معنیشناسی عدل
در روایتی امام علی(ع) عدل را اینگونه تعبیر و تفسیر کرده که به خدا اتهام نزنیم.(الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَهُ)[۲۹] ابن ابیالحدید شارح نهج البلاغه معنای صحبت امام علی(ع) را درین دانسته که به جبر باور پیدا نکنیم تا معتقد شویم خدواند مارا بر کار قبیح بدون چاره کرده و به دلیل فعالیت بر آن مارا مؤاخذه مینماید. به پروردگار اتهام نزنیم که تکلیف مالایطاق نماید و ....[۳۰]ابنمیثم بحرانی نیز در مصباح السالکین در تفصیل این پاراگراف گفته که مراد باور به جریان عدل در تک تک امور و سخنان آفریدگار میباشد و از اسباب و اثاث این باور این میباشد که به آفریدگار افترا تحمیل کردن بندگانش بر شغل های قبیح و کیفر دادن بر آن ها زده نشود. [۳۱] امام درست گو(ع) نیز عدل خدا را اینگونه توضیح می دهد كه چیزهایى را كه آفریدگار درخصوص آن تورا نکوهش كرده میباشد، تشریفات ترحیم مشهد به وی نسبت ندهى.[۳۲]
در اصطلاح متکلمان
عدل را در مقابل ظلم دانستهاند.[۳۳]البته تعریفوتمجید آن در اثرها عالمان مسلمان یکسیرتکامل وجود ندارد و به جهت تعدد معنای لغوی و نیز اختلاف در ملاک واقعیت عدل و داد، یک سری تمجید کلی درباره عدل ارائه گردیده است.[۳۴] بنابر گفته سپاسگذار قراملکی محقق دانش صحبت، این تعریف و تمجیدها عبارتند از: توازن و استقامت،[۳۵] تساوی و نفی تبعیض،[۳۶] اعطا و رعایت حق مستحق[۳۷] و افاضه بر حسب آمادگی و امکان.[۳۸] این تعریف و تمجیدها با لغت ها دیگری مثل «قراردادن هر چیزی در مکان خویش»،[۳۹] «حق هر فردی را به وی دادن»[۴۰] و «ملاحظه دستمزد سایر افراد» [۴۱] نیز مطرح گردیدهاند.
مرتضی مطهری میگوید عدل الهی آن میباشد که هر چه خدا به موجودات میدهد بر طبق استحقاقهای ذاتی آنها میباشد.[۴۲] در واقع نتیجه، عفووبخشش و همینطور بلا و نعمتی که به موجودات می رسد ناشی از نظام خاص هستی و متعلق به استحقاق ذاتی هر چیز میباشد.[۴۳] تعریفوتمجید دیگر آن میباشد که هر فعلی که مبتنی بر حکمت باشد عادلانه میباشد. و تمامی افعال پروردگار اعم از تكوینى و تشریعى، چه در جهان، از روى حكمت و مصلحت میباشد، بنابر این آفریدگار عادل میباشد.[۴۴]
متکلمان بخش اعظمی برای مثال روحانی طوسی (وفات۴۶۰ق) از عالمان شیعه[۴۵]، حکم کننده عبدالجبار (وفات ۴۱۵ق) از عالمان تعالی معتزله،[۴۶] قطبالدین سبزوارى فقیه شیعی قرن ششم[۴۷] سید حیدر آملی دانا شیعی قرن هشتم[۴۸] و دیگرافراد[۴۹] عدل الهی را با دو قید توضیح دادهاند: ابتدا آنکه خدا هیچ فعالیت قبیحی را جاری ساختن نمیدهد. و قبیح هر کاری میباشد که اجرادهنده آن مستحق ذم و ملامت میباشد[۵۰] و عقل از آن تنفر داراست مانند لاف، ظلم، سرقت.[۵۱] و دیگر آن که پروردگار در آنچه بر وی واجب میباشد اخلال ساختوساز نمینماید. یعنی عملی که بر آن وعده داده و ما یحتاج میباشد را جاری ساختن می دهد.[۵۲] از جمله لطف که براساس قاعده لطف بر خداوند مورد نیاز و واجب میباشد را سوراخ نمینماید.[۵۳] عبدالله شُبَّر از متکلمان شیعه نیز با تعابیری مثل این که معبود ظلم نمینماید، به اطاعتکنندگان اجر می دهد و قادر است گناهکاران را مؤاخذه نماید عدل را تعریف نموده است.[۵۴]
ارتباط عدل و حکمت
