتی اثر ها متفاوت نگاشت:

احکام المدین[۲۱] یا این که احکام الدَین[۲۲][یادداشت ۲]
حدوث العالم[۲۳]
کفایة الاسلام (رساله عملیه)[۲۴]
رسالة فی بعض فروع البیع الخیاری[۲۵]
پانویس
آیت‌اللهی، ولایت دانا زیربنای فکری مشروطه مشروعه، ۱۳۶۳ش، ص۶۲ - ۶۳.
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
آیت‌اللهی، ولایت عالم زیربنای فکری مشروطه مشروعه، ۱۳۶۳ش، ص۶۴.
عده ای از مؤلفان، باغ ابرار، ج۷، ص۱۲۹.
امینی، شهداء الفضیلة، ۱۴۰۳ق، ص۳۶۲؛ تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۳؛ امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
دایرة المعارف تشیع، ۱۳۶۸ش، ج۲، ص۲۱۵.
تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۵۸.
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۲.
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۲؛ مؤسسۀ امام درستگو(ع)، موسوعة طبقات الفقهاء، ۱۴۱۸ق، ج۱۴، قسمت دوم، ص۶۱۲.
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۲؛ شریف رازی، گنجینه محققان، ۱۳۵۲ش، ج۳، ص۱۲۰؛ امینی، شهداء الفضیلة، ۱۴۰۳ق، ص۳۶۱؛ مع علماء النجف الاشرف، ۱۴۲۰ق، ج ۲، ص۱۰۱.
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
امینی، شهداء الفضیلة، ص۳۶۱.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۲؛ امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۱۸۷.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۳.
تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۵۸.
تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۶۱.
تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۳۰۱.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۳؛ شریف رازی، گنجینه پژوهشگران، ۱۳۵۲ش، ج۳، ص۱۲۰.
تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۳.
تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱۸، ص۸۸.
مؤسسۀ امام راست گو(ع)، موسوعة طبقات الفقهاء، ۱۴۱۸ق، ج۱۴، قسمت دوم، ص۶۱۳.
یادداشت
بیشتر کتاب‌ها ۱۳۲۶ق را ضبط کرده‌اند و ماده تاریخ درگذشت وی «مغفور» میباشد که مبتنی بر ۱۳۲۶ میباشد (تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۶، ص۲۹۳).
محتوای کتاب چنانکه در الذریعة آمده درباره‌ی بدهی میباشد و در طبقات اعلام الشیعة، ۱۴۳۰ق، ج۱۳، ص۲۱۳ «احکام الدین و الفرض» درج شده که ظاهرا نادرست میباشد و درست آن «احکام الدَین و القرض» با قاف میباشد.
منابع

بازدید : 49
شنبه 31 خرداد 1404 زمان : 16:38


محور‌گذاری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
نوشته‌علمیٔ اساسی: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
آیت‌الله مکارم شیرازی، یکی‌از اعضای اساسی هیئتی بود که در حین حیات آیت‌الله بروجردی برای ساماندهی شرایط حیطههای علمیه صورت گرفت[۱۴] و بعد از درگذشت وی در سال ۱۳۴۰ش نیز ادامه یافت.[۱۵] این هیئت در سال ۱۳۳۷ش برای پژوهش به کارها حوزه علمیه[۱۶] با حیث آیت‌الله بروجردی که در آن مجال، مرجع عام و زعیم حوزه علمیه بود تشکیل شد و ضمن مکارم شیرازی فیس‌های حوزوی‌ای برای مثال حسینعلی منتظری، ربانی شیرازی، سید مهدی روضه خوان، سید موسی زنجانی، احمد آذری قمی، مهدی حائری تهرانی، محسن بقعه‌پناهی و جعفر سبحانی، عضو آن بودند.[۱۷] ادامه شغل این هیئت، موجب صورت‌گیری جامعه مدرسین در سال ۱۳۴۴ش شد.[۱۸] مکارم شیرازی همچنان یکی‌از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تشریفات ترحیم مشهد میباشد.[۱۹]


اعضای زمان دوم شورای بهتر حوزه، از راست به چپ: مکارم شیرازی، رضا استادی، هاشمی شاهرودی، حقیقت کاشانی، گلپایگانی، محفوظی، مقتدایی
مرکز ها و مؤسسات متعلق
آیت‌الله مکارم شیرازی در زمان سال‌های مرجعیت خویش، مدرسه ها علمیه، مرکز ها آموزشی و رفاهی و مؤسسات رسانه‌ای را فعال‌ساز‌ی نموده است.