عدل و حکمت الهی از جهت اشکالاتی که به آنها وارد می شود به هم نزدیکند.[۵۵]حکیم را به دو سیرتکامل مضمون کردهاند؛ آنکه کارهایش را متقن و سفت جاری ساختن می دهد، و دیگر آنکه واجب را سوراخ نمینماید و مرتکب فعل قبیح نمیشود [۵۶] و از آنجایی که ظلم قبیح میباشد پس حکیم ظلم نمینماید و زیرا عدل حَسَن میباشد ایفا آن واجب میباشد و حکیم عدل را سوراخ نمینماید.[۵۷] براین اساس حکمت الهی اعم از عدل الهی میباشد،[۵۸] و صفت عدل الهی از شؤون و توابع صفت حکمت الهی میباشد.[۵۹]
ارتباط عدل با تساوی
متکلمان و فیلسوفان مسلمان تأکید کردهاند که عدل به معنای تساوی فی مابین کلیه موجودات وجود ندارد.[۶۰] بلکه عدل به معنای تساوی در جایی میباشد که تمامی اشخاص استحقاقهای هم اندازه داشته باشند. بنابر این زمانی استحقاقها و قابلیت و امکانها مختلف باشد برخورداریها نیز مختلف خواهد بود.[۶۱] در واقع آنچه از لحاظ متکلمان مسلمان قبیح میباشد تبعیض میباشد خیر تفاوت.[۶۲]
شاخههای عدل
به گفته جعفر سبحانی میقدرت عدل الهی را در سه شاخه عدل تکوینی، عدل تشریعی و عدل جزائی تیمبندی کرد.[۶۳] البته مرتضی مطهری عدل را در چهار سیرتکامل تکوینی، تشریعی، اخلاقی و اجتماعی مجموعهبندی نموده است. [۶۴] مصباح یزدی نیز تقسیم عدل به عدل تکوینی و تشریعی را در کتاب فراگیری عقاید خویش بیان کرده[۶۵] و آنگاه عدل تشریعی را در سه مرحله عدل و داد در رده تکلیف، عدل و داد در جایگاه قضاوت، و عدل و داد در جایگاه مشوق و عذاب تصویر نموده است.[۶۶]
دلایل عدل الهی
دلایل عدل الهی به دو تیم تقسیم میگردند:
معنیشناسی عدل
در روایتی امام علی(ع) عدل را اینگونه تعبیر و تفسیر کرده که به خدا اتهام نزنیم.(الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَهُ)[۲۹] ابن ابیالحدید شارح نهج البلاغه معنای صحبت امام علی(ع) را درین دانسته که به جبر باور پیدا نکنیم تا معتقد شویم خدواند مارا بر کار قبیح بدون چاره کرده و به دلیل فعالیت بر آن مارا مؤاخذه مینماید. به پروردگار اتهام نزنیم که تکلیف مالایطاق نماید و ....[۳۰]ابنمیثم بحرانی نیز در مصباح السالکین در تفصیل این پاراگراف گفته که مراد باور به جریان عدل در تک تک امور و سخنان آفریدگار میباشد و از اسباب و اثاث این باور این میباشد که به آفریدگار افترا تحمیل کردن بندگانش بر شغل های قبیح و کیفر دادن بر آن ها زده نشود. [۳۱] امام درست گو(ع) نیز عدل خدا را اینگونه توضیح می دهد كه چیزهایى را كه آفریدگار درخصوص آن تورا نکوهش كرده میباشد، تشریفات ترحیم مشهد به وی نسبت ندهى.[۳۲]
در اصطلاح متکلمان
عدل را در مقابل ظلم دانستهاند.[۳۳]البته تعریفوتمجید آن در اثرها عالمان مسلمان یکسیرتکامل وجود ندارد و به جهت تعدد معنای لغوی و نیز اختلاف در ملاک واقعیت عدل و داد، یک سری تمجید کلی درباره عدل ارائه گردیده است.[۳۴] بنابر گفته سپاسگذار قراملکی محقق دانش صحبت، این تعریف و تمجیدها عبارتند از: توازن و استقامت،[۳۵] تساوی و نفی تبعیض،[۳۶] اعطا و رعایت حق مستحق[۳۷] و افاضه بر حسب آمادگی و امکان.[۳۸] این تعریف و تمجیدها با لغت ها دیگری مثل «قراردادن هر چیزی در مکان خویش»،[۳۹] «حق هر فردی را به وی دادن»[۴۰] و «ملاحظه دستمزد سایر افراد» [۴۱] نیز مطرح گردیدهاند.