مدرسه های علمیه
مدرسه های علمیه آیت‌الله مکارم از این قرار میباشد:

مکتب امیرالمؤمنین(ع)
این مکتب، محل محل کار آیت‌الله مکارم شیرازی در شهر قم میباشد و دیدارهای همگانی در آن برگزار میشود. کتاب تعبیروتفسیر مثال درین مکتب تألیف گردیده و سال‌ها محل برگزاری درس بیرون فقه و اصول و عقاید وی بوده میباشد.[۲۰]

مکتب امام حسن مجتبی(ع)
مکتب امام حسن(ع) در سال ۱۳۶۸ش تأسیس شد و تا ۱۳۷۵ش، خوابگاه طلاب غیرایرانی بوده میباشد. از سال ۱۳۷۵ش، این مکتب تبدیل به مکتب علمیه آموزشی خوابگاهی شد و هم‌فعلا ۹۰ نفر از طلاب شالوده‌های اولیه تا سوم در آن درگیر به علم آموزی می باشند.[۲۱]

مکتب فقاهتی امام موسی کاظم(ع)
مکتب امام کاظم(ع) در شهریور ۱۳۹۴ش با تایید ۹۰ فراگیر شروع به فعالیت کرد و برای مثال مدرسه های تخصصی فقه و اصول میباشد که طلاب از اساس هفتم حوزه در آن علم آموزی می‌نمایند. این مکتب، محل برگزاری کنگره جهانی رویارویی با جریان‌های افراطی و تکفیری در سال ۱۳۹۳ش بوده میباشد.[۲۲]

مرکز ها آموزشی و پژوهشی
مرکزها آموزشی و پژوهشی که تحت حیث آیت‌الله مکارم کار می‌نمایند عبارتند از:

راس تخصصی شیعه‌شناسی
راس تخصصی شیعه‌شناسی در سال ۱۳۸۷ش با مقصود امان عملی از تشیع، جواب‌دهی در راستای نگهداری اسلام، آشنایی بدون نقص در مدد از تشیع و آشنایی جامع بقیه مذهب‌ها و مکاتب، فعال‌ساز‌ی شد.[۲۳]

بنیاد فقه اهل بیت(ع)
این بنیاد از سال ۱۳۸۱ش در مکتب امام سجاد(ع) شروع به عمل کرده و دو مورد دائرة المعارف فقه مقارن (از سال ۱۳۸۱ش) و تهیه آیه ها الاحکام (از سال ۱۳۸۶ش) در آن پیگیری می گردد.[۲۴]

دار الاعلام لمدرسة اهل البیت
نوشته‌علمیٔ اساسی: مؤسسه دارالاعلام لمدرسة اهل‌البیت
مؤسسه دارُ الإعْلام با مقصود آشنایی، انتقاد و رویارویی با وهابیت و همینطور پشتیبانی از عقاید شیعه، در سال ۱۳۸۸ش استارت به عمل کرد. این راءس در ساختمانی به مساحت تقریبی ۴۰۰ متر و در سه طبقه تشکیل شده و رویکردی رسیدگی‌پایه دارااست. فصلنامه سراج منیر و مقر اینترنتی وهابیت‌شناسی از شغل های این راس میباشد.[۲۵]

مؤسسه ۱۱۰ مکتب
مؤسسه ذکر شده از سال ۱۳۷۹ش با مقصود تأسیس مدارسی در بخش ها بسیار محروم مرزوبوم مخصوصا در شرق خراسان و ناحیه سیستان و بلوچستان استارت به عمل کرد. مدرسه ها ساخته‌گردیده، عموما «الغدیر» یا این که «امیرالمؤمنین» نامگذاری می شوند. تنی چند از خیرین در ایجاد کرد این مدرسه های شرکت کردن می‌نمایند.[۲۶]

مکتب امام حسین(ع)
مکتب امام حسین(ع) محل استقرار راءس تخصصی تعبیر قرآن مهربان، و محل موقت راس تخصصی شیعه‌شناسی میباشد.[۲۷]

مکتب علمیه‌ دارُ المبلّغین فلسفی
این مکتب علمیه که به اسم محمدتقی فلسفی، واعظ معروف نامگذاری گردیده، در منزل فلسفی در طهران تاسیس شده است. غرض این مکتب، تربیت مبلغان، آشناتر شدن به مسائل مجال، شناخت با تردید ها و جواب آن و همینطور هماهنگی در مسائل تبلیغی اعلام گردیده است.[۲۸]

مجتمع خاتم‌الانبیاء شیراز
این مجتمع که پنج راءس را در خویش مکان داده؛ دارنده حوزه علمیه، مسجد، کتابخانه همگانی، دارالقرآن و تالار تبارک دارالقرآن میباشد. مجتمع خاتم الانبیا در شیراز فعال سازی گردیده و مساحت آن، ۱۲ هزار و پانصد متر میباشد.[۲۹]

رسانه‌ها
نوشته‌ی علمیٔ مهم: کانال ولایت
کانال ماهواره‌ای الولایة، در سال ۱۳۹۲ش برای مخاطبان عرب‌گویش تأسیس شد و مقصود آن، خودداری از نفوذ پندار تکفیری-سلفی اعلام شد. اپلیکیشن‌های این کانال به وقت نجف پخش می شود و دفتر کار قانونی آن در کشور‌ایران میباشد.[۳۰] قبلا کانال، کانال ماهواره‌ای ولایت از سال ۱۳۸۹ به گویش فارسی فعال‌ساز‌ی شد‌ه‌است. هدف ها این کانال، تکثیر معارف مدرسه اهل بیت و حمایت از مبانی نظری فکر‌های اسلامی با طریق‌های عقلانی و منطقی اعلام گردیده‌است.[۳۱]

بازدید : 24
چهارشنبه 28 خرداد 1404 زمان : 14:00


نظرها گوناگون درباره کیفیت رجعت
به‌گفته روحانی اثرگذار، امامیه اساسا اطمینان به رجعت واقعه‌حیث دارا هستند؛ ولی در معنی و کیفیت آن ایده ها مختلفی دارا هستند.[۲۰] سید عبدالله شبر گفته میباشد اطمینان به اصل رجعت واجب میباشد؛ ولی به جزئیات و کیفیت آن دانش نداریم و دانش به آن نزد خداوند و اولیائش میباشد.[۲۱] بعضی محدثان و متکلمان بر این باورند که در رجعت به‌مانند قیامت، خداوند تن مردگان را از قبر، زنده کرده و محشور می‌گرداند.[۲۲] مرتضی مطهری در ذکر طریقه نتیجه کاشانی، در باب کیفیت رجعت، گفته میباشد که از حیث او رجعت به این مضمون‌ وجود ندارد که فوت شده ها با به عبارتی تن‌های عنصری‌شان که در عالم بوده‌اند به‌این عالم رجعت می‌نمایند؛ بلکه رجوع ارواح آن ها در جسم رقیق و شبح‌سیرتکامل مانند آنچه اهل مکاشفه ادعای رؤیت آن را دارا هستند، تشریفات ترحیم مشهد خواهد بود.[۲۳]

امام خمینی این نظر را دارد که نفوس رجعت‌کنندگان، تن مُلکی (تن دنیایی) ساخت‌و‌ساز می‌نمایند و با به عبارتی تن‌های ملکی به دار عالم رجوع می‌نمایند.[۲۴] محمدعلی فرمانروا‌آبادی، رجعت به عالم را با تن مثالی یا این که برزخی دانسته میباشد.[۲۵] محمدباقر بهبودی (۱۳۰۷-۱۳۹۳ش)، مصحح شیعه، بر این حیث میباشد که رجعت، مشهود همگان وجود ندارد و تصویر آن براساس برخواستن از گور، برداشتی عامیانه میباشد که با منطق قرآن و عقل سازش ندارد. وی این نظر را دارد رجعت اشخاص آدم، بر شالوده همین نظام جانور تکوینی میباشد که بشر‌ها یعنی نطفه‌های بشری از صُلب پدران وارد رحمِ مادر‌ها شوند و پس از به دنیاآمدن، خاطره پیشین ها را از خاطر ببرند.[۲۶]