مرتضی مطهری میگوید عدل الهی آن میباشد که هر چه خدا به موجودات میدهد بر طبق استحقاقهای ذاتی آنها میباشد.[۴۲] در واقع نتیجه، عفووبخشش و همینطور بلا و نعمتی که به موجودات می رسد ناشی از نظام خاص هستی و متعلق به استحقاق ذاتی هر چیز میباشد.[۴۳] تعریفوتمجید دیگر آن میباشد که هر فعلی که مبتنی بر حکمت باشد عادلانه میباشد. و تمامی افعال پروردگار اعم از تكوینى و تشریعى، چه در جهان، از روى حكمت و مصلحت میباشد، بنابر این آفریدگار عادل میباشد.[۴۴]
متکلمان بخش اعظمی برای مثال روحانی طوسی (وفات۴۶۰ق) از عالمان شیعه[۴۵]، حکم کننده عبدالجبار (وفات ۴۱۵ق) از عالمان تعالی معتزله،[۴۶] قطبالدین سبزوارى فقیه شیعی قرن ششم[۴۷] سید حیدر آملی دانا شیعی قرن هشتم[۴۸] و دیگرافراد[۴۹] عدل الهی را با دو قید توضیح دادهاند: ابتدا آنکه خدا هیچ فعالیت قبیحی را جاری ساختن نمیدهد. و قبیح هر کاری میباشد که اجرادهنده آن مستحق ذم و ملامت میباشد[۵۰] و عقل از آن تنفر داراست مانند لاف، ظلم، سرقت.[۵۱] و دیگر آن که پروردگار در آنچه بر وی واجب میباشد اخلال ساختوساز نمینماید. یعنی عملی که بر آن وعده داده و ما یحتاج میباشد را جاری ساختن می دهد.[۵۲] از جمله لطف که براساس قاعده لطف بر خداوند مورد نیاز و واجب میباشد را سوراخ نمینماید.[۵۳] عبدالله شُبَّر از متکلمان شیعه نیز با تعابیری مثل این که معبود ظلم نمینماید، به اطاعتکنندگان اجر می دهد و قادر است گناهکاران را مؤاخذه نماید عدل را تعریف نموده است.[۵۴]
ارتباط عدل و حکمت
عدل و حکمت الهی از جهت اشکالاتی که به آنها وارد می شود به هم نزدیکند.[۵۵]حکیم را به دو سیرتکامل مضمون کردهاند؛ آنکه کارهایش را متقن و سفت جاری ساختن می دهد، و دیگر آنکه واجب را سوراخ نمینماید و مرتکب فعل قبیح نمیشود [۵۶] و از آنجایی که ظلم قبیح میباشد پس حکیم ظلم نمینماید و زیرا عدل حَسَن میباشد ایفا آن واجب میباشد و حکیم عدل را سوراخ نمینماید.[۵۷] براین اساس حکمت الهی اعم از عدل الهی میباشد،[۵۸] و صفت عدل الهی از شؤون و توابع صفت حکمت الهی میباشد.[۵۹]
ارتباط عدل با تساوی
متکلمان و فیلسوفان مسلمان تأکید کردهاند که عدل به معنای تساوی فی مابین کلیه موجودات وجود ندارد.[۶۰] بلکه عدل به معنای تساوی در جایی میباشد که تمامی اشخاص استحقاقهای هم اندازه داشته باشند. بنابر این زمانی استحقاقها و قابلیت و امکانها مختلف باشد برخورداریها نیز مختلف خواهد بود.[۶۱] در واقع آنچه از لحاظ متکلمان مسلمان قبیح میباشد تبعیض میباشد خیر تفاوت.[۶۲]
شاخههای عدل
به گفته جعفر سبحانی میقدرت عدل الهی را در سه شاخه عدل تکوینی، عدل تشریعی و عدل جزائی تیمبندی کرد.[۶۳] البته مرتضی مطهری عدل را در چهار سیرتکامل تکوینی، تشریعی، اخلاقی و اجتماعی مجموعهبندی نموده است. [۶۴] مصباح یزدی نیز تقسیم عدل به عدل تکوینی و تشریعی را در کتاب فراگیری عقاید خویش بیان کرده[۶۵] و آنگاه عدل تشریعی را در سه مرحله عدل و داد در رده تکلیف، عدل و داد در جایگاه قضاوت، و عدل و داد در جایگاه مشوق و عذاب تصویر نموده است.[۶۶]
دلایل عدل الهی
دلایل عدل الهی به دو تیم تقسیم میگردند:

تشریفات ترحیم مشهد و مدیریت مراسم در روزهای شلوغ؛ چگونه از بینظمی و فشار کاری جلوگیری کنیم؟