برخی عالمان نیز روایاتی که در امر رجعت وارداتی را به تأویل برده و گفته‌اند خواسته از رجعت، رجوع امامان شیعه(ع) با جسم‌هایشان به دار جهان وجود ندارد؛ بلکه هدف این میباشد که در بعدازظهر ظهور حضرت مهدی(ع)، دولت‌های آنها، ضوابط و دستور و نهی‌هایشان، رجوع می‌نماید.[۲۷] سید مرتضی این بینش را به جمع اندکی از امامیه نسبت داده و آن را ردّ نموده است.[۲۸]

فرصت رجعت
از لحاظ بیشتر عالمان امامیه رجعت با قیام و ظهور حضرت مهدی(ع)، مرتبط میباشد، البته درباره فرصت وقوع آن ایده ها مختلفی وجود دارااست.[۲۹] بیشتر عالمان، رجعت را مقارن با قیام و ظهور حضرت مهدی(ع) دانسته‌اند.[۳۰]

روضه خوان اثرگذار در کتاب الارشاد، رجعت را از علامت‌های ظهور دانسته میباشد.[۳۱] با این هم اکنون بعضا پژوهشگران از روایاتی که در آن رجعت‌های زیادی برای امام علی(ع) مذکور،[۳۲] اینگونه برداشت کرده‌اند که رجعت بعداز ظهور حضرت مهدی(ع) صورت می دهد.[۳۳] در روایتی به رجعت امام حسین(ع) قبل از ظهور حضرت مهدی(ع)، اشاره گردیده‌است.[۳۴] در داستان دیگری، رجعت امام حسین(ع)، بعداز وفات حضرت مهدی(ع)، گزارش شد‌ه‌است.[۳۵]

در تعبیر قمی روایتی از امام علی(ع) بیان شده که زمانی فرستاده(ص) عموم را از اتفاق ها رجعت مطلع کرد، از او درباره مجال آن پرسیدند و خدا آیه ۲۵ سوره جن «قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً؛ بگو اینجانب نمی‌دانم آنچه به شما وعده داده گردیده مجاورت میباشد یا این که پروردگارم وقتی برای آن قرار می دهد؟» را به وی وحی کرد.[۳۶] بعضا با استناد بدین داستان بر این باورند که فرصت رجعت بر کسی مشخص وجود ندارد و دانش آن نزد معبود میباشد.[مستلزم منبع]

رجعت‌کنندگان
در احادیث از اشخاص متعددی تحت عنوان رجعت‌کنندگان حافظه گردیده‌است:[۳۷]

امامان شیعه: بر شالوده روایتی از امام راستگو(ع)، او‌لین هر که رجعت می‌نماید امام حسین(ع) میباشد و به‌زمان چهل سال بر روی زمین حکومت می‌نماید.[۳۸] همینطور قصه‌هایی درباره رجعت نبی(ص)، امام علی(ع)[۳۹] و بقیه امامان شیعه[۴۰] نقل شد‌ه‌است.
اصحاب امامان: به نقل از بعضی احادیث، گروهی از اصحاب امامان معصوم(ع) و شیعه ها آنها نیز رجعت می‌نمایند.[۴۱] در بعضی احادیث سلمان، مقداد، ابودجانه انصاری و صاحب و مالک اشتر از رجعت‌کنندگان شمرده گردیده‌اند.[۴۲] همینطور در روایتی بیان شده که ۷۰ نفر از یاران امام حسین(ع)، همپا او رجعت می‌نمایند.[۴۳]
اقوام پیامبران: برپایه برخی احادیث گروهی از مؤمنان فامیل حضرت موسی، اصحاب کهف، یوشع و مؤمن آل فرعون، از رجعت‌کنندگان به شمار می روند.[۴۴]
شهیدان و مؤمنان: در بعضا احادیث، شهداء و مؤمنان به عنوان مثال رجعت‌کنندگان، معرفی گردیده‌اند.[۴۵]
زنان مؤمن: در روایتی ۱۳ نفر از زنان مانند ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه مامان عمار یاسر، زبیده، ام سعید حنفیه و صیانة ماشطة رجعت می‌نمایند.[۴۶]
معاندان اهل‌بیت(ع) معاندان پیامبران و منافقان برای مثال افرادی‌اند که سازه بر احادیث، رجعت می‌نمایند و از آنها انتقام گرفته می‌گردد.[۴۷]

بازدید : 21
سه شنبه 27 خرداد 1404 زمان : 14:14


حمزة بن موسی بن جعفر الکاظم از فرزندان امام هفتم(ع) میباشد. او دانشوری فاضل بود و نزد قشرهای متعدد عموم محبوبیت ویژه‌ای داشت. طبق بعضا احادیث دور‌وبری ها مأمون او‌را به قتل رساندند. مقبره‌های زیاد در کشور ایران و کشورهای دیگر به او منسوب میباشد؛ ولی شواهد جان دار موید این میباشد که مرقد او در ری در مجاورت آستانه حضرت عبدالعظیم تشریفات ترحیم مشهد میباشد.

نسب و به دنیاآمدن
بابا حمزه، امام کاظم(ع) و مامان وی سازه بر عهد و پیمان مؤلف کتاب منتخب التواریخ، امّ احمد بوده میباشد، براین اساس حمزه اخوی مادری احمد بن موسی ملقّب به فرمانروا لامپ و محمد دیگر فرزند موسی بن جعفر(ع) میباشد[۱] و سازه بر قولی مادرش ام ولد بوده میباشد.[۲] لقب او را ابوالقاسم گفته‌اند.[۳]

به جهت کمبود گزارش‌ها، از تاریخ به دنیا آمدن وی خبر دقیقی در چنگ وجود ندارد.

نبو
امام موسی کاظم (ع)
رسول اکرم
حضرت فاطمه‌ امام علی
امام حسین
امام سجاد
امام محمد باقر
امام جعفر درست گو
امام موسی کاظم
پسران دختران
امام رضا ابراهیم احمد اسحاق حسین حمزه زید
عبدالله قاسم محمد اسماعیل هارون عباس
جعفر عبیدالله حسن ادب سلیمان
حضرت معصومه فاطمه صغری حکیمه رقیه ام‌أبیها رقیه صغری کلثوم
ام‌ جعفر لبابه زینب خدیجه علیه آمنه حسنه
بریهه عایشه ام سلمه میمونه ام‌کلثوم
لحاظ بزرگان
بعد از آنکه عبدالعظیم حسنی به ری مراجعت نمود در ری به زیارت قبر حمزه بن موسی می رفت و در هنگام زیارت وی می‌فرمود: «أنه قبر رجل اینجانب أبناء موسى بن جعفر»[۴] عبدالعظیم با وجود جلالت و قدری که داشت، همواره به زیارت این مرقد می رفت و فرد مدفون در آنجا را به اصحاب و شاگردان آیتم یقین خود معرفی می کرد.[۵]

رساله‌ای منسوب به صاحب و مالک بن عباد، دانشمند قرن چهارم هجری قمری میباشد که آن را در وضع و اوضاع حضرت عبدالعظیم نگاشته میباشد و این نکته را تأکید و تصریح نموده است.[۶]

ضمانت کننده بن شدقم درباره او می‌نویسد:

دانشور فاضلی که از دیانت صیانت میکرد، جلیل‌القدر و رفیع المنزله بود، درجه‌ای بهتر داشت، قدرت و عزتش زبانزد خاص و عام شوید و نزد قشرهای متعدد عموم محبوبیت فوق‌العاده و ویژه‌ای به دست آورد.[۷]
علامه مجلسی در تحفة الزائر نوشته میباشد:

قبر شریفش مجاورت مرقد حضرت عبدالعظیم میباشد و ظاهراً به عبارتی امام‌زاده‌ای میباشد که آن سید زیارت می‌نموده است و بایستی آن را زیارت کرد. از صاحب و مالک مجدّی گفته شده که حمزة بن موسی نکنّا به ابوالقاسم میباشد.[۸]
محدث قمی در وصفش می گوید:

همانا حمزه فرزند موسی(ع) سیدی جلیل‌الشأن بود و در حوالی فرمان روا عبدالعظیم قبری میباشد با مقبره‌ای بهتر، منسوب به وی و مزار عموم مردم میباشد.[۹]
به گفته او:

در داستان نجاشی میباشد که زمانی حضرت عبدالعظیم حسنی در ری به موقعیت اختفا [پنهانی] و به دور از دیده عباسیان و کارگزاران آن ها معاش می کرد، روز ها را روزه می‌داشت و شب‌ها به نماز می‌ایستاد و مخفی خارج می‌آمد و قبری را زیارت میکرد و می‌اعلام کرد مرقد فرزندی از اولاد موسی بن جعفر(ع) میباشد.[۱۰]

بازدید : 25
دوشنبه 26 خرداد 1404 زمان : 15:37


روز عاشورا
صبح روز عاشورا، شمر فرماندهی بخش چپ جناح سپاه قدمت سعد را برعهده گرفت[۱۷] و زمانی که با خندق و هیزم مشتعل در نزدیکی چادر‌های امام علیه‌السلام و یارانش روبه رو شد، با امام گستاخانه صحبت اظهار‌کرد[۱۸] بعداز آنکه امام علیه‌السلام برای یاداوری به سپاه کوفه خطبه‌ای در سابقۀ براق خاندانش و بیاناتی از فرستاده اکرم (ص) در ارتباط دوستی اهل بیت استارت نمود، شمر صحبت امام را انقطاع کرد البته حبیب بن مظاهر به وی جواب دندان‌شکنی تشریفات ترحیم مشهد بخشید.[۱۹]

یک توشه دیگر وقتی که زُهَیر بن قَین، از یاران امام، به موعظه و موعظه کوفیان پرداخت و آنها را به امداد امام حسین(ع) دعوت کرد، شمر به سوی وی تیری پرتاب نمود و به وی اهانت کرد.[۲۰]

زمانی عبدالله بن عُمَیر کلبی به شهیدشدن رسید، شمر به غلام خویش (رستم) دستورداد تا با نیزه‌ای همسر عبدالله را که بر بالینش نشسته بود نیز به شهیدشدن رساند.[۲۱] شمر، نافع بن هِلال جَمَلی، همراه دلاور امام حسین(ع)، را بعداز جنگی طاقت فرسا، در حالی که دو بازوی نافع شکسته بود، اسیر کرد و به شهید شدن رساند.[۲۲]

روز عاشورا زمانی که امام یاوری برایش نمانده بود به تنهایی می‌جنگید و پیوسته پیکار کرد تا ۱۹۵۰ نفر از آنها‌را کشت ...عمرسعد به سپاهش بیان کرد وای برشما آیا می‌دانید با که کارزار میکنید این پسر(علی) مرگ آور عرب میباشد از هرسو براو بتازید و۴۰۰۰ هزار کماندار بر وی تیر باریدند و دربین وی و سراپرده اش حائل شدند، درین هنگام امام بانگ زد که وای بر شما ای رهروان آل ابی سفیان در حالتی‌که آیین ندارید و از معاد نمی ترسید پس در عالم آزاده مرد باشید در حالتی‌که از عرب می‌باشید به گوهر خویش گشوده شوید.شمر فریاد زد که ای پسر فاطمه چه میگویی؟ امام اعلام کرد اینجانب و شما با هم کارزار میکنیم و زنان تقصیری ندارند تا اینجانب زنده‌ام سرکشان سپاهت را از مقبره اینجانب بازدارید. شمر خاطرنشان کرد حق داری و صحیح گفتی و فریاد زد از مقبره این مرد بدور گردید و ترانه خویش وی فرمائید که به جانم قسم و سوگند حریفی جوانمرد وبزرگوار میباشد.[۲۳]

بعداز شهیدشدن اکثری از اصحاب امام حسین، معاندان به سوی چادر‌ها حمله بردند. شمر نیزه خویش را در چادر امام حسین(ع) فروبرد و فریاد زد که حریق بیاورید تا این چادر را با اهلش بسوزانم. امام او‌را نفرین کرد و حتی دوستش، شَبَث بن رِبعی، نیز او‌را نکوهش نمود.[۲۴] یک توشه دیگر در بعدازظهر عاشورا و پیش از شهید شدن امام حسین(ع)، شمر قصد داشت به چادر امام، که خاندانش نیز در آن بود، حمله نماید و آن را به حراج پیروزی؛ البته امام اورا از این فعالیت برحذر داشت و شمر برگشت.[۲۵]

به شهید شدن رساندن امام حسین(ع)
شمر به تیراندازان امر کرد تا تن امام را مقصود قرار دهند[۲۶] آنگاه با امر وی، همگی به سوی امام حمله بردند و افرادی به عنوان مثال سِنان بن اَنَس و زُرْعَة بن سهیم ضربه‌های آخری را بر امام وارد کردند.[۲۷]

درباره هر که رمز امام حسین(ع) را از بدن غیر وابسته کرد، احادیث گوناگونی وجود داراست که در برخی از آن ها از شمر مذکور گردیده است. به گفته واقدی، شمر امام حسین(ع) را کشت و با اسب خویش تن آن حضرت را لگدکوب کرد.[۲۸]در برخی احادیث بیان شده میباشد که او بر سینۀ امام گرد هم آیی و راز او‌را از قفا غیروابسته کرد.[۲۹] در زیارت منطقه مقدسه نیز شمر آدم کش امام حسین(ع) معرفی گردیده است.[۳۰]

بعداز شهید شدن امام حسین(ع) و غارت و حریق زدن چادر‌ها، شمر قصد داشت امام سجاد(ع) را که در بستر بیماری بود به قتل رساند، ولی توده‌ای بازدارنده وی شدند.[۳۱]

شمر مثلا بشر‌های ماجراجویی بود که در رویدادها بهره فردی خویش را دنبال میکرد و برای نیل به آن از هیچ عملی روگردان عدم وجود. او را مردی ابرص و زشت روی تعریف کرده‌اند.[۳۲] امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا به شمر خاطرنشان کرد: «نبی پروردگار راست خاطرنشان کرد که بیان کننده سگ سیاه و سفیدی را می بینم که خون اهل بیتم را می‌آشامد». در زیارت عاشورا از شمر با لعن و نفرین حافظه گردیده است.[۳۳]

حادثه ها بعد از عاشورا
در یازدهم محرّم ۶۱، ابن سعد دستورداد راز ۷۲ بدن شهدای کربلا را از بدن مستقل نمایند و به هم پا شمر و تعدادی از فرماندهان سپاه به کوفه، نزد ابن زیاد ببرند.[۳۴] فامیل‌هایی که در نزاع کربلا کمپانی کرده بودند، برای منزلت‌یافتن نزد ابن زیاد، سرهای شهدا را فی مابین خویش تقسیم کردند. قبیلۀ هوازن، به رهبری شمر، بیست راز[۳۵] و سازه به نقل ابن طاووس[۳۶] دوازده راز را نزد ابن زیاد بردند. نقل شده میباشد که شمر پیشاپیش قدمت بن سعد سرهای شهدا را جنبش می‌اعطا کرد.[۳۷]

عبیدالله بن زیاد، به دستور یزید بن معاویه، اسرای کربلا و سرهای شهدا را با شمر و همراهانش به سوی یزید در شام ارسال کرد.[۳۸] شمر نزد یزید سخنان توهین‌آمیزی دربارۀ امام و دیگر شهدای کربلا ذکر نمود. [۳۹]

بعد از برگشت اهل بیت به مدینه، شمر نیز با نقطه پايان یافتن مأموریتش به کوفه رجوع. نقل شده میباشد که وی نماز می خواند و از آفریدگار طلب عفووبخشش میکرد و در توجیه کمپانی در قتل امام حسین(ع) می‌اعلام کرد که از امرای خویش امر‌برداری نموده است.[۴۰]

آخر و عاقبت شمر
در ادامه قیام مختار ثقفی در سال ۶۶ قمری، شمر در نزاع علیه وی کمپانی کرد البته مختار او و دیگر امرای اموی را در پیکار جَبّانة السَبیع (از محله‌های کوفه) باخت اعطا کرد[۴۱] و شمر از کوفه گریخت. مختار جمعی را به همدم غلام خویش (زِربی) به‌دنبال وی ارسال کرد. شمر غلام مختار را کشت[۴۲] و به قریه‌ای به اسم ساتیدَما گریخت و از آنجا به قریه‌ای به اسم کلتانیه (دربین شوش و روستای صَیمره) رفت [۴۳] و طومار‌ای برای مُصعَب بن زبیر ارسال کرد که فراهم نزاع با مختار بود، البته برخی از سپاهیان مختار، شمر را محاصره کردند و در حالی که یارانش گریخته بودند، اورا کشتند و سرش را نزد مختار فرستادند و بدنش را پیش سگان انداختند[۴۴] مختار نیز راز شمر را برای محمد بن حنفیه ارسال کرد. [۴۵]

رده شمر نزد اهل سنت
شمر از پدرش داستان کرده و ابواسحاق سبیعی نیز از شمر ماجرا کرده است، در حالی که، در منابع اهل سنّت از شمر با سرزنش خاطر گردیده و گفته‌اند که وی از قاتلان امام حسین(ع) بوده و آمادگی برای قصه حدیث ندارد.[۴۶]

تعداد صفحات : 49

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 493
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه